ربرمی‌گیرد.
نص قرآنی در اینجا دو مثال دربارۀ موسی و عیسی عليهما السّلام ذكر كرده است و به دیگران اشارۀ‌ كلّی و عامّی نموده است‌:
( مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ - وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ - وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ).
خداوند با برخی از آنان سخن گفت - و بعضی را درجاتی برتر داد - و به عیسی پسر مریم معجزاتی دادیم و او را با روح‌القدس (‌یعنی جبرئیل‌) تقویت و تأیید نمودیم‌.
هنگامی‌ كه سخن‌ گفتن خدا با كسی به میان می‌آید، ذهن فوراً متوجه موسی عليه السّلام می‌شود و این است‌ كه خداوند او را با اسم ذكر نفرموده است‌. ولی عیسی پسر مریم عليه السّلام را نام برده است و در بیشتر جاهای قرآن نام او به همین صورت برده می‌شود و اسم او به مادرش منسوب می‌گردد. فلسفۀ این‌كار هم روشن است‌. هنگامی‌كه قرآن نازل شد، انبوهی از افسانه‌ها پیرامون عیسی عليه السّلام و فرزند خدا بودن او، یا درباره مزدوج بودن سرشت او از لاهوت و ناسوت‌، یا در آمدن او به سرشت خدائی و اینكه سرشت ناسوتی در سرشت لاهوتی ذوب‌ گشته است همسان قطرۀ آبی‌ كه به میان جام آبی فرو چكد. و دیگر خیالبافیهای افسانه‌ای‌ كه بر سر زبان‌ها بود و كليساها و همایشها در این افسانه‌سرائیها غوطه‌ور بودند، و در زمان حكومت رومیها رودخانه‌های خون پیرامون این بحثها روان شد. از اینجا است‌ كه این همه تأكید مستمر بر انسان بودن عیسی عليه السّلام به میان آمده است و در پیشتر جاها به مادرش مریم منسوب شده است‌... و امّا منظور قرآن از روح القدس‌، جبرئیل عليه السّلام است‌ كه آورندۀ وحی برای پیغمبران است‌. چنین‌كاری‌، بزرگ‌ترین و سترگ‌ترین تأیید و تقویت بشمار است‌. جبرئیل همان فرشته‌ای ا‌ست ‌كه پیام ربّانی را به سوی پیغمبران می‌آورده است و ایشان را به نمایندگی برای اجرای این نقش برجسته و بزرگ آگاه می‌كرده است‌. و آنان را بر طی طریق دور و دراز و سخت پر نشیب و فراز، استوار می‌داشته است‌. آرامش و پایداری و پیروزی را در موقع خوف و هراس و شدّت و سختی موجود در لابلای پیچ و خمهای راه‌، نصیب ایشان می‌كرده و آنان را یاری می‌داده است‌... همۀ این كارها، تأیید و تقویت مورد اشاره است‌. امّا بیّنات و نشانه‌های روشنی كه خداوند به عیسی عليه السّلام داده است‌، شامل انجیلی است‌ كه بر او نازل كرده است‌. همچنين در برگیرنده خوارق و معجزاتی است كه بر دست او جاری فرموده است‌، و بالاخره مشتمل بر چیزهائی است‌ كه در جاهای مناسب خود در قرآن به تفصیل آمده است تا دلیل بر تصدیق رسالت او در برابر دژخیمان بنی‏اسرائیل باشد.
نص قرآنی‌، در اینجا نامی از محمّد صلّی الله عليه و اله و سلّم نبرده است‌، چون خطاب متوجه او است‌. همانگونه‌ كه در آیۀ ‌گذشته در روند گفتار آمده است‌:
( تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ... وَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ... تِلْكَ الرُّسُلُ... الخ ). 
این آیه‌های خداوند است كه آنها را به حق بر تو فرو می‌خوانیم‌، و تو از زمرۀ فرستادگانی‌.... این پیغمبران.... تا آخر.
روند گفتار برای او خبر از پیغمبران دیگر می‌دهد، لذا نام بردن از وی بیهوده و نامربوط است‌.
هنگامی‌كه به درجات و مقامات پیغمبران صَلَواتُ اللهِ و َسَلامُهُ ‌عَلَيْهِمْ ‌از هر زاویه‌ای بنگریم، محمّد صلّی الله عليه و اله و سلّم را در بالاترین نقطه م‍‍ی بینیم‌. چه این نگرش از ناحیۀ فراگیری رسالت و كلّیت آن باشد، و چه از لحاظ محیط و دامنه‌داری آن‌. در هر حال فرقی نداشته و نتیجه یكی است‌.
