شان به اميد چيز بهتر و برتر در نزد يزدان و در جهان جاويدان بود و بس.
امام احمد با اسنادي كه داشته است از ابواسحاق پسر عبدالله پسر ابوطلحه روايت كرده است كه او از انس پسر مالك شنيده است كه گفته است‌: ابوطلحه در مدينه از همۀ انصار دارائي بيشتري داشت‌، و گرامي‌ترين چيز در ميان اموالش چاه "‌حاء" بود كه در جلو مسجد قرار داشت‌. پيغمبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ بدانجا ميرفت و از آب خوبي كه در آن بود مينوشيد. هنگامي كه 
(لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ) ... 
نازل شد، ابوطلحه گفت‌: اي فرستادۀ خدا، پروردگار ميفرمايد: 
(لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ)‌... 
و گرامي‌ترين چيز در ميان اموالي كه دارم چاه "‌حاء" است و آن را به خاطر رضاي خدا بخشيدم و چشم اميد به خير و اندوختۀ آن در نزد دادار بزرگوار دوختم‌. اي فرستادۀ خدا، آن را هرگونه كه آفريدگار تو را بدان رهنما است به مصرف برسان. پس پيغمبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ فرمود:
(بَخًّ بَخًّ. ذاكَ مالٌ رابحٌ. ذاكَ مالٌ رابحٌ. وَ قَدْ سَمِعْتُ. وَ أَنَا أَري أَنْ تَجْعَلَها في الْأَقْرَبينَ…).
به به‌! مال پرسودي است‌. مال پرسودي است‌. و من شنيدم و پذيرفتم‌. مصلحت آن مي‌بينم كه چاه را از آنِ خويشاوندان كني‌...
ابوطلحه گفت‌: اي فرستادۀ خدا چنين ميكنم‌. پس ابوطلحه چاه را ميان خويشاوندان و عموزادگانش تقسيم كرد[3]‌.
در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است كه عمر گفت‌: "‌اي فرستادۀ خدا هرگز مالي را فراچنگ نياورده‌ام كه در پيش من ارزشمندتر و گرانبهاتر از سهمي باشد كه در خيبر دارم‌. ميفرمائي آن را چه ‌كار كنم؟" فرمود:
(إِحْبِسِ الْأَصْلَ‌، وَ سَبَّلِ اُلَّثَمَرةَ)‌.
اصل آن را وقف كن‌، و ميوه را در راه خير بدار.
بسياري از مسلمانان بر اين روش رفتند و رهنمود پروردگارشان را بكار بستند، پروردگاري كه همان روز مسلمانان را به سوي نيكيها رهنمون شد كه ايشان را به سوي اسلام خواند و هدايت فرمود. مؤمنان با پاسخ بدين نداي خيرخواهانه‌، خويشتن را از بندگي ثروت و آزمندي نفس و خود محوري آزاد كردند، و از پلّه‌هاي اين بلنداي درخشان‌، آزاد و رها و سبكبال‌، بالاتر و بالاتر رفتند.
*
پايان جزء سوم
--------------------------------------------------------------------------------
[1] مراجعه شود به‌كتاب "تصوير هنري در قرآن" فصل "روش قرآن" ... (‌مؤلف‌)
[2] اسباط‌: نوادگان يعقوب و آباء دوازده‌گانه‌اي هستند كه قوم اسرائيل از آنان تشكيل شده است‌.(‌مؤلف‌)
[3] شيخين آن را روايت كرده‌اند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:16.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:17.txt">قسمت دوم</a></body></html>جزء چهارم
سوره‌ي آل عمران آيات 200-93 و سوره‌ي نساء تا آيه 23
رهنمودهاي جزء چهارم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ 
 اين جزء فراهم آمده است از بقيه سورۀ آل عمران‌، و او‌ائل سورۀ نساء‌، تا ميرسد به گفتار پروردگاري‌: (وَ الْحُصَناتِ مِنَ اُلنِّساءِ ... ) ...
اين ماندۀ سورۀ آل عمران از چهار مقطع اصلي فراهم ميآيد كه خط سير سوره را تكميل مينمايد. خط سري كه در مطلع سوره -‌در جزء سوم -‌ به تفصيل از آن سخن گفتيم‌. ديگر جاي تكرار مجدّد آن در اينجا نيست و در همانجا بدان مراجعه شود.
