دهند،  خداوند  پاداش  آنان  را  بطور  كامل  خـواهد  داد،  و  خداوند  ستمكاران  را  دوست  نميدارد...

مكری  كه  يهوديانی  بكار  بردند  كه  به  پيغمـرشان  عيسي  عليه السّلام  ايمان  نياورده  بودند،  مكر  بس  بزرگی  بود.  بدو  و  مادر  پاكدامن  او  تهمت  زدند  و گفتند  مريم  با  يوسف  نجّار كه  نامزدش  بود  و  با  او  زناشوئی  نكرده  بود،  آميزش  نموده  است  -‌همانگو‌نه‌ كه  انجيلها  ميگويند  ...  همچنين  عيسی  را  متّهم  به  دروعگوئی  و  شعبده‌بازی  كردند،  و  در  پيش  فرمانروای  رومانی  (‌بيلاطس‌)  بدگوئی  و  سخن‌چينی  نمودند  و  ادّعاء  كردند كه  او  (تحريك‌كننده‌)،  است  و  عامۀ  مردمان  را  به  نافرمانی  از  حكو‌مت  و  سرنگو‌نی  آن  ميخواند!  او  نيرنگباز  است  و  ناسپاس  و  عقيدۀ  عامۀ  مردمان  را  تباه  ميسازد!  تا  آنجا  كه  بيلاطس  قبول‌ كرد كه  خودشان  مأمور  شكنجۀ  او  شوند  و  به  عقابش  برسانند.  زيرا  او  -‌ هر  چند كه  بت‌پرست  بود  -  جرأت  پذيرش  وبال ‌گناهی  را  نكرد كه  دربارۀ  مردی  روا  شود كه‌ كوچكترين  شكی  در  پاكی  او  نداشت  ...  اين  يكی  از  هزار  و  مشتی  از  خروار  است‌. 

(وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ) (٥٤)

 و  (‌يهوديان  و  دشمنان  مسيح  برای  نابودی  او  و  آئين  آسمانی‌)  نقشه  كشيدند  و  خداوند  (‌هم  برای  حفظ  او  و  آئين  آسمانی‌)  چاره‌جوئی  كرد،  و  خداوند  بهترين  چاره‌جويان  است‌...

در  اينجا  مشاكلۀ‌[6] در  لفظ  است  و  چاره‌جوئی  ايشان  و  چاره‌ جوئی  خدا  را گرد  ميآورد  ...  مكر  به  معنی  تدبير،  يعنی  چاره‌جوئی  است  ...  هنگامی ‌كه  مكر  و كيد  آنان  در  برابر  چاره‌جوئی  و  چاره‌انديشی  خدا  قرار گيرد،  حقّه  بازی  و  نيرنگشان  به  بازيچه ‌گرفته  ميشود  و  حـنای  ايشان  رنگی  نخواهد  داشت‌.  آخر  ايشان  در  برابر  خدا  چه  چيزند؟  و  مكر  و كيدشان  در  برابر  چاره‌جوئی  خدا  چه  چيز  بشمار  است‌؟

ديگران  خواستند كه  عيسی  عليه السّلام  را  به  دار  بزنند  و  او  را  بكشند.  خدا  هم  خواست ‌كه  او  را  نميراند،  و  به  سوی  خويش  بالا  برد،  و  از  آميزش  با  كسانی  برهاند كه  كفر  پيشه  كردند،  و  او  را  از  ماندن  در  ميان  كافران  ناپاك  نجات  دهد،  و گراميش  دارد  و  پيروان  او  را  تا  رستاخيز  بالاتر  از كافران  قرار  دهد  ...  آنچه  خدا  خواست  همان  شد.  خداوند  مكر  و كيد  مكاران  و  حيله‌گران  را  پوچ  و  باطل  گرداند:

(إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَجَاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ )

(‌به  ياد  آوريد)  هنگامی  را  كه  خدا  به  عيسی  فرمود:  من  تو  را  (‌با  مرگ  طبيعي  در  وقت  معيّن‌)  ميميرانم  و  (‌مقام  تو  را  بالا  ميبرم  و  بعد  از  مرگ  طبيعی‌)  به  سوی  خويش  فرا  ميبرم‌،  و  تو  را  از  (‌دست‌)  كافران  ميرهانم  و  كسانی  را  كه  از  تو  پپروی  ميكنند  تا  روز  رستاخيز  برتر  از  كسانی  خواهم  ساخت  كه  كفر  ميورزند...

