ار عملي باشد. آثاري‌ كه در برنامه زندگي مجسم هستند و با خدائي پيوند دارند كه دلها با عبادات و مراسم‌، و جذبه‌ها و شورها و شوقها و اوراد و اذكار، متوجّه اويند و رو بدو مي‌نمايند، و با احساس تقوي و هراس از خدا، پاك ميگردند و هدايت مي‏يابند ... همۀ اينها بي‏فايده و بيهوده ميمانند و در زندي انسانها اثري بر جاي نميگذارند، مادام‌كه آثار آنها دركانال يك نظام اجتماعي ريخته نشوند و سامان نپذيرند و انسانها نتوانند در چهارچوب پاك و درخشان آن زندگي‌كنند. 

*

اين اسلام همان است كه خدا آن را چنين خواسته است‌. ديگر اسلامي كه اهواء و اميال نسلي از نسلهاي بدبخت آدميان آن را خواستار است بي‌اعتبار و فاقد ارزش است‌. همچنين اسلامي كه ساخته و پرداختۀ دست دشمناني است كه پيوسته در كمين اسلام نشسته‌اند‌، يا اسلامي كه مزدوران و دشمنان و بدسگالان اسلام‌، آن را ميخواهند و در اينجا و آنجا لميده‌اند و دست به دست بدخواهان حيله‌گر داده‌اند، اسلام نميباشد.