مقطع اوّل‌، بيانگر بخشي از پيكار جدلي ميان اهل كتاب و گروه مسلمانان در مدينه است‌. پيكاري كه به نظر ما در آن برهه از زمان بوده و سوره در برگيرندۀ وقائع آن دربارۀ زندگاني گروه مسلمانان‌، بعد از جنگ بدر در رمضان سال دوم هجري‌، تا خاتمۀ جنگ احد در شوّال سال سوم هجري ميباشد ... اين پيكار تمام بخشهاي گذشتۀ سوره را فراگرفته است‌. پيكاري كه جلوه‌گاه تجلّي حقيقت جهان‌بيني ايماني‌، حقيقت "‌دين"‌، حقيقت "اسلام"‌، و حقيقت برنامۀ الهي بوده است كه اسلام آن را با خود نياورده است‌، و هر پيغمبري هم كه پيش از آن بوده است آن را با خود آورده است‌. همچنين اين پيكار، جولانگاهي جهت ‌كشف ماهيت “‌اهل‌كتاب" بود كه با پيغمبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ و پيروانش مجادله و گفتگو مينمودند. و پرده برانداختن از انحراف آنان از آئين يزدان‌، رسوائي انديشۀ ايشان دربارۀ گروه مسلمانان در مدينه‌، انگيزه‌هاي نهان در فراسوي حيله‌گريها و بدسگاليهايشان‌، و بالأخره بر حذر داشتن گروه مسلمانان از همۀ اين دوز و كلكها و بازيها و نيرنگهايشان‌، درگسترۀ اين پيكار در پرتو تابش انوار كردگار انجام ميگيرد و خداوند مهربان خطرات آن را براي گروه مسلمانان مجسّم ميدارد و بديشان گوشزد ميفرمايد كه اگر غافل شوند و سخنان دشمنانشان را بشنوند و باور دارند، چه سرانجام بدي در انتظارشان خواهد بود و چه زيانهائي كه خواهند ديد.
مقطع دوم كه آن هم گسترۀ سترگي از سوره را فرا گرفته است‌، انتقال از اين پيكار و پرداختن به پيكار ديگري است كه تنها با زبان و نيرنگ و حيله‌گري و پشت‌اندازي درنمي‌گيرد، بلكه پيكاري است كه با شمشير و نيزه و پيكان، شعلۀ آن زبانه ميكشد. پرداختن به "جنگ احد" و وقايع و پي‌آمدهاي آن است‌. با روشي كه خاص قرآن است‌. آيه‌ها بعد از اين پيكار نازل شده‌اند و بيانگر جنبه‌هاي‌گوناگوني از جهان‌بيني ايماني هستند. از سوي ديگر در پرتو اين پيكار، و در پرتو كشف خطاهائي در جهان‌بيني، و پريشاني حاصل از سوء تصرّف دركار، و شكاف افتادن در صف مؤمنان‌، تربيت مناسبي براي تربيت گروه مسلمانان دست داد، و جاي آن شد كه بديشان گفته شود كه راه خويشتن را در پيش گيرند و رنجهاي آن را با جان و دل بپذيرند. همچنين آنان را ندا در داد كه هان‌! به دست شما امانت بزرگي سپرده‌اند، و شما را مقام والائي داده‌اند، پس به بلنداي آن در آئيد و اين سپردۀ سترگ را پاس داريد، و شكر اين نعمت خداي را بجاي آريد كه شما را براي همچون كار عظيمي برگزيده است و پاسداري از آخرين رسالت آسمانيتان بخشيده است. 
مقطع سوم‌، برگشت به اهل كتاب و بيان سرباز زدن آنان از پيمانهائي است كه با پيغمبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ داشتند. آن پيمانهائي كه او در آغاز ورودش به مدينه با ايشان بسته بود. همچنين سرزنش اهل كتاب در برابر كجرويهائي كه در انديشه‌ها و ديدگاههايشان پيدا كرده بودند به ميان مي‌آيد، و به علّت كارهاي ناشايستي كه دربارۀ پيغمبرانشان روا ديده بودند و گناهان فراواني را مرتكب گشته بودند مورد تهديد قرار ميگيرند. آنگاه تحذير گروه مسلمانان از پيروي آنان به ميان مي‌آيد، و دلهاي با ايمان بر شكيبائي در برابر ناملايمات و مصائبي خوانده ميشوند كه از آزمايش جاني و مالي بدانها دست ميدهد. همچنين به اين دلها آموخته ميشود كه در برابر اذيت و آزار بيشمار اهل كتاب و كافران پايدار و استوار بمانند، و هاي و هوي و باد و بروت دشمنانشان را در هر حالي ناچيز شمارند.
مقطع چهارم كه آخرين مقطع است‌، سيماي حالي را ترسيم مي