َّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (١٠١))...

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد اگر از گروهي از كساني كه كتاب بديشان داده شده است پيروي كنيد، شما را پس از ايمان آوردنتان به كفر باز مي‏‎گردانند. و چگونه بايد شما كافر شويد و حال آنكه آيات خدا بر شما فرو خوانده ميشود و پپغمبر او در ميان شما است (‌و نور قرآن راه را تابان و رهنمودهاي فرستادۀ خدا حقيقت را عيان ميدارد؟‌!) و هر كس به خدا تمسّك جويد، بي‏گمان به راه راست و درست (‌رستگاري‌) رهنمود شده است‌...

اين ملّت اسلامي آمده است تا در زمين راه خويش را تنها برابر برنامۀ خدا باز كند و بسپرد و مشخّص و مستقل و آشكار با گامهاي استوار به پيش رود و آرمان خود را پياده كند. وجود اين ملّت اسلامي در اصل از برنامۀ خدا بيرون دميده و سر برآورده است و هدف از وجودش اين است كه در زندگي انسانها نقش ويژه‌اي بازي كند و وظيفه‌اي به عهده گيرد كه ديگران نتوانند بدان دست يازند و كنند. اين ملّت به عرصۀ وجود گام نهاده است تا برنامه خدا را در زمين پابرجا كند و در عمل آن را پياده نمايد. بگونه‌اي كه آثار و نشانه‌هاي آن آشكارا ديده شود، و نصوص به صورت حركات و اعمال‌، و احساسات و اخلاق‌، و اوضاع و احو‌ال‌، و روابط و پيوندها جلوه‌گر شود و تئوري جنبۀ عملي به خود گيرد.

ملّت اسلامي آرمان و‌جودي خود را تحقّق نمي‏‎بخشد، و بر راستاي راه خود پابرجا و استوار نميگردد، و در زمين اين صورت درخشان و ارزشمند زندگي واقعي ويژه و ممتاز را پديد نميآورد، مگر آنگاه كه تنها از خدا فرمان دريافت دارد، و با آنچه از خدا دريافت ميدارد پيشوائي و رهبري بشريّت را عهده‌دار شود و با آن در مسير زندگي رهنمودشان نمايد. آري پيشوائي و رهبري كند ... نه ازكسي از مردمان دستور و فرمان دريافت دارد و قانون و قاعده بشنود، و نه از كسي از مردمان پيروي كند، و نه از كسي از مردمان اطاعت نمايد ... يا بايد چنين انديشيد و كرد، و يا كفر و ضلالت و انحراف را پذيرفت‌.

قرآن اين امر را مؤكّد مينمايد و در مناسبتهاي گوناگون تكرارش ميفرمايد. اين بنيادي است كه قرآن در هر فرصتي كه دست دهد احساسات و تفكّرات ملّت اسلامي را بر آن پايه‌گذاري و استوار ميسازد و افكار و اخلاقش را بر آن بنيان‌گذاري ميكند ... اينجا موضعي از اين مواضع است‌. مناسبت موجود، مناظره با اهل كتاب‌، و پيكار با مكر و كيد و حيله و نيرنگشان با گروه مسلمانان مدينه است ... ليكن اين جدال و پيكار تنها محدود به حدود اين مناسبت نبوده، بلكه از مرز يك زمان و يك مكان ميگذرد، و رهنمود دائمي و هميشگي براي اين امّت اسلامي در هر دوره و زماني و ميان هر نسل و مردماني است‌. زيرا هوشياري و بيداري و پيكار و ستيز با دغلكاريها و دغلكاران‌، اساس زندگي اين امّت اسلامي‌، و بلكه اساس وجود و بود آن است‌.

اين امّت براي پيشوائي و رهبري بشريّت پديد آمده است‌. پن چگونه در اين صورت فرمانها و قانونهاي خود را از جاهليّتي دريافت ميدارد كه براي آن آمده است تا چنين جاهليّتي را تغيير دهد و آن را به خدا بپيوندد و برابر برنامۀ خدا رهنمودش نمايد و به پيشش راند؟ وقتي كه اين امّت از وظيفۀ پيشوائي و رهبري شانه خالي كند و بكنار رود، پس در اين صورت بودن او به خاطر چيست! زيرا در اين چنين حالتي وجودش بي‌هدف و بي‌ثمر است‌.

