... از سوي ديگر با روشن شدن اين امر، ارزش همۀ سخنان و گفته‌هائي كه اين دسته ميگويند و براي ايجاد شك و شبهه در ميان مسلمانان و متزلزل ساختن صف اسلامي مي‌پراكنند و مكّرراً آن را بازگو مينمايند قرآن آنان را در جلو چشم گروه مسلمانان و بناگوش مؤمنان بدينگونه لخت و عريان از جامۀ حجّت و برهان بدر مي‌آورد و از ايشان پرده‌دري ميكند.

همسان اين دسته از اهل ‌كتاب‌، دستۀ ديگري هستند كه ادّعاي اسلام را دارند، و خويشتن را آشناي به دين ميدانند، همانگونه كه قبلاً گفتيم‌. اينان امروزه سزاوارتر از هر كسي براي خطاب اين قرآن هستند. زيرا ايشان نصوص قرآني را كاملاً مي‌پيچند و براي نصب خداياني جز خدا در شكلهاي‌ گوناگون به تحريف و تأويل قرآن مي‌پردازند، و براي آراستن و پيراستن چنين ساخته‌ها و پرداختهائي‌، ‌آيات قرآني را غنيمت مي‌شمرند و در راه رسيدن به مقاصد شوم خويش به تغيير و تبديل آن دست مي‌يازند:

(وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ)...

مي‏‎گويند كه آن از نزد خدا (‌نازل شده‌) است و با اينكه از سوي خدا نيامده است و به خدا دروغ مي‌بندند و حال آنكه ميدانند (‌كه دروغ ميگويند)‌...

سپس حقيقت پيوند موجود ميان كاروان پيغمبران و رسالتها را به تصوير ميزند، و آن را در زنجيرۀ عهد و پيمان خدا به رشته ميكشد، و روشن ميدارد كه هر كه از پيروي آخرين رسالت از رسالتهاي آسماني سرباز زند، از اين كاروان بدر رفته است و از رعايت پيمان خدا و قانون همۀ هستي بطور كلّي تمّرد و سركشي ‌كرده است‌:

(وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ (٨١)

فَمَنْ تَوَلَّى بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (٨٢)

أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ (٨٣)) ...

(‌به خاطر بياوريد) هنگامي را كه خداوند پيمان مؤكد از (‌يكايك‌) پيغمبران (‌و پيروان آنان‌) گرفت كه چون كتاب و فرزانگي به شما دهم و پس از آن پيغمبري آيد و (‌دعوت او موافق با دعوت شما بوده و) آنچه را كه با خود داريد تصديق نمايد، بايد بدو ايمان بياوريد و وي را ياري دهيد. (‌و بديشان‌) گفت‌: آيا (‌بدين موضوع‌) اقرار داريد و پيمان مرا بر اين كارتان پذيرفتيد؟ گفتند: اقرار داريم (‌و فرمان را پذيرائيم ... خداوند بديشان‌) گفت‌: پس (‌برخي بر برخي از خود) گواه باشيد و من هم با شما از زمرۀ گواهانم‌. آيا جز دين خدا را ميجويند (‌كه اسلام است‌) و حال آنكه آنان كه در آسمانها و زمينند از روي اختيار يا از روي اجبار در برابر او تسليمند؟ و به سوي او بازگردانده ميشوند؟‌...

خداوند سبحان پيمان استوار و هراس انگيز و سترگي را گرفته است كه خود گواه بر آن بوده و پيغمبران خويش را نيز بر آن گواه نموده است‌. پيمان استواري ‌كه خداوند آن را از هر پيغمبري گرفته است و بدو سفارش نموده است كه هر چند خدا بدو كتاب و فرزانگي داده است‌، ليكن اگر پيغمبر ديگري بعد از او آمد و تصديق كنندۀ رسالتي بود كه او دارد، بايد كه اين پيغمبر ايمان بياورد و او را ياري دهد، و از آئين او پيروي كند. اين چنين عهدي ميان خدا و هر پيغمبري بوده است و خداوند چنين پيماني را با هر پيغمبري بسته است‌.

