و  آخرت  نصيب ‌كافران  ميشود  و  ايشان  را  يار  و  ياوری  نيست  تا  آنان  را  از  آن  برهاند.  اجر  و  پاداش  كسانی  كه  ايمان  مياورند  و  كارهای  شايسته  ميكنند  به  تمام  و كمال  داده  ميشود  و  در  دادن  آن  نه  جانبداری  از كسی  و  نه  كمك  و كاستی  انجام  می‌پذيرد  ...  (خداوند  ستمكاران  را  دوست  نميدارد)،  ...  پس  حاشا كه  او  ستم ‌كند،  و  حال  آنكه  خودش  ستمكاران  را  دوست  نميدارد.
در  اين  صورت  همۀ  آن  چيزهائی ‌كه  اهل ‌كتاب  ميگو‌يند  از  قبيل  اينكه  جز  چند  روزی  وارد  دوزخ  نميگردند،  و  همۀ  آن  آرزوهائی  كه  بر  اين  خيالبافيهايشان  ترتيب  داده‌اند  و  بينش  نادرست  و  ناروائی  كه  دربارۀ  دادگری  خدا  راجع  به  جزا  و  پاداش  دادن  خدا  دارند  و  نـاشی  از  آرزوهای  فريبنده  است‌،  پوج  پوچ  است  و  بر  اساس  درستی  متّكی  نيست‌.
هنگامی  كه  روند گفتار  بدين  حدّ  از  داستان  عيسی ميرسد كه  در  پيرامون  آن  مناظره‌ها  و  مجادله‌ها  برپا  است‌،  پيروی  آغاز  ميگردد كه  حقائق  اساسی  حاصله  از  اين  داستان  را  مقرّر  ميدارد،  و  بدانجا  می‌انجامد كه  به  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌تلقين  ميكند  و ميآموزد كه  چگونه  و  با  چه  وسيله‌ای  با  اهل  كتاب  روياروی  شود،  روياروئی  قاطعانه  و  فيصله  بخشی ‌كه  سخن  را كوتاه  ميكند  و  ستيزه  را  پايان  می‏بخشد،  و  بر  حقيقتی  تكيه  می نمايد كه  او  با  خود  به  ارمغان  آورده  و مردمان  را  به  سوی  آن  ميخواند  و  آشكارا  و  مطمئنّانه  مسأله  را  حلّ  و  فصل  ميكند:        .
(ذَلِكَ نَتْلُوهُ عَليْكَ مِنَ الآيَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِيمِ (٥٨)
إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (٥٩)
الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ (٦٠)
فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ (٦١)
إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلا اللَّهُ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (٦٢)
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِالْمُفْسِدِينَ (٦٣)
قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلا نَعْبُدَ إِلا اللَّهَ وَلا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ) (٦٤)
اين  (‌اخباری  كه  ای  محمّد)  بر  تو  ميخوانيم  از  آيات  (‌خدا  در  قرآن  است‌)  و  از  قرآن  مشتمل  بر  علم  نافع  است‌.  مسألۀ  (‌آفرييش‌)  عيسی  برای  خدا  همچون  مسألۀ  (‌آفرييش‌)  آدم  است  كه  او  را  از  خاك  بيافريد  سپس  بدو  گفت‌:  پديد  آی  و  (‌بی‌درنگ‌)  پديد  آمد.  (‌اين  بيان  دربارۀ  آفرينش  عيسی‌)  حقيقتی  است  از  جـانب  پروردگارت،  پس  آز  ترديدكنندگان  مباش‌.  هر  گاه  بعد  از  علم  و  دانشی  كه  (‌دربارۀ  مسيح‌)  به  تو  رسيده  است  (‌باز)  كسانی  با  تو  به  ستيز  پرداختند،  بديشان  بگو:  بيائيد  ما  فرزندان  خود  را  دعوت  ميكنيم  و  شما  هم  فرزندان  خود  را  فرا  خوانيد،  ما  زنان  خويش  را  دعوت  مييمائيم  و شما  هم  زنان  خود  را  فرا  خوانيد،  و  ما  خود  را  آماده  ميسازيم  و  شما  هم  خود  را  آماده  سازيد،  سپس  دست  دعا  به  سوی  خدا  برميداريم  و  نفرين  خدا  را  برای  دروغگويان  تمنّا  مينمائيم‌.  بيگمان  اين  (‌چيزی  كه  دربارۀ  عيسی  بر  تو  ميخوانيم‌)  سرگذشت  واقعی  (‌مسيح‌)  است  (‌و  ادّعاهائی  همچون  الوهيّت  عيسی  و  فرزند  خدا  بودن  او  بی‌اساس  است‌)  و  هيچ  معبودی  جز  خداوند  يگانه  نيست  و  خداوند  دارای  عزّت  و  حكمت  است‌.  اگر  (‌با  ايـن  همه  شواهد  روشن‌،  باز  هم  از  پذيرش  حق‌)  رور  گردانند  (‌بدان  كه  خواهان  حقيقت  نيستند  و)  خداوند  از  تبهكاران  آگاه  است  بگو:  ای  اهل  كتاب  بيائيد  به ‌سوی  سخنی  كه  ميان  ما  و  شما  مشترك  است  (‌و  همه  آن  را  بر  زبان  ميرانيم‌.  بيائيد  بدان  عمل  كنيم‌،  و  آن  اين‌)  كه  جز  خداوند  يگانه  را  نپرستيم‌،  و  چيزی  را  شريك  او  نكنيم‌،  و  برخی  از  ما  برخی  ديگر  را  به  جای  خداوند  يگانه،  به  خدائی  نپذيرد.  پس  هر  گاه  (‌از  اين  دعوت‌)  سربرتابند،  بگوئيد  گواه  باشيد  كه  ما  منقاد  (‌اوامر  و  نواهی  خدا)  هستيم‌...
*بدين  منوال  می‌بينيم ‌كه  اين  پيرو  پيش  از  هر  چيز  صدق  وحی  به  محمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  در  بردارد:

