ان بر آئين ابراهيم هستند و پرده‌داران خانۀ او در مكّه مي‏‎باشند ... چه ابراهيم بيزار از اديان باطله و بر دين حق بود و فرمانبردار خدا، ولي ايشان كافر بودند.

(وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ)...

و از زمرۀ مشركان نبود...

مادام كه ابراهيم  عليه السلام بيزار از اديان باطله، و بر دين حق و فرمانبردار خدا بوده باشد و از زمرۀ مشركان نبوده باشد، بنابراين هيچكدام از يهوديها و مسيحيها يا مشركان نيز حق ندارند كه ادّعاي وراثت ابراهيم و توليت آئين او را بنمايند. چه همۀ آنان از عقيدۀ ابراهيم فرسنگها فاصله داشته‌اند ... عقيده هم همان خويشاوندي و قرابت اصيلي است كه مردمان در اسلام برگرد آن جمع ميشوند و در آن به هم ميرسند. هنگامي كه چنين درخت‌ گشني برويد و شاخ و برگ بپراكند، مؤمنان جز در سايۀ آن نغنوند و جز به سوي آن به سوي چيز ديگري از قبيل حسب و نسب و جنس و نژاد و سرزميني نروند و نگروند. چه انسان در نظر اسلام با روح انسان است‌، به همان نفخه‌اي كه از او انسان ساخته است‌. از اينجا است‌ كه انسان بر گرد عقيده‌، مهمترين ويژگي از ويژگيهاي روح خود جمع ميشود و به سوي آن ميگرود. ديگر انسان نبايد برگرد آن چيزي جمع شود كه چهار پايان برگرد آن جمع ميگردند، از قبيل‌: زمين‌، جنس‌، گياه‌، چراگاه‌، مرز، و آغل‌! ... ولايت موجود ميان فردي و فردي‌، و مجموعه‌اي و مجموعه‌اي‌، و نژادي و نژادي از مردمان‌، جز بر خويشاوندي عقيده بر خويشاوندي ديگري تكيه ندارد. دركنار عقيده است كه مؤمن با مؤمن‌، و گروه مسلمانان باگروه مسلمانان‌، و نسل مؤمنان با نسلهاي مؤمناني مي‌پيوندند كه در فراسوي مرزهاي زمان و مكان‌، و در فراسوي فواصل خون و نژاد و قوم و جنس بوده و خواهند بود، همچنين جملگي مؤمنان تنها با عقيده اولياء و سرپرستان يكديگرند، و خداوند بزرگوار هم در پشت سر آنان‌، ولي و سرپرست همگان است‌:

(إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ (٦٨))...

سزاوارترين مردمان (‌براي انتساب‌) به ابراهيم (‌و دين او) كساني هستند كه (‌در زمان ابراهيم دعوت او را اجابت كردند و) از او پيروي نمودند، و نيز اين پيغمبر (‌محمّد) و كسانيند كه (‌با او) ايمان آورده‌اند (‌زيرا محمّد و يارانش اهل توحيد خالصند كه دين ابراهيم است‌) و خداوند سرپرست و ياور مؤمنان است‌...

كساني كه در زمان حيات ابراهيم از او پيروي‌ كردند و بر راه او رفتند و رفتار و كردا‌ر و گفتارش را به داوري گرفتند و برابر پيشۀ او از كارهائي گسستند و به كارهاي نشستند، آنان دوستان و ياوران او بودند. بعد از آنان اين پيغمبري است كه محمّد صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ ‌نام است‌، و در اسلام به گواهي راستگوترين گواهان به او  مي‌پيوندد آنگاه كساني به ابراهيم عليه السلام مي‌پيوندد كه به اين پيغمبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ ايمان آورده‌اند. چه اين مسلمانانند كه راه ابراهيم مي‌پويند و روش او را ميجويند.

(وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ)… 

و خداوند سرپرست و ياور مؤمنان است…

مؤمنان حزب خدايند و كسانيند كه بدو مي‌پيوندند و د‌ر زير پرچم او مي‌غنوند و سايۀ آن را بر سر خود ميدارند، و او را سرپرست و ياور خويش ميدانند، و كسي را جز او به سرپرستي و ياوري نمي‏‎گيرند. مؤمنان از فراسوي نسلها، قرنها، مكانها، زمانها، كشورها، سرزمينها، قومها، جنسها، نژادها، و خاندانها، اهل يك خانواده‌اند!

