ود،  همين  افراد  خودشان  به  آفرينش  آدم  از خاك  معترف  بودند  و  ميدانستند  كه  اين  همان  نفخۀ  روحانی  خدائی  است‌ كه  از  خاك  اين  پديدۀ  انسانی  را  ساخته  ا‌ست  و  جان  به  كالبدش  دميده  است‌،  و  اينك  همو  عيسی  را  آفريده  است  ...  بدون  آنكه  آنان  پيرامون  خلقت  آدم  افسانه‌هائی  را  سر  هم‌ كنند كه  دربارۀ  عيسی  به  هم  می‌بافتند.  و  بدون  آنكه  دربارۀ  خلقت  آدم  بگو‌يند  كه‌:  (‌و  را  سرشت  لاهوتی  است‌.  در  صورتی  كه  عنصری  كه  با  آن  آدم  انسان  شد،  خو‌د  همان  عنصر  است  كه  هم  اينك  عيسی  با  آن  عيسی  انسان  می‌شود  و  بدون  پدر  چشم  به  دنيا  ميگشايد:  عنصر  نفخۀ  ربّانی  در  اين  و  آن  موجود  انسانی‌!  ...  اين  تفحه  هم  چيزی  جز  كلمۀ  (باش)  نيست  كه  پديد  ميآورد  آنچه  را  كه  پديد  آمدنش  منظور  نظر  است‌،  (و  ميشود)‌!

بدين‌ گونه،  سادگی  اين  حقيقت  جلوه‌گر  ميگردد  ...  حقيقت  عيسی‌،  و  حقيقت  آدم‌،  و  حقيقت  خلقت  بطور كلّی  ...  اين  حقيقت  هم  ساده  و  آشكار  به  درون  جان  ميخزد  تا  آنجا كه  انسان  در  شگفت  ميشود  كه‌:  چرا  بايد  پيرامون  اين  واقعه  مناظره  و  مجادله  درگيرد؟‌!  مگر  نه  اين  است  كه  اين  هم  برابر سنّت  بزرگ ‌آفرينش  و پيدايش  همۀ  كائنات  پديد  آمده  است‌؟‌!

اين  طرز  سخن‌ گفتن  (‌قرآن‌كريم)‌،  با  فطرت  است‌.  با  منطق  فطری  واقعی  ساده‌ای  در  پيچيده‌ترين  مسائل  با  آن  به  خطاب  می پردازد.  مسائل  دشواری كه  بعد  از  خطاب  قرآن  و  سخن‌ گفتن  از  آن‌،  ساده  و  آسان  مينمايد!  هنگامی ‌كه  روند گفتار  مسأله  را  بدينجا  ميرساند  و  با  اين  بيان  روشن  آن  را  فيصله  می‏بخشد،  به  سوی  پيغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  می‌گرايد  و  او  را  بر  حقّی ‌كه  بر  آن  است  ثابت  قدم‌تر  ميدارد  و  به  چيزی كه  بر  او  خوانده  ميشود  مطمئن‌تر  ميكند،  و  بيشتر  و  بهتر  آن  را  در  ذهنش  مؤكّد  و  استوار  مينمايد.  همچنين  آن  را  در  ذهن  مسلمانانی ‌كه  دور  و  بر  او كرد  آمده‌اند  مؤكّد  و  استوار  ميدارد.  مسلمانانی ‌كه  چه  بسا  در  برخی  از  آنان  شبهه‌های  اهل  كتاب  تأثير كند  و  نيرنگ  بازی  و گمراه  سازی  ناپاك  ايشان  در  اينان  درگيرد:

(الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ) (٦٠)

 (‌اين  بيان  دربارۀ  آفرينش  عيسی‌)  حقگی  است  از  جانب  پروردگارت  پس  از  ترديد  كنندگان  مباش‌...

پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  يك  لحظه  هم  از  لحظات  زندگانيش  دربارۀ  آنچه  پروردگارش  بر  او  وحی  ميكرد،  شكّ  و  شبهه‌ای  به  خود  راه  نداده  است  ...  بلكه  اين  سخن  ترغيب  به  ثبات  بر  حق  و  پايداری  بر  آن  است  و  از  آن  به  مقدار كيد  و  مكر  دشمنان‌ گروه  مسلمانان  پی  می‏بريم  و  می‌فهميم ‌كه  برخی  از  دشمنانشان  در  آن  زمان  چه  اندازه  درباره  آنان  بدسگال  بودند.  همچنين  از  اين  سخن  متوجّه  ميشويم ‌كه  امّت  اسلامی  در  هر  عصر  و  زمـانی  چه  اندازه  در  معرض  اين  نوع  مكر و كيد  بوده  و  چه اندازه  ضرورت  دارد كه  بر  حقّی  ثابت  و  ماندگار  بماند  كه  بهمراه  خود  دارد،  و  به  مدد  و  ياری  آن  با  نيرنگبازان  و  فريبكاران  بستيزد،  و  در  برابرشان  همچون‌ كوه  بر  جای  بماند.  دشمنان  نيرنگباز  و  فريبكاری  كه  در  هر  دوره  و  زمانی  و  در  ميان  هر  نسلی  و  نژادی  شيوۀ  تازه‌ای  از  شيوه‌های  فريب  و  نيرنگ  را  بكار  می‏‎برند.

