رهنموني امّت اسلامي در همۀ قرون و اعصار و در ميان همۀ نسلها و قومها است‌.

*

آنگاه روند گفتار حال اهل‌ كتاب را توصيف ميكند، و نقائص عيوبي را كه در آن است مي‌نماياند، و ارزشهاي راستيني را بيان ميدارد كه اسلام‌، آئين مسلمانان را بر آن استوار ميسازد. در اينجا با نشان دادن دو نمونه از نمونه‌هائي كه اهل‌ كتاب در معاملات و معاهدات انجام ميدهند، سخن را مي‌آغازد:

(وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الأمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ (٧٥)

بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ (٧٦)

إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلا أُولَئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ وَلا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (٧٧))… 

در ميان اهل كتاب كساني هستند كه اگر دارائي فراواني به رسم امانت بديشان بسپاري‌، آن را به تو بازپس ميدهند. و در ميان آنان كساني هستند كه اگر ديناري به رسم امانت بديشان بسپاري‌، آن را به تو بازپس نميدهند، مگر آنكه پيوسته بالاي سرشان ايستاده باشي‌. اين بدان خاطر است كه ايشان ميگويند: ما در برابر امّيها (‌يعني غير يهود) مسؤول نبوده و بازخواستي نداريم‌! و بر خدا دروغ مي‌بندند (‌و چنين چيزي حكم خدا نيست‌) و حال آنكه ايشان (‌اين را) ميدانند. آري كسي كه به عهد و پيمان خود وفا كند و پرهيزگاري پيشه نمايد (‌محبّت و رضايت خدا را فراچنگ آورده است‌) زيرا خداوند پرهيزگاران را دوست ميدارد. كساني كه پيمان خدا و سوگندهاي خود را به بهاي اندكي (‌از ماديات و مقامات هر اندازه هم در نظرشان بزرگ و سترگ جلوه‌گر شود) بفروشند، بهره‌اي در آخرت نخواهند داشت و خداوند با ايشان در آخرت (‌با مرحمت‌) سخن نميگويد، و به آنان در قيامت (‌با محبّت‌) نمي‌نكرد، و ايشان را (‌از كثافات گناه‌) پاك نميسازد، و عذاب دردناكي دارند...

شيوه‌اي را كه قرآن مجيد دربارۀ شناساندن اهل ‌كتاب‌، آن ‌كساني كه در آن ايّام با گروه مسلمانان روياروي ميشدند، و چه بسا در شناساندن حال اهل كتاب در همۀ اعصار و در ميان جملگي نسلها و اجيال در پيش‌ گرفته است شيوۀ بسيار دادگرانه و درستي است و در آن كوچكترين حق‌كشي و حق پوشي نبوده و زيان و نقصاني به ناحق متوجّه كسي نميسازد. براي توضيح بيشتر بايد اشاره‌ كرد كه دشمنانگي اهل كتاب نسبت به اسلام و مسلمانان‌، و نيرنگ و مكر و كيد و چاره‌جوئي حيله‌گرانه و پست ايشان‌، و بدسگالي و بدخواهي آنان و خواستن شرّ و بلا براي گروه مسلمانان و آئين اسلام‌، و ... همۀ ا‌ينها قرآ‌ن را بر آن نميدارد كه از ارزش‌ كار نيكوكاران اهل‌ كتاب بكاهد و حق ايشان را ناديده ‌گيرد، حتّي در هنگامي كه مجادله و منازعه در ميان است و كشمكش و ستيزه با قرآن است‌. در همين جا است كه قرآن مردماني را امين و درستكار مينامد و ميداند و ميگويد كه آنان حقوق ديگران را نمي‌خورند هر اندازه هم فراوان و چشمگير و فريبا باشد:

(وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ) ...

در ميان اهل كتاب كساني هستند كه اگر دارائي فراواني به رسم امانت بديشان بسپاري‌، آن را به تو بازپس ميدهند...

ولي در ميان اهل كتاب كساني هستند كه خيانت پيشه و طمعكار و طفره‌انداز و حقّه‌بازند. كسانيند كه هيچ حقّي را بازپس نميدهند، هر اندازه هم كوچك و ناچيز باشد، مگر آنكه پيوسته از ايشان مطالبه گردد و بالاي سرشان ايستاده و پافشاري شود. آنگاه براي اين حق‌كشي و حق خوري فلسفه‌بافي ميكنند، و بدين منظور از روي عمد و دانائي بر خدا دروغ مي‌بندند: 

(وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الأمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ)…  

و در ميان آنان كساني هستند كه اگر ديناري به رسم امانت بديشان بسپاري‌، آن را به تو بازپس نميدهند، مگر آنكه پيوسته بالاي سرشان ايستاده باشي‌. اين بدان خاطر است كه ايشان ميگويند: ما در برابر امّيها (‌يعني غير يهود) مسؤول نبوده و بازخواستي نداريم‌! و بر خدا دروغ مي‌بندند (‌و چنين چيزي حكم خدا نيست‌) و حال آنكه ايشان (‌اين را) ميدانند...

اين كاملاً صفت يهوديان است‌. چه آنان كساني هستند كه چنين سخني را مي‏‎گويند، و براي اخلاق مقياسهاي متعدّدي دارند. رعايت امانت يهوديان با يهوديان لازم است‌. امّا رعايت امانت با غير يهوديان ‌كه آنان را امّي ميخواندند و منظورشان از امّي هم عرب بود، ولي در اصل غير از يهوديان را بطور كلّي امّي ميناميدند، هيچ گناهي براي يهوديان در خوردن اموال امّيها بشمار نميآوردند و مانعي در خيانت و فريب ايشان نميديدند و گمراه كردن وگول زد‌ن آنان و استثمارشان را بلا مانع مي‌پنداشتند، و در اين راه شوم‌، استفاده از وسيلۀ رذل و پست را جائز ميدانستند و از انجام‌ كارهاي زشت و ناپسند براي رسيدن به هدف‌، باكي به خود راه نميدادند!

جاي شگفت است اگر گمان برند كه خدايشان و دينشان به آنان چنين چيزي را دستور ميدهد. در حاليكه ايشان ميدانند كه اين دروغ محض است‌، و خداوند به گناه دستور نميدهد، و براي هيچ گروهي از مردمان حلال نميكند كه اموال گروه ديگري از مردمان را با نيرنگ و ناروا و تهمت و بهتان بخورند، و با آنان عهد و پيمان را مراعات ندارند، و بدون دغدغه و دلهره‌اي از جرم گناه و عقاب پيمان شكني‌، به ديگران ستم‌ كنند و دارائيشان را براي خود حلال بدانند. امّا قوم يهود همان قوم يهود است و دشمنانگي بشريّت و كينه توزي مردمان‌، پيشۀ هميشگي و آئين ايشان است‌:

(وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ)... 

و بر خدا دروغ مي‌بندند (‌و چنين چيزي حكم خدا نيست‌) و حال آنكه ايشان (‌اين را) ميدانند...

در اينجا مي‏‎بينيم كه قرآن قاعدۀ اخلاقي يگانه‌اي‌، و معيار اخلاقي يگانه‌اي را مقرّر ميدارد، و اين ديدگاه خود را با خدا و خوف از او پيوند ميدهد.

(بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ (٧٦)

إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلا أُولَئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ وَلا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (٧٧))…

آري كسي كه به 