امّت اسلامي براي پيشوائي و رهبري آفريده شده است‌. پيشوائي و رهبري جهان‌بيني درست‌، و اعتقاد و باور راستين ... در زير سايۀ اين اوضاع راست و درست است كه عقلها و خردها ميتوانند رشد كنند و بشكفند و با اين جهان آشنا شوند و به اسرار و رازهايش پي ببرند و انرژيها و نيروها و ذخائر و اندوخته‌هاي هستي را مسخّر دارند و به زير فرمان خود كشند ... ولي پيشوائي ورهبريي ميتواند همۀ اينها را به بشريت ارمغان دارد و بر همۀ اينها چيره شود كه خود اساسي و راستين بوده و همۀ اينها را در راه خير و صلاح انسانها بكارگيرد نه اينكه از آنها براي ويراني و نابودي آنان استفاده كند و در راه هدفهاي شيطاني و شهوتهاي نفساني مورد بهره‌برداري قرارشان دهد ... شايسته است شناخت جهان و پي بردن به رازهاي آن و كشف انرژيها و نيروها و ذخائرش در خدمت ايمان بكار رود و صرف تقويت ايمان شود، و بر اين كار گروه مسلمانان نظارت و ارشاد داشته و آنها را با رهنمودهاي الهي هدايت نمايند نه با رهنمودهاي احدي از بندگان خدا.

خداوند در اينجا و در اين درس‌، امّت اسلامي را از پيروي ديگران برحذر ميدارد و همچنين براي اين امّت روشن مينمايدكه جهت پديد آوردن چنين اوضاع و احوال درستي چه كار بايد كرد و براي حفظ آن چگونه بايد كوشيد. پيش از هر چيز امّت اسلامي را از پيروي اهل كتاب برحذر ميدارد و بديشان گوشزد ميفرمايد كه اگر از آنان پيروي كند، ايشان را بزودي به سوي كفر ميكشانند و ديگر گزيري و گريزي نخواهند داشت‌:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ (١٠٠)

وَكَيْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَى عَلَيْكُمْ آيَاتُ اللَّهِ وَفِيكُمْ رَسُولُهُ وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (١٠١)) ...

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد اگر از گروهي از كساني كه كتاب بديشان داده شده است پيروي كنيد، شما را پس از ايمان آوردنتان به كفر باز مي‏‎گردانند و چگونه بايد شما كافر شويد و حال آنكه آيات خدا بر شما فرو خوانده ميشود و پيغمبر او در ميان شما است (‌و نور قرآن راه را تابان و رهنمودهاي فرستادۀ خدا حقيقت را عيان ميدارد!) و هر كس به خدا تمسّك جويد، بي‏گمان به راه راست و درست (‌رستگاري‌) رهنمود شده است‌...

اطاعت از اهل كتاب و دريافت فرمان از آنان و اقتباس از برنامه‌ها و اوضاع ايشان پيش از هر چيز شكست داخلي را در بر دارد و بيانگر كناره گيري از وظيفۀ پيشوائي و رهبري است كه اين امّت اسلامي به خاطر آن آفريده شده است‌. همچنين در بر دارندۀ معني شكّ و شبهه در كفايت و لياقت برنامۀ خدا براي پيشوائي و رهبري زندگي و تنظيم و سر و سامان دادن بدان و بالا بردن آن در راه رشد و ترقّي مي‏‎باشد. شكّ و شبهه هم خودش خزيدن ‌كفر به درون نفس است بدون اينكه نفس از آن آگاهي يابد و خطر نزديك آن را ببيند. اين از جانب مسلمانان بود. امّا از جانب ديگر، اهل كتاب بر چيزي آن اندازه آزمند و حريص نيستند كه بر گمراهسازي اين ا‌مّت اسلامي و بدور داشتن آنان از عقيده‌اي كه دارند، آزمند و حريصند. زيرا عقيدۀ امّت اسلامي‌، سنگر نجات و خط دفاع و منبع نيروئي است كه با آن امّت اسلامي از خود دفاع ميكند و موجوديّت خويشتن را نگاه ميدارد. دشمنان امّت اسلامي هم اين را خوب ميدانند. در قديم هم آن را ميدانستند و هم اينك هم آن را ميدانند، و در راه بازداشتن اين امّت از عقيده‌اش آنچه در قدرت دارند و هرگونه مكر و كيد و حيله و نيرنگي كه ميدانند و 