لا يُحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الأنَامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (١١٩) إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِهَا وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ (١٢٠)  

در اين درس پيكار به اوج خود ميرسد. پيكار مجادله و مناظره با اهل كتاب‌. اين آيات خارج از دائرۀ مناظرۀ گروه اعزامي نجراني است - ‌چنانكه روايتها نقل كرده‌اند - ‌ولي هماهنگ و مكمّل با آن است‌، و موضوع يكي است‌. هر چند هم آيات اين درس بخصوص مختصّ به سخن از يهوديان است‌، و با مكر و كيدشان دربارۀ گروه مسلمانان مدينه به پيكار ميخيزد و حيله و نيرنگ آنان را برملا و بي‏اثر ميسازد و سرانجام منتهي به داوري قاطعانه و جداسازي كامل ميگردد. آنجا كه روند گفتار بعد از گردش كوتاهي در اين درس‌، رو به گروه مسلمانان مينمايد و ايشان را جداگانه مخاطب ميدارد و حقيقت حالشان و ماهيت كارشان و برنامه و وظائفشان را معيّن و روشن ميسازد، هم بدانگونه كه روندگفتار در سورۀ بقره بعد از گفتگوي كافي و وافي از بني‌اسرائيل‌، در پيش گرفت ... در اين امر هر دو سوره شبيه يكديگر و به هم ميمانند.

اين درس شروع ميشود با بيان اينكه همۀ خوراكيها براي بني‏اسرائيل حلال بوده است مگر آنچه كه اسرائيل پيش از نزول تورات بر خود حرام داشته است‌. چنين به نظر ميرسد كه اين بيان پاسخ به اعتراض بني‏اسرائيل از بابت اين باشد كه قرآن برخي از خوراكيهائي را حلال نموده است كه بر يهوديان حرام بوده است‌. هر چندكه اين محرّمات تنها بر آنان حرام گشته است‌، آن هم به خاطر مخالفتهائي بوده‌ كه از ايشان سر زده است و تحريم چنين خوراكيهاي براي عقوبت آنان بوده است‌. سپس به اعتراض ديگر ايشان كه موضوع تغيير قبله است پاسخ ميدهد. موضوعي كه گسترۀ فراخي را قبلاً در سورۀ بقره فراگرفته بود. و براي ايشان روشن ميسازد كه كعبه خانۀ ابراهيم است و نخستين خانه‌اي است كه در زمين براي عبادت ساخته شده است‌. لذا اعتراض گرفتن از آن براي كساني كه ادّعاء وراثت ابراهيم را دارند زشت است‌.

به دنبال اين بيان، بني‏اسرائيل را تهديد كرده و اين را بر آنان ننگ ميداند كه با وجود اينكه حق را مي‌شناسند و از آن بي‏خبر نيستند، به آيات خدا كفر ميورزند و مردمان را از راه خدا باز ميدارند و بر آئين خدا و راستاي خداشناسي ماندگار نميمانند و راه كج در پيش ميگيرند و ميخواهند كجمداري و كجرفتاري را بر زندگي چيره سازند و نادرستي را رواج دهند.