بی‏گمان اسلام كاملترین جهان‌بینی دربارۀ حقیقت وحدت است - ‌وحدت هم بزرگ‌ترین حقائق بطور كلّی است - وحدت آفریدگاری ‌كه چیزی بدو نمی‌ماند و همتائی ندارد. وحدت اراده‌ای ‌كه سراسر جهان به واژۀ (‌ كُنْ ‌) بشو او جامۀ هستی برتن می‌كند. وحدت هستی كه از این اراده‌، سرچشمه می‌گیرد. وحدت قانونی‌ که بر این هستی فرمان می‌راند. وحدت حیاتی که از سلول ساده‌ای پدید می‌آید و به انسان‌گویائی تبدیل می‌شود. وحدت بشریتی‌که از آدم عليه السّلام تا آخرین آدمیزادگان در زمین را فرا می‌گیرد. وحدت گروه پیغمبرانی‌که رسانندگان و مبلّغان این دعوتند. وحدت تلاشهای بشریتی‌که رو به سوی خدا دارد و خدا به همۀ آنها نام « ‌عبادت ‌» می‌دهد. وحدت دنیا و آخرتی‌که یکی منزل‌کار و تلاش و دیگری خانه جزاء و پاداش است‌. وحدت برنامه‌ای‌که خداوند سبحان آن را برای مردمان بوجود آورده است و جز آن چیزی از ایشان نمی‌پذیرد. وحدت سرچشمه‌ای که انسانها همۀ جهان‌بینیها و برنامۀ خویش را در زندگی از آن دریافت می‌دارند.
محمّد صلّی الله عليه و اله و سلّم ‌همان‌کسی است‌كه روح او توانست همنوائی مطلقی با حقیقت وحدت بزرگ داشته باشد. همانگونه‌که خرد او توانست تصوّر چنين وحدتی را در خود جای دهد و نماد آن را پذیرا گردد، و همانگونه‌که وجود او توانست چنين وحدتی را در زندگی واقعی خود که در برابر چشمان مردمان می‌گذشت‌، شکل بخشد و به نمایش‌ گذارد.
همچنين او همان پیغمبری است‌که به سوی همۀ انسانها فرستاده شده است و پیغمبر همۀ آن‌کسانی است‌که از روز بعثت او تا آنگاه‌که خداوند وارث زمین وساکنان آن می‌گردد به دنیا می‌آیند. رسالت او تکیه بر ادراک هوشیارانۀ انسانی دارد وکوچکترین فشاری بر مغز انسانها حتّی به وسیلۀ معجزۀ قهّارانۀ مادی وارد نمی‌سازد. تا بدین وسیله فرا رسیدن روزگار رشد عقلانی انسانی را اعلان‌ کند.
براین اساس است‌که او آخرین پیغمبران بوده‌و رسالت او آخرین رسالتها می‏‎باشد. بدین سبب بعد از او، وحی منقطع‌گشته است‌، و آن وحدت بزرگ برای بشریّت در رسالت او شکل‌رفته است‌، و بر‌نامۀ گسترده و فراگیری اعلان شده است‌که‌کار و تلاش آیندۀ بشریّت را در چهارچوب خود می گیرد. دیگر چیزی جز تفصیلات و تعبیراتی نمی‌ماند که به عقل بشری -‌ در حدود برنامۀ ربّانی - ‌مربوط است و نیازی به رسالت خدائی جدیدی ندا‌رد.
خداوند که انسانها را آفریده است و می‌داند که آنان چه چیز و چه‌کسی هستند، و كار و بارشان چه بوده و چه خواهد بود... همو است‌که می‌دانسته است این آخرین رسالت و برنامه زندگی فراگیری‌که از آن سرچشمه می‌گیرد، ‌بهترین چیزی خواهد بود که رشد و دگرگونی وتحرّک زندگی را تضمین می‌نماید و بدو ترقّی و تعالی و خوشبختی و آزادی ارمغان می‌دارد. پس هر انسانی‌ که‌ گمان برد که او آگاه‌تر از خدا به مصلحت بندگانش است‌، یا گمان برد که این برنامۀ ربّانی‌، دیگر شایستگی آن را ندارد که پاسخگوی نیازهای زندگی تازۀ رشد یافتۀ انسانها در زمین باشد، یا گمان برد که او می‌تواند برنامۀ بهتر و خوبتری از برنامه‌ای‌ که خدا برای مردمان خواسته است‌، پدید آورد و ارائه نماید... هر ا‌نسانی‌ که یکی از این ادّعاها را داشته باشد و یا مد