كساني كه اسلام را بدانگونه كه خدا خواسته است نميخواهند، و پس از آنكه حقيقت اسلام را شناخته‌اند، اميال و اهواء ايشان آن را نمي‌پذيرد، اينان در آخرت از زمرۀ زيانبارانند، و خداوند آنان را هدايت نميدهد و رهنمون نميشود، و ايشان را از عذاب معاف نميفرمايد:
(كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (٨٦)
أُولَئِكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ (٨٧)
خَالِدِينَ فِيهَا لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلا هُمْ يُنْظَرُونَ (٨٨)) …
چگونه خداوند گروهي را راهنمائي ميكند كه بعد از ايمانشان و بعد از آنكه گواهي دادند به اينكه پيغمبر بر حق است و معجزات و دلائل روشني براي آنان (‌بر حقّانيّت محمّد) بيامد كافر شدند؟ و خدا گروه ستمكاران را هدايت نخواهد كرد. اين چنين كساني كيفرشان اين است كه لعنت خدا و فرشتگان و مردمان همه بر آنان باشد. در اين لعنت جاودانه ميمانند و عذابشان تخفيف نمي‏‎گيرد و مهلتي بديشان داده نخواهد شد...
اين يورش هر‌اس انگيزي است كه هر دلي كه در آن ذرّه‌اي از ايمان باشد، و كار دنيا و آخرت را حدّي بگيرد، از آن به تب و تاب و دلره و هراس مي‌افتند. پاداشي كه در آن آمده است‌، پاداش حقّي است كه نصيب كسي ميگردد كه فرصت رستگاري بد‌و داده ميشود ولي بدان پشت ميكند و به سبب چنين اعراضي چنين پادافرهي ميگيرد.
با وجود اين‌، اسلام در توبه را باز ميگذارد، و آن را بر روي گمراهي نمي‌بندد كه ميخواهد برگردد و توبه كند. 
همچنين اسلام او را وادار به توبه و بازگشت نميسازد. بلكه تنها در توبه را باز و در دسترس او بدون پرده و پرده‌دار قرار ميدهد. آستان پر امن و امان الهي‌ كسي را به زور وادار به دخول نمينمايد امّا پيوسته پذيراي كسي است كه به دلخواه خود باز آيد و با انجام كردار نيكو اين درگاه رحمت را بر روي خود بگشايد و بدان درآيد. آن وقت است كه مينمايد توبه از دل برخاسته ا‌ست‌. دلي كه خويشتن را بازيافته ا‌ست و به آستان قدس خدا برگشته است‌:
(إِلا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (٨٩)) ...
مگر كساني كه بعد از آن توبه كنند و به اصلاح پردازند (‌يعني به سوي خدا برگردند و در مقام جبران گذشته برآيند كه توبۀ آنان پذيرفتني است‌) زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است‌...
امّا كساني‌كه توبه نميكنند و بر نميگردند، و بر ‌كفر اصرا‌ر ميورزند و پاي ميفشارند و پيوسته بركفر خود مي‌افزايند، و كساني كه دركفر فرو ميروند و بر آن مصرّانه ماندگار ميشوند تا آنگاه كه فرصت از دست ميرود و دورۀ آزمايش و امتحان بندگان به پايان ميرسد و زمان پاداش و پادافره فرا مرسد، هم اينان و هم آنان نه توبۀ آنان مقبول و نه نجاتي براي ايشان مقدور است‌. اگر هم پر زمين طلا در راه چيزي كه خودگمان برده‌اند كه خوب و نيك بوده است‌، خرج و انفاق‌كرده باشند، بديشان كوچكترين سودي نميرساند و برا‌يشان كمترين نفعي ندارد، مادام كه اين بذل و بخشش همراه با خداشناسي نبوده و به خاطر خدا انجام نگرفته باشد. از آنجا كه چنين بذل و بخششي در رابطۀ با خدا نبوده و خالصانه براي رضاي او صرف نشده است‌، لذا طبيعي است كه خدا آن را نپذيرد. اگر براي رهائي خود از دوزخ‌، پر زمين طلا تاوان بپردازند، نجات آنان امكان ندارد، و پرداخت چنين مقدار طلائي ايشان را از عذاب قيامت نجات نميدهد. زيرا فرصت از دست رفته است و ابواب توبه رانابه بسته شده است‌: 
(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الضَّالُّونَ (٩٠)
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الأرْضِ ذَهَبًا وَلَوِ افْتَدَى بِهِ أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ (٩١)) … 
كساني كه بعد از ايمانشان كافر ميشوند و آنگاه بر كفر مي‌افزايند (‌و در اين راه اصرار ميورزند) هيچگاه توبۀ آنان (‌بعد از گذشت فرصت كه از روي ناچاري يا در آستانۀ مرگ صورت ميگيرد)‌، قبول نميشود و ايشان به حقيقت گمراهند. كساني كه كفر ميورزند و با كفر از دنيا ميروند، اگر زمين پر از طلا باشد (‌و بتوانند براي باز خريد خود) آن را به عنوان فديه بپردازند، هرگز از هيچكدام از آنان پذيرفته نخواهد شد. براي ايشان عذاب دردناكي است و ياوري ندارند...
بدين منوال روند گفتار مسأله را با اين بيان هراس‌انگيز و ترسناك پايان ميدهد و با اين تأكيد آشكاري كه جاي درنگي بر‌اي متردّدي باقي نميگذارد، كار را خاتمه مي‌بخشد.
به مناسبت انفاق در راهي جز راه خدا، و توجّه جز به آستان الله‌، و به مناسبت فديه دا‌دن و تاوان پرداختن در روزي كه فديه و تاوان سودمند نمي‌افتد، خداوند بزرگوار بذل و بخششي را توضيح و بيان ميفرمايد كه پذيرفتني و مايۀ خشنودي او ا‌ست‌:
(لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ (٩٢)) ...
به نيكي (‌كاملي كه جوياي آنيد و مورد پسند خدا است‌) دست نمي‌يابيد مگر آنكه از آنچه دوست ميداريد (‌در راه خدا) ببخشيد. و هر چه را ببخشيد (‌كم يا زياد، بي‌ارزش يا باارزش‌) خدا بر آن آگاه است‌...
مسلمانان معني اين رهنمود الهي را در زمان نزول قرآن خوب فهميدند و آزمندانه خواستندكه به "بِرّ" يعني ‌كانون خوبيها و نيكيها نائل شوند. در اين راه با گذشت و صرف نظر از چيزهاي دوست داشتني‌، و با بذل اموال پاكيزه و گرانبها در راه الله‌، گامهاي استواري برداشتند و در اين باره چشم انتظارشان به الطاف والاي صمدي در سراي سرمدي بود، و بذل جان و مال