بر اين اساس‌، اهل كتاب را جملگي ترك ميگويد، و به گروه مسلمانان رو ميكند و آنان را از اطاعتي بگونۀ اطاعت اهل كتاب‌، و از عبادتي بسان عبادت ايشان برحذر ميدارد ... چه چنين اطاعت و عبادتي كفر بشمار است ... كفر هم شايستۀ مسلماناني نيست كه كتاب خدا بر آنان خوانده ميشود، و رسول خدا در ميانشان بسر ميبرد، و در تربيت و تعليم ايشان ميكوشد، و به تقوي و پرهيز از خشم خدايشان ميخواند. بديشان ميآموزد كه تا پاي مرگ و رسيدن به پيشگاه خدا بر اسلام حرص و آز نشان دهند و با دل و جان در خدمت باشند. نعمت خدا را به يادشان مي‌اندازد و بديشان ميگويد كه اين لطف خدا بود كه ايشان را در برگرفت و ميان دلهايشان انس و الفت انداخت و آنها را به هم پيوند داد، و صفوف آنان را در زير پرچم اسلام سر و سامان بخشيد، و بعد از تفرقه و دشمنانگي ميانشان پيوستگي و همبستگي بينداخت، و در حالي كه بر لبۀ گودال هولناكي از آتش قرار داشتند، خدا به فريادشان رسيد و با اسلام نجاتشان بخشيد. به آنان دستور ميدهد كه ملّت يگانه‌اي باشند. ملّت يگانه‌اي كه امر به معروف و نهي از منكر ميكنند و همديگر را به كارهاي شايسته و بايسته رهنمود و از كارهاي زشت و پلشت باز ميدارند و اين كار را به خاطر تحقّق برنامه خدا و نگهباني از آئين الله انجام مي‌دهند و جسم و جان را قربان آن ميسازند. همچنين روندگفتار، آنان را از دسيسه‌ها و نيرنگهاي اهل كتاب آگاه ميكند و بديشان هشدار ميدهد كه به مكر و حيلۀ اهل كتاب گوش ندهند و راه كج ايشان را در پيش نگيرند. چه اگر چنين كنند متفرّق و پراكنده ميشوند و همين امر ايشان را تباه و نابود ميسازد، همانگونه كه اهل كتاب بر اثر آن در دنيا و آخرت درمانده و شرمنده گشته‌اند و به هلاكت رسيده‌اند ... روايتها اينگونه ميگويند كه چنين تحذير و پرهيزي‌، به مناسبت فتنه و آشوب معيّني نازل شد كه ميان اوس و خزرج در گرفته بود و آتش آن با دست يهوديان برافروخته و شعله‌ور گشته بود.

آنگاه خداوند مسلمانان را آگاه ميفرمايد از حقيقت مقام و مكاني كه در اين زمين دارند، و از حقيقت نقشي كه در زندگي بشريّت بر عهده ايشان است و بايد كه آن را ا يفاء كنند:

(كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ) …

شما بهترين ملّتي هستيد كه براي (‌سود) انسانها آفريده شده‌ايد (‌مادام كه‌) به كار شايسته دستور ميدهيد و از كار ناشايست باز ميداريد و به خدا ايمان داريد‌...

بدين وسيله خداوند مسلمانان را به اصالت نقششان واهمّيّت كارشان رهنمود ميفرمايد و آنان را از بزرگواري جامعه‌شان آگاه مينمايد.

به دنبال آن‌، ناچيز شمردن دشمنان مسلمانان و بي‌ارزشي مقام ايشان ميآيد. بدسگالان مسلمانان نميتوانند زياني به آئين مسلمانان برسانند، و بطور كامل بر آنان پيروز شوند. بلكه تنها چيزي كه ميتوانند بكنند اين است كه در جهاد و پيكار و جنگ و نبرد، مسلمانان را زحمت دهند و بر رنج ايشان بيفزايند. ولي اگر مؤمنان راه خرد را در پيش گيرند و بر عقيده و ايمانشان ماندگار و پايدار باشند، جنگ به سودشان پايان مي‌پذيرد و سرانجام مسلمانان را پيروزي و بهروزي، و دشمنان را شكست و ذلّت خواهد بود. خدا درماندگي و بيچارگي را نصيب دشمنان فرموده‌، و خواري و پستي بر آنان خيمه فرو هشته است‌، و دست آورد و حاصل‌كارشان خشم خدا است‌، چرا كه به گناهان آلوده و معاصي‌كرده و پيغمبران را به ناحق گشته‌اند ... از اهل كتاب گروهي را مستثني ميكند كه به سوي حق گرائيده‌اند و به دنبال آن رفته‌اند و ايمان آورده‌اند و راه مسلمانان را در پيش گرفته‌اند. راه امر به معروف و نهي از منكر و تلاش در پي خيرات و حسنات ... "‌و اينان از زمرۀ صالحان بشمارند"‌... همچنين سرنوشت كساني را مقرّر ميدارد كه كفر ميورزند و اسلام را نمي‌پذيرند. آنان در برابر كفرشان به عذاب‌ گرفتار ميشوند و دارائي و اموالي را كه خرج و بذل و بخشش ميكنند سودي به حالشان ندارد و فايده‌اي بديشان نميرساند، و اولاد و فرزندانشان دردي از آنان را دوا نميكند و ايشان را از عذاب و عقاب