َمُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَلأحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ ...الخ.)
(‌من  پيغمبريم  كه‌)  تصديق  كنندۀ  آن  چيزی  هستم  كه  پيش  از  من  از  تورات  بوده  است  و  (‌آمده‌ام‌)  تا  پاره‌ای  از  چيزهائی  را  كه  (‌بر  اثر  ستم  و  گناه‌)  بر  شما  حرام  شده  است  (‌بعنوان  تخفيفی  از  سوی  خدا)  برايتان  حلال  كنم‌...  تا  آخر.
او  در  رساندن  چنين  حقيقتی  به  نخستين  حقيقت  سترگ  استناد  ميجويد.  حقيقت  توحيدی ‌كه  شبهه‌ای  در  آن  نيست‌:
(وَجِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (٥٠)
إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ) (٥١)

و  نشانه‌ای  (‌به  دنبال  نشانه‌ای‌)  را  برايـتان  آورده‌ام  ،  بنابراين  (‌معجزه‌ها  و  نشانه‌های  پياپی‌)  از  خدا  بترسيد  و  از  من  اطاعت  كنيد.  خداوند  پروردگار  من  و  پروردگار  شما  است  پس  او  را  بپرستيد،  اين  راه  راست  است  (‌و  انسان  را  به  سعادت  هر  دو  جهان  ميرساند)‌...

او  حقيقت  جهان‌بينی  اعتقاديی  را  اعلان  ميدارد  كه  دين  خدا  جملگی  بر  آن  استوار  می‏‎باشد.  معجزاتی ‌كه  او  برايشان  آورده  است  از  جانب  خود  آنها  را  برای  آنان  نياورده  است‌،  چه  او  انسان  است  و  قدرت  ارائۀ  معجزات  را  از  سوی  خويش  ندارد.  بلكه  او  آنـها  را  از  سوی  خدا  برايشان  آورده  است‌.  رسالت  او  قبل  از  هر  چيز  بر  ترس  از  خـدا  و  پرهيزكاری  و  اطاعت  و  فرمانبرداری  از  پيغمبرش  استوار  است  ...  به  دنبال  آن  تأكيد  ميدارد كه  خداوند  پروردگار  او  و  ايشان  بدون  هيچ  فرقی  است‌،  و  او  پروردگار  نيست  و  بلكه  بندهای  است‌.  و  اعلان  مينمايد كه  عبادتشان  تنها  برای  خدا  بوده  و  تنها  او  را  بپرستند،  زيرا  بندگی  جز  خدای  را  نسزد  ...  آنگاه  سخن  خود  را  با  حقيقت‌ گسترده‌ای  به  پايان  ميرساند:  خدای  را  يگانه  دانستن  و  تنها  بندگی  او  را  كردن‌،  و  اطاعت  از  پيغمبر  و  نظامی ‌كه  او  آن  را  با  خود  آورده  است‌،  (اين  راه  راست  است)‌،  و  غير  از  آن  راه‌،  همۀ  راهها كج  و نادرست  بوده  و چنين  راههائی  بيگمان  راه  دين  راستين  نيست‌.

*
روند گفتار  از  مژدۀ  فرشتگان  به  مريم  دربارۀ  پسرش‌ كه  چشم  به  راهش  بود،  و  بيان  صفات  و  معجزات  و كلمات  پسر كه  به  تتمّۀ  بشارت  ميماند،  مستقيماً  منتقل  ميشود  به  بيان  فهميدن  و  پی  بردن  او  به‌ كفر  بنی‏اسرائيل،  و  می‌پردازد  به  درخواست  او  از  يارانش  برای  تبليغ  دين  خدا:

(فَلَمَّا أَحَسَّ عِيسَى مِنْهُمُ الْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (٥٢)

رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ) (٥٣)

هنگامی  كه  عيسی  از  ايشان  احساس  كفر  (‌و  سركشی  و  نافرمانی‌)  كرد  گفت‌:  كيست  كه  ياور  من  به  سوی  خدا  (‌و  برای  تبليغ  آئين  او)  گردد؟  حواريّون  گفتند:  ما  ياوران  (‌دين‌)  خدائيم‌،  (‌زيرا  ما)  به  او  ايمان  آورده‌ايم  و  (‌تو  نيز)  گواه  باش  كه  ما  مخلص  و  منقاد  (‌اوامر  او)  هستيم‌.  پروردگارا!  ما  بدانچه  نازل  فرموده‌ای  ايمان  آورده‌ايم  و  از  پيغمبر  پيروی  نموده‌ايم‌،  پس  ما  را  از  زمرۀ  گواهان  (‌بر  تبليغ  پپغمبر  و  انكار  بنی‌اسرائيل‌)  بنويس‌...

