تاری ورزد و راه انحراف در پیش‌ گیرد. مقدّر کرده است ‌كه میان هدایت و ضلالت جنگ درگیرد. مقدّر کرده است‌ که مؤمنان باید در راه استقرار حقیقت یگانه و روشن و درست پیکار کنند و به جان ‌کوشند. دیگر خود را به پیغمبران نسبت دادن پیروان پیغمبران، مایۀ اعتبار و افتخار نيست. بلکه اعتبار و افتخار در حقیقت چیزی است‌ که بدان معتقدند و در حقیقت چیزی است‌ که انجام می‌دهند و اینکه ‌گروهی وارثان عقیده‌ای بوده ولی از آن ‌منحرف شده باشند، این امر، ایشان را از جهاد و پیکار مؤمنان مصون و در امان نمی‌دارد.
این حقیقتی‌ که خداوند آن را برای ‌گروه مؤمنان در مدینه مقرّر فرموده است‌، حقیقت مطلقی است‌ که محدود و مقیّد به زمانی نیست‌. اصولاً روش قرآن چنین است‌ که پیشامد خاصّ و مقیّدی را وسیلۀ بیان حقیقت عام و مطلقی قرار می‌دهد.
*
بر این اساس است‌ که روند گفتار به دنبال بیان اختلاف و کارزار، با ندای‌: «‌ ای کسانی ‌كه ایمان آورده‌اید » پیروی می‌زند و مسلمانان را به انفاق و بذل و بخشش در راه خدا می‌خواند. چه انفاق و بذل و بخشش، برادر تنی جهاد، و از بستگان او است‌:
( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَلا خُلَّةٌ وَلا شَفَاعَةٌ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ ).
ای کسانی که ایمان آورده‌اید (‌برخی‌) از آنچه که بهرۀ شما کرده‌ایم (‌در راه خدا) صرف کنید پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن نه دادوستدی و نه دوستی و نه رفاقتی و نه میانجیگری و شفاعتی است‌، و کافران ستمگرند (‌و به خود و جامعۀ خود ظلم می‌کنند)‌.
این دعوت بگو‌نه‌ای است‌ که ارواح مؤمنان بدان شاد و آن را عزیز می‌دا‌رد. دعوت خوشایندی است‌که مؤمنان را به خدای سبحان ندا دهندۀ ایشان پیوند می‌دهد. پیوند با خدائی ‌که بدو ایمان دارند:
( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ).
ای کسانی که ایمان آورده‌اید.
این دعوت، دعوت به انفاق و بذل و بخشش از رزق و روزیی است‌که خدا آن را بدیشان عطاء فرموده است‌. خدا آن کسی است‌که روزی و نعمت داده است و همو است‌که مؤمنان را به بذل و بخشش فرا خوانده است‌: 
( أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ ).
از آنچه که بهرۀ شما کرده‌ایم (‌در راه خدا) صرف کنید. 
این دعوت‌، دعوت به فرصتی است‌که اگر از دست ایشان بدر رود، د‌یگر برنمی‌گردد:
( مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَلا خُلَّةٌ وَلا شَفَاعَةٌ ). 
پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن نه دادوستدی و نه دوستی و نه رفاقتی و نه میانجیگری و شفاعتی ا‌ست.
این فرصتی است‌که ا‌گر مؤمنان آن را از دست بدهند، بعد از آن سوداگری و معامله‌ای نيست‌ که مال و دارائی در آن سودی ببار آورد و مایۀ افزایش ثروت بشود. و بعد از آن‌، دوستی و میانجیگری و شفاعتی هم نیست که جبران سرباز زدن و کو‌تاهی درکار را بنماید. 
روند گفتار درکلام آفریدگار به موضوعی اشاره می‌نمایدکه مؤمنان را بخاطر آن به انفاق و بذل و بخشش می خواند. و آن انفاق به خاطر جهاد، و دفع‌کفر، و دفع ظلمی است‌که در چنین‌کفری مجسّم است‌. 
( وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ ).
آنان که کافرند ستمگرند.