(ذَلِكَ نَتْلُوهُ عَليْكَ مِنَ الآيَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِيمِ) (٥٨)

اين  (‌اخباری  كه  ای  محمّد)  بر  تو  ميخوانيم  از  آيات  (‌خدا  در  قرآن  است‌)  و  از  قرآن  مشتمل  بر  علم  نافع  است‌...  اين  داستان‌،  و  اين  رهنمودهای  قرآنی  همه  وحی  است  از  جانب  خدا،  و  خدا  آن  را  بر  پيغمبرش  صلّی الله عليه وآله وسلّم‌  فرو  ميخواند.  در  اين  تعبير  معنی  تكريم  و  بزرگداشت  و  قربت  و  نزديكی  و  محبّت  و  مودّت  نهفته  است  ...  مگر  فراتر  از  اينكه  خداوند  بزرگوار  خودش  تلاوت  وحی  را  بر  محمّد  پيغمبرش  به  عهده‌ گيرد،  چه  ميماند؟  تلاوت  آيات  و  قرآن  مشتمل  بر  علم  نافع  ...  قرآن  متضمّن  دانش  سودمند  است‌،  و  بيان  حقائق  سترگ  در  نفس  و  زندگی  را  به  عهده  ميگيرد،  و  با  برنامه  و  شيوه  و  روشی  بدان  می‌پردا‌زدكه  در  آن  فطرت  را  مخاطب  ميسازد  و  با  آن  سخن  می‌آعازد،  و  با  لطف  و  مهربانی  آهسته  و  آرام  به  درون  آن  می خيزد،  و  بگونۀ  شگفت  و  ناشناخته  با  فـطرت  جوش  ميخورد  و  می‌آميزد  و  پيام  اين  سرچشمۀ  گرانقدر  و  يكتا  را  بدان  ميرساند،  و  فطرت  نيز  آويزۀ  گوش   جانش   ميدارد.

سپس  با  پيروی  كه  دربارۀ  حقيقت  عيسی  عليه السّلام  سرشت  آفرينش  و  اراده‌ای  است‌ كه  همۀ  اشياء  را  همانگونه  ميآفريند  كه  عيسی  عليه السّلام  را  آفريده  است‌،  سخن  را  پايان  می بخشد.

(إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ) (٥٩)

مسألۀ  (‌آفـرييش‌)  عيسی  برای  خدا  همچون  مسألۀ  (‌آفرينش‌)  آدم  است‌.  او  را  از  خاك  آفريد.  سپس  بدو  گفت‌:  پديد  آی‌،  و  (‌بی‌درنگ‌)  پديد  آمد...

به  راستی  تولّد  عيسی  با  توجّه  بدانچه  مردمان  بدان  آشنا  و  در  ميانشان  مرسوم  است  كاری  بس  شگفت  است‌.  ولی  هنگامی  كه  با  كار  آفرينش  آدم،  پدر  انسانها،  مقايسه  شود،  چه  شگفتی  و  غرابتی  ميماند؟  اهل‌ كتاب  آن  كسانی  كه  پيرامون  عيسی  به  سبب  تولّدش  مناظره  و  مجادله  ميكردند  و  در  حول  و  حوش  آن  خيالبافيها  و  خرافه‌ها  به  هم  می‌بافتند،  بدان  خاطر  كه  بدون  پدر  به  دنيا  آمده  ب