امّا  اينكه  وفات  عيسی  چگونه  بوده  است‌،  و  رفع  و  بالا  بردنش  چگو‌نه  انجام  پذيرفته  است‌،  از  امور  غيبی  است  و  جزو  متشابهاتی  است ‌كه  جز  خدا كسی  بدانها  آشنا  نيست‌،  و  نه  در  عقيده  و  نه  در  شريعت ‌كاوش  آن  فايده‌ای  در  بر  ندارد. كسانی كه  به  دنبال  آن  روان  ميگردند  و  آن  را  مادۀ  بحث  و  مايۀ  جدال  ميسازند،عاقبت ‌كارشان  به  ستيزه  و  نزاع  و  خلط  مبحث  و  پيچيدگی ‌كلام  ميكشد  و  بدون  اينكه  به  حقيقت  قاطعانه  و  آرامش  خاطری  رسيده  باشند،  دهان‌ كف‌ كرده  به  گوشه‌ای  می‌افتند،  و  از كاری  كه  می‏‎بايست  به  خدا  واگذارند،  درمانده  و  دست  خالی  برميگردند.

امّا  در  اين  باره‌ كه‌:  خداوند كسانی  را كه  از  تو  پيروی  ميكنند  تا  روز  رستاخيز  برتر  از كسانی  خواهد  ساخت  كه  كفر  ميورزند،  سخن‌ گفتن  دشوار  نيست‌.  چه  كسانی  كه  از  عيسی  پيروی  ميكنند كسانيند كه  به  دين  راستين  خدا  ايمان  ميآورند  ...  چنين  دينی  اسلام  است‌ كه  همۀ  پيغمبران  حقيقت  آن  را  معرفی ‌كرده‌اند  و  به  مردم  شناسانده‌اند  و  همه  پيغمبران  آن  را  با  خود  آورده‌انـد  و  همۀ ‌كسانی ‌كه  حقيقتاً  به  دين  خدا  ايمان  داشته‌اند  بدان  ايمان  آورده‌اند.  اين  چنين‌ كسانی  تا  رستاخيز  در  معيار  و  ميزان  الهی  بالاتر  از كسانيند كه  كفر  ميورزند.  همچنين  آنان  در  واقعيّت  زندگی  دنيای  فعلی  نيز  اين  چنين  هستند  هر گاه  كه  اردوگاه  كفر  با  اردوگاه  حقيقت  ايمان  و  حقيقت  پيروی  از  يزدان  روياروی ‌گردد  ...  دين  خدا  هم  يكی  است‌.  عيسی  پسر  مريم  آن  را  با  خود  به  ارمغان  آورده  است  همانگو‌نه‌ كه  يكايك  پيغمبران  پيش  از او و همچنين  بعد  از او،  آن  را  با  خود  به  ارمغان  آورده  است‌.  كسانی ‌كه  هم  اكنون  از  محمّد صلّی الله عليه وآله وسلّم  پيروی  ميكنند،  در  اصل  از كاروان  همۀ  پيغمبران  از  آدم  عليه السّلام  تا  خاتم  صلّی الله عليه وآله وسلّم  پيروی  كرده‌اند.

اين  مفهوم ‌گسترده‌ای  است‌ كه  با  روند  سخن  هماهنگی  دارد  و  با  حقيقت  دين  ميخواند،  همانگونه ‌كه  روند  سوره  بر  آن  متّكی  و  متمركز  است‌.

امّا  سرانجام  اين  چرخش  زمان  مؤمنان  را  و  عاقبت  اين  گردش  روزگار كافران  را  خود  روند  قرآنی  به  هنگام  سخن‌ گفتن  خدا  از  عيسی  عليه السّلام  روشن  و  معلوم  ميدارد:

(ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ (٥٥)
فَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ (٥٦)
وَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ) (٥٧)
سپس  برگشت  (‌همۀ‌)  شما  به  سوی  من  خواهد  بود  و  در  ميان  شما  دربارۀ  آنچه  كه  اختلاف  داريد  داوری  خواهم  كرد.  و  امّا  كافران  را  در  دنيا  (‌با  مسلّط  كردن  ملّتها  بر  آنان‌)  و  در  آخرت  (‌با  جاويدانگی  در  آتش  دوزخ‌)  به  عذاب  سختی  گرفتار  و  مجازات  خواهم  كرد،  و  هيچگونه  ياورانی  نخواهند  داشت  (‌كه  ايشان  را  از  عذاب  خدا    برهانند)‌.  و  امّا  كسانی  كه  ايمان  مياورند  و  كارهای  شايسته  انجام  ميدهند،  خداوند  پاداش  آنان  را  بطور  كامل  خواهد  داد،  و  خداوند  ستمكاران  را  دوست  نميدارد...
در  اين  نصّ  قرآنی‌،  جدّی  بودن  پاداش  و  پادافره  بيان  و  نموده  ميشود،  و  سخن  از  عدالتی  ميرود كه  به  اندازۀ  موئی  از  جادۀ  حقيقت  بدور  نمی‌افتد،  و  آرزوها  و  تهمتها  در  آن  دخلی  ندارد.
برگشت  به  سوی  خدا  است  و  نميتوان  از  آ‌ن ‌كناره‌ گرفت  و  دوری  جست‌.  داوری  خدا  دربارۀ  آنچه  در  آن  اختلاف  ميورزند،  ردخور  ندارد  و  بناچار  بايد  چنين  بشود.  عذاب  شديد  در  دنيا  