در  اينجا كه  مسأله  روشن  شده  است  و  حق  آشكارا  جلوه‌گر  است‌،  خداوند  بزرگوار  به  پيغمبر گرامی  خود  دستور  ميدهد كه  از  مجادله  و  مناظره  پيرامون  اين  مسألۀ  روشن  و  حق  آشكار  نهی ‌كند،  و  اهل ‌كتاب  را  به  مباهله  فرا  خواند  همانگونه ‌كه  در  آيۀ  آتی  هويدا  است‌: 

(فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ) (٦١)

هر  گاه  بعد  از  علم  و  دانشی  كه  (‌دربارۀ  مسيح  په  تو  رسيده  است‌،  باز)  كسانی  با  تو  به  ستيز  پرداختند،  بديشان  بگو:  بيائيد  ما  فرزندان  خود  را  دعوت  ميكنيم  و  شما  هم  فرزندان  خود  را  فرا  خوانيد،  ما  زنان  خويش  را  دعوت  مييمائيم  و  شما  هم  زنان  خود  را  فرا  خوانيد،  و  ما  خود  را  آماده  ميسازيم  و  شما  هم  خود  را  آماده  سازيد،  سپس  دست  دعا  به  سوی  خدا  برميداريم  و  نفرين  خدا  را  برای  دروغگويان  تمنّا  مينمائيم‌...

پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌كسانی  را كه  با  او  دربارۀ  اين  مسأله  مجادله  و  مناظره  ميكردند،  به‌ گردهمائی  فراخواند،  تا  همگان  دست  دعا  به  سوی  خدا  بردارند  و  از  او  درخواست ‌كنند كه  نفرين  خود  را  بهرۀ  ‌كسانی  از  اين  دو  گروه  سازد كه  دروغ  می گويند.  آنان  از  عاقبت  آن  ترسيدند  و  از  مباهله  سرپيچی ‌كردند،  و  حق  آشكارا  نمودار  شد.  در  روايات  آمده  است ‌كه  ايشان  به  خاطر  حفظ  مقام  خود  در ميان  قومشان‌،  و  حفظ  جاه  و  جلال  و  مـصالح  و  مراتب  و  نـعمتهائی ‌كه ‌كشيشان  در  دم  و  دستگاه  كليسا  داشتند،  از  مباهله  خودداری  كردند!!!  كسانی ‌كه  اين  دين  را  نمی‌پذيرند  و  ديگران  را نيز  از  آن  باز  ميدارند،  به  خاطر  اين  نيست ‌كه  آنان  جويای  دليل  و  برهانند  تا  با  آن  حق  را  از  باطل  بازشناسند.  خير،  بلكه  اين  مصالح  و  مطالع  و  متابعت  از  هواهای  نفسانی  است  كه  مردمان  را  از  پذيرش  حق  آشكار  و  روشنی  باز  ميدارد كه  شك  و  شبهه‌ای  در  آن  نيست‌.

آنگاه  پيرو گفتار  بعد  از  دعوت  به  مباهله  -  و  چه  بسا  آيه‌های  آتی  بعد  از  سرپيچی  از  مباهله  نازل  شده  باشند  - ‌به  بيان  حقيقت  وحی‌،  و  حقيقت  داستان‌،  و  حقيقت  وحدانيّتی  می‌پردازد  كه  پيرامون  آن  سخنها  ميرفت‌.  و  كسانی  را  بيم  ميدهد  و  تهديد  ميكند كه  به  حق  پشت  ميكند  و  ناگريز  از  حق  مايۀ  فساد  و  تباهی  در  زمين  ميشو‌ند:

(إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلا اللَّهُ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (٦٢)

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِالْمُفْسِدِينَ) (٦٣)

بيگمان  اين  (‌چيزی  كه  دربارۀ  عيسی  بر  تو  ميخوانيم‌)  سرگذشت  واقعی  (‌مسيح‌)  است  (‌و  ادّعاهائی  همچون  الوهيّت  عيسی  و  فرزند  خدا  بودن  او  بی‌اساس  است‌)  و  هيچ  معبودی  جز  خداوند  يگانه  نيست  و  خداوند  دارای  عزّت  و  حكمت  است‌.  پس  اگر  (‌با  اين  همه  شواهد  روشن‌،  باز  هم  از  پذيرش  حق‌)  روی  گردانند  (‌بدان  كه  خواهان  حقيقت  نيستند  و)  خداوند  از  تبهكاران  آگاه  است‌...

حقائقی  را  كه  اين  آيات  بيان  ميدارد،  قبلاً  گذشت‌.  در  اينجا  تنها  جنبۀ  يادآوری  و  تذكّر  را  دارند  و  محض  تأكيدند كه  بعد  از  دعوت  به  مباهله  و  سرييچی  از  آن  ذكر  شده‌اند  ...  تنها  