عی همۀ این خيالبافیها گرد‌د، شکّی نیست‌ که بدون هیچ چون و چرائی‌ کافر گشته است و برای خود و برای بشریت بدترین چیزی را خواسته است‌ که انسانی برای خود و برای بشريّت می خواهد، و موضعگيری دشمنانگی آشکاری نسبت به خدا به خود گرفته ا‌ست‌، و دشمنی صریحی نسبت به بشریّتی اعلان داشته است‌ که خداوند با ارسال این رسالت بدو رحم ‌کرده است و خواسته است با برنامۀ ربّانی جوشیده از این رسالت‌، خیر و خوبی نصیب وی سازد و چنین برنامۀ ربّانی پر خير و برکتی تا آخر زمان حاکم بر زندگی بشریت باشد.
*
پیروان « ‌آن پیغمبران‌ » با هم جنگیدند. وحدت‌ گروه پیغمبران و وحدت رسالتی‌ که همۀ آنان آن را به ارمغان آورده بودند، از این نظر سودی برای سرشت پیروانش در بر نداشت و سرشتشان را دگرگون نکرد... این وحدت نتوانست اختلاف پیروان پیغمبران را بزداید و مانع از آن شود که با یکدیگر بجنگند و به ستیز خیزند: 
‌( وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ - مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ - وَلَكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ ).
اگر خداوند می‌خواست‌، کسانی که بعد از این پیغمبران می‌آمدند، به دنبال نشانه‌های روشنی که به (‌دست‌) آنان می‌رسید (‌و هدایت راستین و دین حقی را که دریافت می‌نمودند، به مقتضای چنین هدایت و دینی‌، همۀ ایشان ایمان می‌آوردند و اختلافی نمی‌ورزیدند و با یکدیگر نمی‌جنگیدند)‌. وليکن (‌بنابه خواست خدا) اختلاف ورزیدند و بعضی از ایشان ایمان آوردند و برخی کافر شدند. ولی خداوند آنچه را می‌خواهد (‌از روی حکمتی که خود می‌داند) انجام می‌دهد.
این جنگ و ستیز بر خلاف خواست خدا رخ ننموده است‌. چه امکان ندارد چیزی در این جهان برخلاف میل خدای سبحان بوقوع پیوندد، و خواست ا‌و این است‌ که این موجود بشری همانگونه باشد که هست‌. همین آفرینش خويش را داشته باشد و دارای استعداد هدایت و ضلالت باشد. و اینکه انتخاب راه به سوی هدایت و به سوی ضلالت به خود او واگذار شده باشد. از اینحا است‌ که هر چیزی ‌که از این آفریده سر زند و از خرد و اندیشه و رهنمود و روش و کردار و گفتار او بیرون تراود، در چهارچوب مشیّت و خواست خدا است‌، و برابر مشیّت و خواست او بوقوع می پیوندد.
همچنین اختلاف استعدادهای یکایک مردمان‌، قانونی از قوانین آفریدگار است‌، و بدان خاطر است‌ که انسانها با وجود وحدت اصل خلقت و وحدت ‌گوهر نشأت‌، دگرگون و جوراجور باشند، و اینکه این استعداد‌های متفاوت بتواند با وظایف مختلف و بیشمار و متنوّع خلافت روبرو گردد و از عهدۀ آنها برآید. خداوند نخواسته است ‌که همۀ مردمان را نسخه بدلهای یکدیگر کند و آنان را پیاپی به یک نوع و شکل بیرون دهد، گوئی برگهای‌ کاغذ کاربن را روی یکدیگر چیده و به وسیلۀ آنها انسانها را یکنواخت و همسان کشیده و چاپ و تکثیر کرده‌اند... در حالی كه وظایف لازمۀ خلافت در زمین و رشد دادن و ترقّی بخشیدن زندگی و دگرگون ‌کردن آن‌، مختلف و جوراجور و بیشمار است‌... از انجا که مشيّت خدا بر آن بوده است ‌که وظایف‌ گوناگون باشد، به همين منوال ارادۀ پروردگار بر آن قرار گرفته است‌ که استعدادها نیز جوراجور گردد، تا اختلاف استعدادها مایۀ تکامل شود. خداوند هر انسانی را مکلّف ساخته است ‌که راه هدا‌یت و رشد و ایمان را در پیش‌ گیرد. در وجود هر یک از آنان هم استعداد نهفته‌ای را برای دستیابی بدان سرشته است‌، و در پیش روی او دلایل هدایت در گسترۀ جهان بوده است‌، و رهنمود رسالتها و پیغمبران هم در گذشت زمان همیشه در دسترس او قرار داشته است‌. در دائرۀ هدایت و ایمان‌، تنوع و جوراجوری وسیلۀ خیری بوده است‌ که همۀ انواع مردمان را در قالب جامدی نریخته است و آنان را یک جور و یکنواخت و هم اندیشه و هم ساخت به پهنۀ حیات ‌گسیل نداشته است‌:
( وَلَكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ ). 