اين شكل از پيشرفته‌ترين شكلهائي است كه در خور شأن پديدۀ انساني جهت گردهمائي انساني، و جدائي انسان از گلّۀ چهارپايان است‌. همچنين اين شكل‌، يگانه شكلي است براي‌ گردهمائي آزادانه و بدون قيد و قيود. زيرا تنها قيدي كه در آن اختيار وجود دارد، عقيده است‌. هركس هر وقت كه بخواهد ميتواند قيد عقيده را بگسلاند و خويشتن را از آن برهاند و كار را به پايان برساند ... در صورتي‌ كه انسان نميتواند جنس ‌خويش را تغيير دهد - ‌اگر رابطۀ گردهمائي‌، جنس باشد - ‌و نميتواند قوم را عوض‌كند -‌ اگر رابطۀ گردهمائي قوم باشد -‌ و نميتواند رنگ خود را تغيير دهد -‌ اگر رابطۀ گردهمائي‌، رنگ باشد -‌و به آساني نميتواند طبقۀ خود را دگرگون كند -‌اگر رابطۀ گردهمائي طبقه باشد -‌بلكه اصلاً نميتواند طبقۀ خود را تغيير دهد، اگر طبقات ارثي باشند همانگونه كه در هند مثلاً چنين است‌. بر اين اساس است‌ كه سدّها و مانعها هميشه بر سر راه گردهمائي انساني قائم و پابرجايند، مادامي كه رابطۀ پيوند انسانها رابطۀ انديشه و ايدئورژي و جهان‌بيني نباشد ... اين رابطۀ عقيدتي است كه انسان بعد از قانع شدن و راضي گشتن بدان، آن را برميگزيند، و انسان بدون اينكه اصل يا رنگ يا زبان يا طبقۀ خود را تغيير دهد، شخصاً آن را انتخاب كند و بر اساس آن خويشتن را در صف پيروانش جاي دهد و يكي از آنان گردد. خداوند وقتي كه رابطۀ گردهمائي انسانها را بر پايۀ عقيده قرار داده است‌ كه گرامي‌ترين چيز و جدا سازندۀ ايشان از گلّۀ چهارپايان است‌، بالاترين‌ كرامت و فضيلت را در حق آنان روا داشته است‌.

انسانها يا بايد -‌همانگونه كه اسلام براي آنان ميخواهد -‌ بگونۀ انساني زندگي‌كنند و بر توشۀ جان و مقصود دل و نشانۀ فهم گردهمائي‌ كنند ... و يا اينكه همچون گلّه‌هاي چهارپايان در پشت آغل مرزهاي زميني يا مرزهاي جنس و رنگ‌، زندگي كنند ... همۀ اينها هم مرزهائي هستند كه براي چهارپايان در چراگاهها برپا ميشوند تا گلّه‌اي با گلّه‌اي نياميزد‼!

*

سپس خداوند براي گروه مؤمنان پرده از چيزي برميدارد كه هدف اهل‌ كتاب در هر جدالي و ستيزي بود. همچنين بازيها و نيرنگها و چاره‌گريها و حيله‌گريهاي اهل كتاب را در برابر ديدگان و بن گوش گروه مؤمنان به رخ ايشان ميكشد، جامه‌هائي را بر تنشان ميدرد و به كنار ميزند كه خويشتن را در زير آنها پنهان ميداشتند. و ايشان را لخت و رسوا در برابر گروه مسلمانان نگاه ميدارد:

(وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَمَا يُضِلُّونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ (٦٩)

يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ (٧٠)

يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (٧١)

وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (٧٢)

وَلا تُؤْمِنُوا إِلا لِمَنْ تَبِعَ دِينَكُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَى هُدَى اللَّهِ أَنْ يُؤْتَى أَحَدٌ مِثْلَ مَا أُوتِيتُمْ أَوْ يُحَاجُّوكُمْ عِنْدَ رَبِّكُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِ