 مرتدّ شوند. ولي ا‌ين راز را در ميان خود نگهداريد و اين راز را پنهان دا‌ريد و بر آن جز از پيروان دينتان ايمن نباشيد:

(وَلا تُؤْمِنُوا إِلا لِمَنْ تَبِعَ دِينَكُمْ) ...

باور مكنيد مگر به كسي كه پيروي از آئين شما كرده باشد...

فعلي‌كه از مصدر "‌ايمان" ساخته ميشود و به حرف لام متعدي ميگردد، معني اطمينان و باور را ميرساند. پس معني آيه چنين ميشود كه‌: اطمينان مكنيد مگر به ‌كسي كه از دينتان پيروي كرده باشد، و اسرار خويشتن را جز به اينان نگوئيد، و آنها را با مسلمانان در ميان مگذاريد!

مزدوران صهيونيستي و مسيحيّت هم امروزه اين چنين هستند ... آنان درباره كاري با هم سازش دارند و همپيمانند ... اين‌كار نابودي كامل اين دين در فرصت مناسبي است‌ كه پيش آيد و ديگر برنميگردد ... چه بسا اين سازش در پيماني يا سميناري انجام نميگيرد. بلكه مزدوراني با مزدوراني در گوشۀ دِنجي ‌گرد ميآيند و در اطاقهاي دربسته بر انجام هدف اصلي توافق ميكنند! و برخي از آنان از برخي ديگر امين مي‏‎باشند و خبر را به همديگر ميرسانند ... سپس همه يا لااقل برخي از آنان تظاهر به چيزي ميكنند كه بر آن سازش كرده‌اند و در صدد اجراي آنند ... فضاي سياسي هم به سود ايشان مهيّا است‌، و دستگاههاي تبليغاتي و ابزارهاي جنگي نيز جهت اجراي هدف شومشان آماده و روبراه است ... و كساني‌ كه درد آشنا باشند و حقيقت اين د‌ين را بفهمند، در سراسر زمين ناپيدا و سر به نيست گشته يا از صحنۀ ‌كارزار دور و بركنار شده‌اند!

(وَلا تُؤْمِنُوا إِلا لِمَنْ تَبِعَ دِينَكُمْ)...

باور مكنيد مگر به كسي كه پيروي از آئين شما كرده باشد...

در اينجا خداوند به پيغمبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ خود دستور ميدهدكه اعلان ‌كند اينكه هدايت تنها هدايت خدا است‌، و هر كس به سوي آن نيايد و در سايۀ آن نياسايد، هرگز در هيچ برنامه ومكتبي‌، و درهيچ راه و خط سير حركتي هدايتي را نمي‌يابد:

(قُلْ إِنَّ الْهُدَى هُدَى اللَّهِ)...

بگو: بي‏گمان هدايت‌، هدايت خدا است‌...

اين بيان در پاسخ به اين ‌گفتۀ ايشان آمده است ‌كه ميگفتند:

(آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ) …

بدانچه بر مسلمانان نازل شده است در آغاز روز ايمان بياوريد و در پايان روز بدان كافر شويد تا شايد (‌از قرآن پيروي نكنند و از آن‌) برگردند...

خداوند بدين ‌وسيله مؤمنان را بر حذر ميدارد از اينكه دشمنانشان بتوانند هدف پست خويش را تحقّق بخشند. زيرا تحقّق چنين هدفي خروج از هدايت خداوندي است‌، و جز هدايت خداوندي هدايتي وجود ندارد. اين دشمنان حيله‌گر آنچه را كه براي مؤمنان ميخواهند گمراهي و كفر است و بس.

اين بيان پيش از آنكه روند گفتار از عرضه ‌كردن همۀ سخنان اهل ‌كتاب بپردازد ميآيد ... آنگاه روند گفتار به دنبال اين جملۀ معترضه‌، بقيۀ سازشكاري ايشان را نشان ميدهد:

(أَنْ يُؤْتَى أَحَدٌ مِثْلَ مَا أُوتِيتُمْ أَوْ يُحَاجُّوكُمْ عِنْدَ رَبِّكُمْ)...

اينكه به كسي همان چيزي داده شود كه به شما داده شده است‌، و اينكه ديگران بتوانند در پيشگاه پروردگارتان با شما به داوري بنشينند و اقامۀ حجّت كنند...

بدين وسيله علّت سخن خويش را كه ميگفتند: 

(وَلا تُؤْمِنُوا إِلا لِمَنْ تَبِعَ دِينَكُمْ)‌...

