 الهي نميرهاند، و سرانجامشان هلاك و نابودي است‌. 

اين درس با تحذير و هشدار كساني پايان ميگيرد كه ايمان آورده‌اند. تحذير و هشدار به اينكه محرم اسراري از بيگانگان نگيرند، زيرا بيگانگان جز رنج و مشقّت مسلمانان را نميخواهند و دشمنانگي از دهانشان تنوره ميزند و بيرون ميدمد. تازه آنچه را كه در دل نهان ميدارند به مراتب بزرگتر از اين بد‌سگاليها و خطرناكتر از پرت و پلاهاي ايشان است‌. از كينه‌اي كه نسبت به شما دارند، انگشتان خويش را به دندان ميگيرند، و از خشم‌، بر آنها گاز ميزنند. اين بدسگالان شاد و خرّم خواهند شد اگر به مؤمنان بلا و زياني برسد. و بدحال و ناشاد خواهند شد اگر به مؤمنان خير و خوبي برسد ... خداوند مسلمانان را وعده ميدهد كه اگر صبر و شكيبائي كنند و تقوي و پرهيزگاري پيشه سازند، ايشان را از مكر و كيد اين چنين دشمناني محفوظ و مصون ميدارد. "‌و خدا بدانچه انجام ميدهند احاطه دارد"‌.

اين رهنمود طولاني با پيامها و اشاراتي كه دارد، دلالت بر چيزي مينمايد كه در آن زمان‌ گروه مسلمانان از كيد و نيرنگ اهل كتاب و دسيسۀ ايشان در صف اسلامي ميديدند و با آن روبروي ميشدند. همچنين دلالت دارد بر مقدار پريشاني و آشفتگي فراواني كه اين دسيسه‌ها و نيرنگها پديد ميآورند. از سوي ديگر اشاره به اين دارد كه مسلمانان نيازمند ارشاد زياد و استواري هستند تا كاملاً از ديگران متمايز گردند و به تمام و كمال از سائر علائق و دلبستگيهائي ببرند كه آنان را با جاهليّت و دوستان دورۀ جاهليّت پيوند ميدهد.

گذشته از اين‌، چنين رهنمودي در همۀ نسلاي اين امّت موثر و كارگر است‌، و از هر نسلي از آنان خواسته ميشود كه از دشمنان تقليدي آباء و اجدادي اسلام خويشتن را برحذر و در امان دارند و بدانند كه دشمنان همان دشمنانند و تنها ابزار و روش ايشان دگرگون ميشود، ولي خودشان همان هستند كه بودند و تغيير نميكنند!

(كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلا لِبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلا مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَى نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (٩٣)

فَمَنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (٩٤)) ...

همۀ غذاها بر بني‌اسرائيل حلال بود، جز آنچه اسرائيل (‌يعني يعقوب به عللي‌، يا قوم اسرائيل به سبب ارتكاب گناهان‌) پيش از نزول تورات بر خود حرام كرده بود. بگو، اگر راست ميگوئيد (‌كه شريعت ابراهيم چنين چيزهائي را حرام نموده است براي اثبات ادعاي خويش‌) تورات را بياوريد و آن را بخوانيد. بنابراين كساني كه بعد از اين به خدا دروغ بندند (‌و به ابراهيم و ساير پيغمبران پيشين نسبتهاي ناروا دهند) اينان ستمگرند...

يهوديان در پي هرگونه دليلي‌، و هرگونه شبهه‌اي‌، و هر گونه حيله‌اي بودند، تا از آن راهي براي طعن در صحّت رسالت محمّدي پيدا كنند و نسبت بدان افكار را پريشان و آشفته‌، و خردها و دلها را مضطرب و سرگشته كنند ... پس بدانگاه كه قرآن فرمود: قرآن تصديق كنندۀ چيزي است‌ كه در تورات آمده است‌، قد علم‌ كردند و گفتند: پس اگر چنين است چرا خوراكيهائي را حلال مينمايد كه بر بني‏اسرائيل حرام گشته است‌؟ روايتها در اين مورد مخصوصاً از گوشت شتر و شير شتر نام ميبرند ... و اينها بر بني‏اسرائيل حرام بود. البته چيزهاي حرام ديگري هم بوده كه خداوند آنها را براي مسلمانان حلال فرمرده است‌.