کافران به حق و حقیقت ستم‌ کرده‌اند و آن را انکار نموده‌اند. به خود ستم ورزیده‌اند و خودشان را به مهلکه‌ها افکنده‌اند. به مردم ستم‌کرده‌اند و ایشان را از هدایت بدور داشته‌اند، و از ایمان برگردانده‌اند، و راه راستین را از آنان پوشانده‌اند و راه نادرست را بدیشان نموده و در پیش چشمانشان آراسته‌اند، و آنان را از خیری محروم‌کرده‌اند که هیچ خیری همبر و همسان آن نیست‌. و آن‌، خیر صلح و آشتی‌، رحمت و مهربانی، آرامش و آسایش‌، و صلاح و یقین است‌.
بیگمان‌کسانی‌که با حقیقت ایمان می‌جنگند تا در دلها جایگزین نشود، و با برنامه ایمان می‌جنگند تا در زندگی اجراء نگردد، و با شریعت ایمان می‌جنگند تا در جامعه استقرار نپذیرد، شکّی نیست‌که ایشان دشمن‌ترين دشمنان بشریت و ستمگرترین ستمگران انسانیت هستند. وظیفۀ بشریت است - ‌اگر به رشد خود رسیده باشد - با آنان مبارزه‌کند و ایشان را ا‌ز میان خود براند تا عاجز و درمانده شوند و دیگر نتوانند به چنین ظلم و ستمی دست یازند. وظیفۀ بشریت است‌که با جان و مالی‌که دارد آمادۀ جنگ با ایشان باشد و عرصه را بر آنان تنگ تنگ کند... این همان وظیفه‌ای است‌که خداوند بزرگوار مسلمانان را برای انجام آن برمی‌انگیزد و ایشان را به خاطر آن بدان صفت فرا می‌خواند، و آنان را با آن ندای الهام‌بخش ژرف، ندا درمی‌دهد.
به مناسبت اختلاف مردمان بعد از پیغمبران و جنگ پیروان‌، و به مناسبت‌کفر بعد از آمدن نشانه‌های روشن و معجزات و ایمان‌... به همین مناست آیه‌ای می‌آید و ارکان جهان‌بینی ایمانی را در بر می‌گیرد، و آن مقدار از صفات خدای سبحان را بیان می دارد که شامل وحدانیت در دقیق‌ترین جولانگاههایش و روشن‌ترین نشانه‌هایش می‌گردد. این آیه‌، آیه‌ای است والا مقام و پر معنی و گسترده مجال‌:
( اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلا بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَلا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ).
خدائی جز الله وجود ندارد و همو زندۀ پایدار (‌و جهان هستی را) نگهدار است‌. او را نه چرتی و نه خوابی قرا نمی‏‎گیرد (‌و همواره بیدار است و سستی و رخوت بدو راه ندارد). از آن او است آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است(و در ملك كائنات، او را انبازی نيست). كيست آنكه در پيشگاه او ميانجيگری كند مگر با اجازۀ او؟ می داند آنچه را كه در پيش روی مردمان است و آنچه را كه در پشت سر آنان است(و مطلع بر گذشته و حال و آينده، و آگاه بر بود و نبود جهان است، و اصلاً همۀ زمانها و مكانها در پيشگاه علم او يكسان است. مردمان )چيزی از علم او را فرا چنگ نمی آورند، جز آن مقداری را كه وی بخواهد.(علم و دانش محدود ديگران، پرتوی از علم بی پايان و بی كران او است). فرماندهی و فرمانروائی او آسمانها و زمين را در بر گرفته است، و نگهداری آن دو (برای او گران نيست و ) وی را درمانده و ناتوان نمی سازد و همو بلند مرتبه و سترگ است.هر صفتی از صفات، متضمّن ركنی از اركان كلی جهان بينی اسلامی است. با وجود اينكه آيات مكّی عموماً پيرامون بنيان اين جهان بينی دور می زند، ما در آيات مدنی نيز بدين موضوع اصيل و مهم در مناسبات گوناگون بر می خوريم. موضعی كه برنامۀ اسلامی كلّاً بر بنياد آن بر پا و استوار می گردد، و اين برنامه در عقلها و مغزها جايگزين نم‍ی شود مگر آنگاه كه چني