ولیکن اختلاف ورزیدند و بعضی از ایشان ایمان آوردند و برخی کافر شدند.
وقتی‌ که اختلاف به این درجه می رسد و اختلاف‌ کفر و ایمان در می‌گیرد، جنگ مقرّر می‌گرد‌د. تعیین جنگ بدان خاطر که برخی از مردم برخی دیگر را از میدان بدر کنند. ايمان به جان ‌کفر افتد و آن را نابود گرداند. هدایت ضلالت را و خیر شرّ را بزداید. چه زمین با کفر و ضلالت و شرارت‌، به صلاح نمی‌آید و سر سازگاری ندارد. این هم ‌کافی و بسنده نیست ‌که قومی بگویند: ما پیروان پیغمبرانیم‌، هنگامی که اختلاف در میانشان به مرز کفر و ایمان رسیده باشد. این همان حالتی است‌ که گروه مؤمنان در مدینه با آن روبرو گردیدند ‌بدانگاه ‌که ا‌ین نص قرآنی نازل شد... مشرکان در مکّه‌ گمان می کردند که ایشان بر دین ابراهیم هستند! و یهودیان در مدینه گمان می‌کردند که پای‌بند دین موسی می‌باشند! مسیحیان نیز می‌گفتند که بر دین عیسی ماندگارند... ولی هر گروهی از اینان از اصل دینشان و رسالت پیغمبرشان خیلی دور شده بودند، و به اندازه‌ای منحرف‌ گشته بودند که وصف کفر بر آنان صادق بود. مسلمانان به هنگام نزول این نص با مشرکان عرب می‌جنگیدند، و در صدد آن بودند که به جنگ با کفّار اهل ‌کتاب بروند. از اینجا است‌ که این نص مقرّر می‌دارد جنگی‌ که میان‌ کسانی در می گیرد که تا این اندازه از لحاظ عقیدتی از یکدیگر فاصله دارند، جنگی بشمار است‌که به خواست خدا و به اجازۀ او آتش آن شعله‌ور می‌گردد:
( وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا ).
اگر خدا می‌خواست با یکدیگر نمی‌جنگیدند.
ولی خدا خواست‌. چنین خواست‌، تا کفر را با ایمان از میان بدرکند، و در زمین حقیقت عقیدۀ صحیح یگانه‌ای را استقرار بخشدکه همۀ پیغمبران آن را با خود آوردند، لیکن‌ کجروان از آن منحرف‌ گشتند. خداوند می‌دانست‌ که ضلالت و گمراهی بیکار نمی‌نشیند و در جای خود بی‏طرف نمی‌ایستد، بلکه دارای سرشت بدکاره و شرارت‌انگیزی است‌. لذا بی‏گمان به تجاوز و تعدّی دست می‌یازد، و شکی نیست‌ که به ‌گمراهسازی راه یافتگان می‌پردازد، و حتمی است که کج‌رفتاری و بدکرداری می‌ورزد و با راستی و درستی می‌ستیزد، پس بناچار باید با آن جنگید تا کارها بصلاح درآید و بر صراط مستقیم جاری شود.
( وَلَكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ ).
ولیکن خدا آنچه را می‌خواهد (‌از روی حکمتی که خود می‌داند) انجام می‌دهد.
مشیّت مطلقی است‌. با این مشیّت‌، قدرت دست‌اندرکاری است‌. مشیّت خداوندگاری مقدّر فرموده است‌ که مردمان در آفرینش خویش مختلف و جوراجور باشند، و در انتخاب راهشان به خودشان واگذار گردند و اختیار گزینش طریق به دست خودشان داده بشود. مقدّر کرده است‌ که هر کس از ایشان راه هدایت نیابد به ‌گمراهی و ضلالت افتد. مقدّر کرده است که شرّ باید که تجاوز و تعدّی ‌کند و کج‌ر