در اينجا است كه قرآن يهوديان را به حقيقت تاريخي‌اي ميخواند كه بدان تجاهل ميكردند تا بدين وسيله در صحّت چيزي كه قرآن آورده و ميگويد كه تصديق كنندۀ تورات است‌، شك اندازي كنند! هر چند كه نميتوان منكر اين واقعيّت گرديد كه قرآن برخي از چيزهائي را براي مسلمانان حلال نموده است كه بر بني‏اسرائيل حرام بوده است ... اين حقيقت عبارت است از اينكه هرگونه غذائي براي بني‏اسرائيل حلال بوده است‌، مگر آنچه كه اسرائيل بر خود پيش از نزول تورات حرام كرده باشد. اسرائيل‌،‌[1] يعقوب عليه السلام است‌. روايتها نقل ميكنند كه يعقوب سخت بيمار شد و نذر كرد كه اگر خداوند او را بهبودي بخشد، از خوردن گوشت شتر و شير شتر كه خيلي از آنها خوشش مي‌آمد با طيب خاطر صرف نظر ميكند. خداوند نذر او را پذيرفت و بهبوديش بخشيد، و او به نذر خود وفا كرد. بني‏اسرائيل اين رويّه را پيشه كردند و از تحريم آنچه پدرشان بر خود حرام كرده بود پيروي نمودند و بر روش پدر رفتند.

همچنين خداوند غذاهاي ديگري را به عنوان عقوبت گناهاني كه مرتكب ميشدند بر آنان حرام فرمود. بدين محرّمات در آيۀ ١٤٦ سورۀ "‌انعام"[2] اشاره شده است‌:

(وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ)…

بر يهوديان هر حيواني را كه داراي سم يكپارچه باشد حرام كرديم (‌از قبيل‌: درندگان و اسب‌، و شتر كه نوك پاي آن يكپارچه است و شكافي ندارد) و از گاو و گوسفند، پيه و چربي آنها را بر ايشان تحريم نموديم‌، مگر چربيهائي را كه بر قسمت پشت آنها قرار دارد، و يا در لابلاي امعاء بوده و يا اينكه با استخوان آميخته باشد. اين تحريم جزاي ستمي بود كه مي‌ورزيدند (‌و به خاطر بازد!شتن آنان از شهوات و لذّات ناروا بود) و ما (‌در جميع اخبار، از جمله اين خبر) صادق و راستگوئيم‌...

اين چيزها قبل از ارتكاب بني‏اسرائيل به چنين بزهكاريها و زشتيهائي‌، بر آنان حلال بو‌ده است‌.

خداوندگار عالم بني‏اسرائيل را به چنين حقيقتي ارجاع ميدهد تا برايشان روشن گردد كه در اين خوركيها، اصل حلال بودن است‌، و اينها تنها به خاطر شرائط و ظروف ويژه‌اي كه خاص ايشان بوده است بر آنان حرام گشته است‌. پس اگر خداوند آنها را بر مسلمانان حلال نمايد، اين اصلي است كه مايۀ اعتراض نبوده و نبايد وسيلۀ تشكيك در صحّت اين قرآن و دودلي در اين شريعت واپسين الهي گردد.

خداوند آنان را ندا در ميدهد كه به تورات مراجعه كنند و آن را بياموزند و بخوانند. در تورات خواهند ديد كه علل تحريم تنها خاص ايشان بوده و عام نيست‌، بلكه فقط ويژۀ آنان نه ديگران است‌:

(قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ) ... 

بگو : اگر راست ميگوئيد (‌كه شريعت ابراهيم چنين چيزهائي را حرام نموده است‌، براي اثبات ادعاي خويش‌) تورات را بياوريد و آن را بخوانيد...

سپس كساني را تهديد ميفرمايد كه به زبان خداوند دروغ مي‌بندند و ميگويد كه هر كه چنين كند ستمگر است و با حق انصاف بكار نبرده و با خويشتن نيز دادگري نمينمايد و با مردم هم راه عدالت در پيش نميگيرد. عقاب ظالم نيز معيّن و مشخّص است‌، و كافي است كه آنان بدين ننگ ننگين گردند تا نوع عذابي كه در ان