 -‌ به‌كنار مي‌افتد، و آن عبارت است از علاقۀ وافري ‌كه آنان درگم‌اهسازي مسلمانان و بدور داشتن ايشان از دينشان دارند و پيوسته ميخواهند در ايدئولوژيشان به گمان‌ اندازي دست يازند ... بر اين اساس است‌ كه بعد از آن‌، روند گفتار به سرزنش گمراهسازان مي‌پردازد:

(يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ (٧٠)

يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (٧١)) ...

اي اهل كتاب چرا آيه‌هاي (‌دالّ بر صدق نبوّت محمّد) خداوند را ناديده مي‏گيريد و تكذيب ميداريد، و حال آنكه (‌صحّت آنها و نشانه‌هاي نبوت محمّد را در كتابهاي خود) مي‌بينيد؟ اي اهل كتاب چرا حق را با باطل مي‌آميزيد و كتمانش ميكنيد، و حال آنكه شما ميدانيد (‌كه عقاپ و عذاب خدا در برابر چنين كاري چيست‌؟‌)‌... 

آنگاه گروه مؤمنان را بر نوعي از نيرنگهاي دشمنان آنان و بدسگالي و چاره‌انديشي تباه ايشان آگاه ميسازد و به مؤمنان مي‌نماياند كه بدخواهانشان ميخواهند باور داشت ايشان را در امر عقيده و آئينشان متزلزل نمايند و با روش مكّارانه و مزوّرانه‌اي اطمينان قلبي ايشان را سست و لرزان‌گردانند. اينان برنامه ناپاك و زشتشان اين بود كه در آغاز روز ايمان خود را اعلان دارند، سپس در آخر روز از آئين اسلام برگرداند و بدان‌ كافر شوند... تا به دل كساني فرو برند كه از ايماني نا استوار و اعتقادي ناپايدار برخوردار بودند و در صف مسلمانان قرار داشتند -‌ و كساني چون ايشان هميشه در هر صفي موجودند - ‌بگويندكه اهل كتاب آگاه از كتاب‌هاي آسماني و پيغمبرن و اديان به خاطر چيزي از اسلام برميگردند:

(وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (٧٢))… 

جمعي از اهل كتاب (‌به همكيشان خود) گفتند: بدانچه بر مسلمانان نازل شده است در آغاز روز ايمان بياوريد و در پايان روز بدان كافر شويد تا شايد (‌از قرآن پيروي نكنند و از آن برگردند)‌...

اين هم مكر و كيد ناپاك و پستي است‌.

سپس پرده از سرشت اهل‌ كتاب و اخلاق ايشان و ديدگاهي كه نسبت به پيمانها و عهدها دارند به‌ كنار ميزند. برخي از اهل كتاب امانتدارند و روند قرآني اين را انكار نمينمايد ولي برخي ديگر نه امانتداري ميشناسند و نه عهد و نه پيماني را مراعات ميدارند. اين گروه ناپاك براي توجيه حرص و آز و خيانت خود فلسفه‌بافي ميكنند و ادّعا مينمايند كه سندي از آئين خود بر اين نابكاريهاي خويش در دست دارند! وليكن آئينشان دور از چنين افتراء و منزّه از اين ناروا است‌:

(وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الأمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ (٧٥))… 

در ميان اهل كتاب كساني هستند كه اگر دارائي فراواني به رسم امانت بديشان بسپاري‌، آن را به تو بازپس ميدهند. و در ميان آنان كساني هستند كه اگر ديناري به رسم امانت بديشان بسپاري‌، آن را به تو بازپس نميدهند، مگر آنكه پيوسته بالاي سرشان ايستاده باشي‌. اين بدان خاطر است كه ايشان ميگويند: ما در برابر امّيها (‌يعني غير يهود) مسؤول نبوده و بازخواستي نداريم‌! و بر خدا دروغ مي‌بندند (‌و چنين چيزي حكم خدا نيست‌) و حال آنكه ايشان (‌اين را) ميدانند….

در اينجا سرشت ديدگاه اخلاقي اسلام و انگيزه و ارتباط آن را با تقواي خداوندي بيان ميدارد:

(وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الأمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ (٧٥)).

آري كسي كه به عهد و پيمان خود وفا كند و پرهيزگاري پيشه نمايد (‌محبّت و رضايت خدا را فراچنگ آورده است‌) زيرا خداوند پرهيزگاران را دوست ميدارد. كساني كه پيمان خدا و سوگندهاي خود را به بهاي اندكي (‌از ماديات و مقامات هر اندازه هم در نظرشان بزرگ و سترگ جلوه‌گر شود) بفروشند، بهره‌اي در آخرت نخواهند داشت و خداوند با ايشان در آخرت (‌با مرحمت‌) سخن نمي‏‎گويد، و به آنان در قيامت (‌با محبّت‌) نمي‌نگرد، و ايشان را (‌از كثافات گناه‌) پاك نميسازد، و عذاب دردناكي دارند...

آنگاه به پيش ميرود و نمونۀ ديگري را از كج ‌انديشي و بد انديشي اهل كتاب و نادرستي و دروغگوئي سخيفانۀ ايشان را در كار دين عرضه ميدارد، و نادرستي و كجرويشان را به خاطر فراچنگ آوردن مال دنيوي‌ كه جملگي آن جز دارائي اندك و ناچيزي نيست مي‌نماياند. 

(وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ (٧٨)) ...

در ميان آنان كساني هستند كه به هنگام خواندن كتاب (‌خدا) زبان خود را مي‌پيچند و آن را دگرگون مي‏‎كنند تا شما گمان بريد (‌آنچه را كه ميخوانند) از كتاب (‌خدا) است‌! در حالي كه از كتاب (‌خدا) نيست‌. و مي‌گوييد كه آن از نزد خدا (‌نازل شده‌) است و با اينكه از سوي خدا نيامده است و به خدا دروغ مي‌بندند و حال آنكه مي‌دانند (‌كه دروغ ميگوييد)‌...

از جملۀ چيزهائي كه زبان بدان مي‌پيچند و بنا حق بر زبانش ميرانند، ادّعاي الوهيّت براي عيسي و جبرئيل است‌. خداوند بزرگوار اين را كه عيسي عليه السلام چنين چيزي را در كتاب آسماني برايشان آورده باشد يا اينكه آنان را بدين ‌كار فرمان داده باشد، نفي ميكند:

(مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ (٧٩)

وَلا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (٨٠)) ...

هيح انساني را نسزد كه خدا بدو كتاب و فرزانگي و پيامبري بخشد، آنگاه به مردمان گويد: به جاي خدا بندگان (‌و پرستش كنندگان‌) من باشيد، بلكه (‌به مردمان اين چنين مي‏‎گويد كه‌:‌) با كتابي كه آموخته‌ايد و درسي كه خوانده‌ايد مردماني خدائي باشيد (‌و جز او را بندگي نكنيد و نپر