بيان و توجيه ميكردند. ولي اين ‌كار جز كينه ‌توزي و حسودي و آزمندي و انتقامجوئي نميتواند باشد. و آن اينكه اهل‌ كتاب نمي‌پذيرفتند كه خداوند نبوّت و كتاب آسماني را به كسي جز ايشان عطاء فرمايد. چنين‌ كار ناشايستي ناشي از ترس و هراس بود كه اهل كتاب به خود راه داده بودند و مي‌ترسيدند كه مسلمانان از حقيقتي اطّلاع يابند و اطمينان پيدا كنند كه آنان بدان آشنايند، امّا آن را در دين جديد انكار مينمايند. تا نكند كه در صورت گفتن آن‌، مسلمانان آن را به عنوان دليل و بر‌هاني در پيشگاه يزدان عليه ايشان بكار برند! گوئي خداوند سبحان آنان را كه حجّت و برهاني جز حجّت و برهان گفته شده و شنيده شده يعني بر زبان‌ها رانده و گوشها شنيده مؤاخذه نميكند و بازخواست نمينمايد! چنين طرز تفكّرها و فهم و دركهائي‌، هرگز از جهان‌بيني ايماني راستين و باور كامل به خدا و صفات او، و از آشنائي واقعي با حقيقت رسالتها و نبوّتها، و وظائف ايمان و اعتقاد سرچشمه نميگيرد!

خداوند سبحان پيغمبرش صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ و گروه مسلمانان را متوجه فضل و لطف خدا مينمايد و بديشان ميآموزد كه خداوند هر وقت بخواهد بر ملّتي با اعطاء نبوّت و ارسال پيامبري منّت نهد، فضل و لطف كريمانۀ خويش را شامل آنان ميكند:

(قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (٧٣)

يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ (٧٤))…

بگو: فضل و بزرگي در دست خدا است و آن را به هر كس كه بخواهد ميدهد و خداوند (‌عطاء و نعمتش‌) فراخ و آگاه (‌از اهليّت و شايستگي مستحقّ وحي و رسالت خويش‌) است‌...

ارادۀ باري خواست‌ كه نبوّت و كتاب آسماني را به قومي جز اهل‌ كتاب عطاء فرمايد، بدانگاه كه آنان عهدي را كه با خدا بسته بودند شكستند، و حرمت پدرشان ابراهيم را نگاه نداشتند و پيمان او را مراعات ننمودند، و حق را شناختند و با باطلش آميختند، و از رعايت امانتي سرپيچيدند كه خدا بديشان سپرده بود و پيشوائي بشريّت از برنامۀ خدا و كتاب و مردان مؤمن الهي خالي ماند ... بدين هنگام بود كه پيشوائي و امانت را به د‌ست امّت اسلامي سپرد و بدين وسيله بر آنان منّت نهاد و فضيلت وكرامت كرد. "‌خداوند (‌عطاء و نعمتش‌) فراخ و آگاه (‌از اهليّت و شايستگي مستحقّ وحي و رسالت خويش‌) است‌" ... "‌رحمت خود را شامل هر كس‌ كه بخواهد ميكند"… اين هم به سبب وسعت فضيلت و فراخي مكرمت و آگاهي از مواضع مرحمت خويش است ... "‌و خداوند داراي فضل سترگي است‌" ... بزرگتر از مكرمت و مرحمت هدايتي‌ كه به ملّتي داده است و دركتابي مجسّم شده‌، و سترگ‌تر از خيري‌ كه به امّتي بخشيده و در نبوّتي نمودار گشته‌، و بالاتر از رحمتي كه بديشان داده و در پيامبري پديدار شده است‌، چيزي نيست‌.

پس هنگامي كه مسلمانان اين را بشنوند، به اند‌ازۀ نعمت و ارزش فضيلتي پي ميبرند كه خداوند با اعطاء آن‌، بر ايشان منّت نهاده است و آنان را براي چنين خلعتي برگزيده است و با اختصاص ايشان بدين بزرگواري بديشان افتخار بخشيده است‌. در اينجا است كه مسلمانان با افتخار تمام و آزمندي هر چه بيشتر بدين فضيلت چنگ ميزنند و با نيروي بسيار و عزم استوار آن را در آغوش ميگيرند، و با قدرت و شوكت از آن دفاع مينمايند و براي نگهداريش جان فد‌ا ميكنند، و كيد و مكر حيله‌گران و حقد و حسودي كينه‌توزان را مي‌پايند. اين همان چيزي است‌ كه قرآن كريم و ذكر حكيم‌، ايشان را با آن تربيت ميكرد و مي‌پرورد، و اين خود درس تربيت و 