تيد)‌. و (‌هيچ پيغمبري‌) به شما فرمان نميدهد كه فرشتگان و پيغمبران را به پروردگاري خود گيريد. مگر (‌معقول است كه‌) شما را به كفر فرمان دهد بعد از آنكه (‌مخلصانه رو به خدا كرده‌ايد و) مسلمان شده‌ايد؟‌!...

به همين مناسبت حقيقت پيوندي را بيان مينمايد كه ميان كاروان پيغمبران پياپي و دنباله رو يكديگر بوده‌اند ... اين پيوند، عهدي است كه خداوند با ايشان بسته است‌، وآن اينكه پيشين پسين را باور دارد و ياوريش نمايد:

(وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ (٨١)) ...

(‌به خاطر بياوريد) هنگامي را كه خداوند پيمان مؤكد از (‌يكايك‌) پيغمبران (‌و پيروان آنان‌) گرفت كه چون كتاب و فرزانگي به شما دهم و پس از آن پيغمبري آيد و (‌دعوت او موافق با دعوت شما پوده و) آنچه را كه با خود داريد تصديق نمايد، بايد بدو ايمان بياوريد و وي را ياري دهيد. (‌و بديشان‌) گفت‌: آيا (‌بدين موضوع‌) اقرار داريد و پيمان مرا بر اين كارتان پذيرفتيد؟ گفتند: اقرار داريم (‌و فرمان را پذيرائيم ... خداوند بديشان‌) گفت‌: پس (‌برخي بر برخي از خود) گواه باشد و من هم با شما از زمرۀ گواهانم‌...

از اينجا است‌ كه بر اهل ‌كتاب واجب ميگردد كه به پيغمبر خاتم صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ ايمان بياورند و او را ياري دهند. ولي آنان به عهدي كه خدا با ايشان و با پيغمبران پيشين بسته است وفا نميكنند.

در پرتو اين عهد و پيمان برجا، روند قرآني مقرّر ميدارد كه كسي كه جز دين خدا يعني اسلام‌، دين ديگري را خواستار شود و در پي آئيني جز آن رود، در اصل بر همۀ نظام هستي شوريده است‌، نظامي كه خدا آن را بدانگونه آراسته و خواسته است‌:

(أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ (٨٣))…. 

آيا جز دين خدا را ميجويند (‌كه اسلام است‌) و حال آنكه آنان كه در آسمانها و زمينند از روي اختيار يا از روي اجبار در برابر او تسليمند؟ و به سوي او بازگردانده ميشوند؟‌...

پيدا است كساني كه از واگذاري همۀ‌ كارهاي خود به خدا سرباز ميزنند و سر بر خط فرمان او نميدارند و از اطاعت فروتنانه و پيروي خالصانه و تسليم متواضعانه در برابر برنامۀ الهي سرپيچي ميكنند، اينان منحرفاني هستند كه بر نظام هستي بزرگ ميشورندا

در اينجا روند قرآني‌، از پيغمبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ و مؤمنان همراه او ميخواهد كه ايمان خود را به دين يگانۀ خداوندي اعلان دارند. دين يگانه‌اي كه مجسّم در چيزهائي است كه جملگي پيغمبران آنها را با خود آورده‌اند و اينكه به جهانيان اطّلاع دهند كه خد‌اوند از همۀ مردمان جز اين دين را نمي‌پذيرد:

(وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الإسْلامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ (٨٥)) ...

و كسي كه غير از (‌آئين و شريعت‌) اسلام‌، آئيني برگزيند، از او پذيرفته نميشود و او در آخرت از زمرۀ زيانكاران خواهد بود...

و اما كساني كه به اين آئين ايمان نمي‌آورند، هيچ اميدي به رهنمود خدا، و چشم داشتي به رستگاري از عذاب و عقاب او نداشته باشند، مگر اينكه توبه كنند. و امّا افرادي كه كافر ميميرند و با كوله‌بار كفر به جهان ديگر ميروند، هر چه را هم بذل و بخشش‌كنند، به حالشان سودي ندارد و نفعي نميرساند، و اگر پر زمين طلا فديه و تاوان دهند آنان را ناجي و رستگار نميسازد!

به مناسبت بذل و بخشش و فديه وتاوان‌، روند قرآني مسلمانان را ترغيب ميكند كه از اموالي كه در اين دنيا دوست ميدارند بذل و بخشش كنند، تا روز رستاخيز آن را در پيشگاه خدا بعنوان ذخيره‌اي بيابند و اندوختۀ سراي جاويدشان شود:

(لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ (٩٢)) ...

به نيكي (‌كاملي كه جوياي آنيد و مورد پسند خدا است‌) دست نمي‌يابيد، مگر آنكه از آنچه دوست ميداريد (‌در راه خدا) ببخشيد، و هر چه را ببخشيد (‌كم يا زياد بي‌ارزش يا باارزش‌) خدا بر آن آگاه است‌...

بدين منوال مي‌بينيم كه اين‌ گام از سوره‌، چه اندازه حقائق و رهنمودهاي فراواني را مينماياند. اين گام نقش برجسته‌اي دارد در نمايش پيكار سترگي كه ميان گروه مسلمانان و دشمنان اين دين درگير است‌، و صحنۀ آن از فراسوي قرون و اعصار پديدار و نمايان است‌. اين پيكار اينك همان پيكار است كه امروزه نيز آتش آن فروزان است‌، و اهداف و مقاصد آن هم تفاوتي نكرده است‌، هر چند كه اشكال ابز‌ار و ادوات آن تغيير كرده باشد ... جنگ همان جنگ است و آتش آن در خط سير دور و درازش تنوره زنان به پيش ميدود.

بد نيست بعد از اين اجمال‌، نگاه ژرفي به نصوص بيندازيم، و به تفصيل به‌ كاوش و سخن از آنها بپردازيم‌:

*(يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ وَمَا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَالإنْجِيلُ إِلا مِنْ بَعْدِهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ (٦٥)

هَا أَنْتُمْ هَؤُلاءِ حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (٦٦)

مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلا نَصْرَانِيًّا وَلَكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (٦٧)

إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ (٦٨))…

اي اهل كتاب چرا دربارۀ (‌دين‌) ابراهيم با يكديگر به مجادله و ستيز مي‌پردازيد (‌و هر يك از شما او را بر آئين خويش مي‌پنداريد) و حال آنكه تورات و انجيل نازل نشده‌اند مگر بعد از او؟ آيا نمي‌فهميد (‌كه پيشين نميشود پيرو پسين پاشد)‌؟ هان شما اي گروه (‌يهوديان و مسيحيان‌) دربارۀ چيزي كه (‌به گمان خود) نسبت بدان آگاهي و اطّلاعي داريد مجادله و مناظره كرديد، ولي چرا دربارۀ چيزي كه آگاهي و اطّلاعي از آن نداريد مجادله و مناظره مينمائيد؟ و خدا (‌چگونگي دين ابراهيم را) ميداند و شما نميدانيد. ابراهيم نه يهودي بود و نه مسيحي‌، وليكن (‌از اديان باطله بيزار و منصرف و) بر (‌دين‌) حقّ و منقاد (‌فرمان‌) خدا بود، و از زمرۀ مشركان (‌و كافران چون قريش و همگنان ايشان‌) نبود. سزاوارترين مردمان (براي انتساب‌) به ابراهيم (‌و دين او) كساني هستند كه (‌در زمان ابراهيم دعوت او را اجابت كردند و) از او پيروي نمودند، و نيز اين پيغمبر (‌محمّد) و كسانيند كه (‌با او) ايمان آورده‌اند (زيرا محمّد و يارا