در  اينجا  ميان  پرده  و  فاصلۀ  فراخی  در  روند گفتار  است‌.  زيرا كه ‌گفته  نشده  است ‌كه  عيسی  عليه السّلام  متولّد گرديد،  و  اينكه  مادرش  او  را  با  بنی‏اسرائيل  روياروی ‌كرد  و  او  در  گهواره  با  ايشان  سخن‌ گفت‌،  و  اينكه  او  قوم  خود  را  بدانگاه ‌كه  ميانه  سال  بود  به  سوی  خدا  خواند،  و  اينكه  او  معجزاتی  را  بديشان  نمود كه  در  مژدۀ  فرشتگان  به  مادرش  ذكری  از  آنها  رفته  است  (‌همانگو‌نه ‌كه  در  سورۀ  مريم  آمده  است‌)‌.  چنين  ميان  پرده‌ها  و  فاصله‌هائی  در  داستانهای  قرآنی  وجود  دارد  تا  از  سوئی  در  نمايش  و  عرضۀ  آنها  تكرار  به  ميان  نيايد،  و  از  سوی  ديگر  در  بخشها  و  صحنه‌های  مربوط  به  سوره  و  روند  آن  اختصار  رعايت‌ گردد.

عيسی  هم  اينك  به ‌كفر  بنی‏اسرائيل  پی برده  است‌،  بدنبال  آنكه  چنان  معجزاتی  را  بديشان  نمود كه  از حيطۀ  قدرت  بشری  بيرون  بوده  و گواهی  ميدهند كه  در  پس  آنها  خدا  است  و  سررشتۀ  آنها  در  دست  او  است‌،  و  آشكارا  ند‌ا  در  ميدهند كه  نيروی  خدا  پشتيبان  و  مؤيّد  آنها  است‌،  و  همو كسی  را  پشتيبانی  ميكند كه  چنين  معجزاتی  بر  دست  او  انجام  ميگيرد. گذشته  از  اينها  عيسی  عليه السّلام  آمده  بود  تا  برخی  از  قيدها  و  بندها  و  تكالف  و  دشواريها  را  از  دوش  ايشان  بردارد  و  بارشان  را  سبكتر كند،  ولی  از  ايشان  كفر  ديد.

بدين  هنگام  بود كه  دعوت  خود  را  اين  چنين  سر داد:
(قَالَ مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اللَّهِ )
گفت  :  كيست  كه  ياور  من  به  سوی  خدا  (‌و  برای  تبليغ  آئين  او)  گردد؟‌...

كيست‌ كه  ياور  من  به  سوی  خدا  و  دعوت  و  برنامه  و  رژيم  او  باشد؟ ‌كيست‌ كه  ياور  من  به  سوی  خدا گردد  تا  آئين  خدا  را  بدو  ابلاغ ‌كنم  و  ندای  حق  را  به ‌گوش  او  برسانم؟

بناچار  بايد  صاحب  هر  ايده‌ای  و  هر  د‌عـوتی  يارانی  داشته  باشد كه  با  او  به  پاخيزند  و  پرچم  دعوت  او  را  به  دوش‌ گيرند  و  برای  حفظ  آن  سينه  سپر كنند  و  پاسدارانش ‌گردند  و  آن  را  به  آيندگان  برسانند  و  بعد  از  او  برای  حفاظت  و  مراقبت  از  آن‌ كمر  همّت  بندند  و  در  راهش  به  جان  كوشند.

(قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ) (٥٢)

حواريّون  گفتند:  ما  ياوران  (‌دين‌)  خدائيم‌،  (‌زيرا  ما)  به  او  ايمان  آورده‌ايم  و  (‌تو  نيز)  گواه  باش  كه  ما  مخلص  و  منقاد  (‌اوامر  او)  هستيم‌...

حواريّون  اسلام  را  بدان  معنی  و  مفهومی  بكار  بردند كه  حقيقت  دين  است‌،  و  عيسی  عليه السّلام  را  بر  اين  اسلام  يعنی  اخلاص  و  انقياد  خويش  و  بر  نمايندگی  و گزينش  خـود   برای  ياری  دادن  خدا،  يعنی  ياری  دادن  پيغمبر  خدا  و  دين  و  برنامۀ  الهی  در  زندگی‌، ‌گواه ‌گرفتند.  آنگاه  رو  به  پروردگارشان  نمودند  و  مستقيماً  به  درگاهش  ندا  برداشتند  و  در  اين ‌كاری كه  بر  عهده‌ گرفتند  با  آستانۀ  الهی  تماس  حاصل‌ كردند  و گفتند:

(رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ) (٥٣)

پروردگارا!  ما  بدانچه  نازل  فرموده‌ای  ايمان  آورده‌ايم  و  از  پيغمبر  پيروی  نموده‌ايم  پس  ما  را  از  زمرۀ  گواهان  (‌بر  تبليغ  پيغمبر  و  انكار  بنی‌اسرائيل‌)  بنويس‌...

در  اين  توجّه  دادن  به  پيمان  بستن  با  خدا  و  عقد  قرارداد  مستقيم  با  او