تعبير قرآني فواصل زماني ميان پيغمبران را در هم مي‌پيچد و روزگاران پياپي يكديگر را در مي‌نوردد و همۀ پيغمبران را در صحنه‌اي گرد مي‌آورد، و خداوند بزرگوار جملگي آنان را مخاطب قرار ميدهد و بديشان ميفرمايد: آيا بدين پيمان معترفند و عهد سنگين خدا را بر آن گرفته‌اند:

(قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي) …

گفت‌: آيا (‌بدين موضوع‌) اقرار داريد و پيمان مرا بر اين كارتان پذيرفته‌ايد؟‌...

آنان پاسخ ميدهند كه‌:

(قَالُوا أَقْرَرْنَا) …

گفتند: اقرار داريم (‌و فرمان را پذيرائيم‌)‌...

پس خداوند بزرگوار بر اين پيمان گواهي ميدهد و پيغمبران را بر آن به ‌گواهي ميگيرد:

(قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ) ... 

گفت‌: پس (‌برخي بر برخي از خود) گواه باشيد و من هم با شما از زمرۀ گواهانم‌...

اين صحنۀ هراس انگيز بزرگ را تعبير قرآني ترسيم ميدارد كه دل از آن برجاي ميخشكد و از هم مي‌گسلد. صحنه‌اي را مينماياند كه در حضرت باري تعالي و با حضور جملگي انبياء تشكيل ميشود.

در پرتو اين صحنه‌،‌ كاروان بزرگوار مؤمنان از آغاز تا پايان جهان با قافله سالاري پيغمبران پديدار ميشود كه زنجيرۀ آن به هم متّصل و متّكي است و رو به سوي خدا كرده و با زمزمۀ رهنمون آسماني به پيش ميرود. اين‌كاروان نمايانگر حقيقت يگانه‌اي است كه يزدان سبحان خواسته است زندگي انسانها در خطر سير آن به حركت درآيد و از آن منحرف نگردد و متعدّد و شاخه شاخه نشود و تعارض و برخورد نداشته باشد...بلكه در كاروان بشريّت بندۀ برگزيده‌اي از ميان بندگان خدا نماينده ميشود و زمام امور را به دست ميگيرد. سپس او آن را به بندۀ گزيدۀ بعد از خود مي‌سپارد، و خود نيز با اين برادر آينده همكاري مينمايد و تسليم فرمان او ميشود. ديگر از اين بابت هيچ پيغمبري چيزي به دل نمي‌گيرد، و در انجام مأموريّت مهمّ خود هيچگونه خواست و آرزوي شخصي و مجد و عظمت فردي ندارد. بلكه او بندۀ ‌گزيده‌اي و مبلّغ منتخبي است‌. و خداوند بزرگوار هم اين ‌كاروان دعوت را در تمام قرون و اعصار و در ميان همۀ نسلهاي بشري رهبري مينمايد، و بدين كاروان مسير ميدهد و هر گونه ‌كه خود بخواهد آن را در اينجا ميراند و از آنجا باز ميدارد. با اين پيمان و اين جهان بيني، دين خدا از تعصّب ذاتي مي‌پالايد. ديگر نه تعصّب پيغمبر نسبت به شخص خود، و به قوم خود در ميان است‌. و نه پيروان او نسبت به نژاد خودشان و به شخص خودشان تعصّب ميورزند... در اين آئين يگانه همه كارها خالصانه بخاطر خدا انجام  ميگيرد. آئين يگانه‌اي كه آن كاروان ارجمند و بزرگوار هميشه با خود داشته است و شاهراه زمان و مكان را با آن پيموده است و چون جان شيرين در نگهباني آن كوشيده است‌. در پرتو اين حقيقت‌، پيدا است كساني كه از اهل كتاب از ايمان به پيغمبر خاتم صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ و ياوري و پشتيباني از او خودداري ورزند و بر دين خود ماندگار شوند- ‌آن هم نه بر حقيقت دين خود، چون حقيقت دينشان ايشان را به ايمان به پيغمبر خاتم و ياري او ميخواند، بلكه برنام و نشان ظاهري آن تعصّب دارند- با وجود آنكه پيغمبرانشان كه اديان آسماني را براي آنان آورده