ه  در  پيش  اين  پيغمبر  و  آن  پيغمبر دگرگو‌ن  نميشود  و  همان  است ‌كه  هست‌.

عيسی  وقتی‌كه  ميگويد:
(وَمُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَلأحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ )
(‌من  پپغمبريم  كه‌)  تصديق  كنندۀ  آن  چيزی  هستم  كـه  پيش  از  من  از  تورات  بوده  است  و  (‌آمده‌ام‌)  تا  پاره‌ای  از  چيزهائی  را  كه  (‌بر  اثر  ستم  و  گناه‌)  بر  شما  حرام  شده  است  (‌بعنوان  تخفيفی  از  سوی  خدا)  برايتان  حلال  كنم‌...  

پرده  از  سرشت  مسيحيّت  راستين  برمی‏دارد.  چه  توراتی  كه  بر  موسی  عليه السّلام نازل  شده  است‌،  متضمّن  قانون  منظّمی  برای  زندگی  مردمان  برابر  نياز  آن  زمان  و  شرائط  زندگانی  بنی‏اسرائيل  بوده  است  -  اگر  چه  دين  ويژه‌ای  برای  مجموعه  انسانهائی  در  مدّت  زمانی  بوده  است  -  چنين  توراتی  در  رسالت  عيسی  عليه السّلام  معتبر  بشمار  آمده  و  رسالت  او  تصديق‌كنندۀ  تورات  می‏‎باشد،  البته  تعديلهائی  در  آن  داده  است  كه  متعلّق  به  حلال ‌كردن  برخی  از  چيزهائی  است‌ كه  خداوند  بر  ايشان  حرام  كرده  بود.  اين  تحريم  نيز  جنبۀ  تنبيه  و  مجازات  داشت  و  به  خاطر  معاصی  و  انحرافاتی  دامنگيرشان  شده  بود  و  خداوند  ميخواست  به  وسيلۀ  تحريم  برخی  از  چيزهای  حلال  بر  آنان‌،  ايشان  را  ادب ‌كند.  سپس  همو  خواست ‌كه  با  قدوم  مسيح  عليه السّلام بديشان  رحم‌ كند  و  آن  چيزهائی  را  كه  بر  آنان  حرام‌ كرده  بو‌د  دوباره  بر‌ايشان  حلال‌ گر‌داند.  از  اين  روشن  ميشود كه  سرشت  دين  -‌ هر  دينی كه  باشد  - ‌اين  است‌ كه  هدف  آن  تنظيم  زندگی  مردمان  به  وسيلۀ  قانونگذاری  است‌،  و  تنها  به  جنبۀ  تهذيب  اخلاق  اكتفاء  نميكند،  و  تنها  به  تربيت  مشاعر  وجدانی  و  احساسات  درونی  توجّه  ندارد،  و  همچنين  تنها  به  عبادات  و  مراسم  هم  بسنده  نمينمايد.  چه  پرداختن  به  يكی  از  اين  امور  و  فراموش‌ كردن  جنبه‌های  ديگر،  دين  بشمار  نميآيد.  بلكه  دين  چيزی  جز  راهی كه  خداوند  آن  را  برای  زند‌گی  انسانها  خواسته  است‌،  و  نظام  حياتی ‌كه  زندگی  انسانها  را  با  برنامۀ  الهی  پيوند  ميدهد  نميباشد.

جداسازی  عنصر  عقيدۀ  ايمانی‌،  از  شعائر  و  مراسم  عبادی،  و  از  ارزشهای  اخلاقی  و  از  قوانين  و  مقرّرات  نظم  و  نظام  و  سر  و  ساماندهی‌،  در  هر آئينی ‌كه  بخواهد  زندگانی  مردمان  را  برابر  برنامۀ  الهی  بچرخاند  و  راه  ببرد،  غير  ممكن  و  ناشدنی  است‌.  جدائی  افكندن  ميان  اين  اصول  و  اركان  به  هر  شيو‌ه  و  اندازه‌ای ‌كه  با‌شد،  كاركرد  دين  را  در  جانهای  مردمان  و  در  زندگی  ايشان  باطل  و  تباه  ميسازد،  و  با  منظور  دين  و  سرشت  آن  بدانگونه ‌كه  خواست  خداوندی  است  مخالف  می‏‎باشد.  عيناً  اين‌ كار  برای  ديانت  مسيحی  پيش  آمد.  از  آنجا كه  شرائط  و ظروف  تاريخی  چندی  از  يك  سو  رخ  نمود،  و  از  سوی  ديگر  ديانت  مسيحی  برای  مدّت  زمان  محدودی  آمده  بود  و  با  آمدن  آخرين  دين  خاتمه  می پذيرفت‌،  و گذشته  از  اينها  بيشتر  از  مدّت  زمان  معيّن  خود  نيز  پائيده  بود،  جنبۀ  نظام  قانونی  در  آن  از  جنبۀ  روحانی  تعبّدی  اخلاقی ‌گسيخته  گرديده  بود  ...  چنين  واقع  شد كه  دشمنانگی  تندی  ميان  يهوديان  با  عيسی  عليه السّلام  و  يارانش  و  آنان ‌كه  بعدها  از آئين  او  پيروی  كردند  درگرفت‌.  اين  امر  سبب  جدائی  تورات  از  انجيل  شد.  تورات  متضمّن  قوانين  و  مقرّرات  و  انجيل  حامل  احياء  روحی  و  تهذيب  اخلاقی  بود  ...  همچنين  چنان  قوانين  و  مقرّراتی  محدود  به  زمان  خاص  و  مربوط  به  گروه  ويژه‌ای  از  مردمان  بود  ...  تقدير  الهی  بر  اين  بو‌د  كه  شريعت  شامل  جاودانه‌ای  برای  بشريّت  در  موعد  مقرّر  خود  به  ارمغان  آيد.

به  هر  حال  قسمت  ديانت  مسيحی  اين  شد كه  آئين  بدون  قانونی  باشد.  در  اينجا  بود كه  نتوانست  زندگی  اجتماعی  ملّتهائی  را  رهبری ‌كند كه  متديّن  بدان  بودند.  چه  رهبری  زندگی  اجتماعی  خواهان  يك  جهان‌بينی  اعتقادی  است  كه  اين  جهان‌بينی  بتواند  همۀ  هستی  و  زندگی  انسان  و  مقام  او  را  در  پهنۀ  اين  هستی  تفسير كند،  همانگونه‌ كه  خواهان  نظام  عبادی  و  ارزشهای  اخلاقی  است‌.  علاوه  بر  اين  بيگمان  قوانين  و  مقرّراتی  ضرورت  دارد كه  زندگی  مردمان  را  سر  و  سامان  و  نظم  و  نظام  بخشد  و  خود  بردميده  از  جهان‌بينی  اعتقادی  و  از  اين  نظام  عبادی  و  چنين  ارزشهای  اخلاقی  باشد.  اين  بند  و  بست  تركيبی  دين  همان  چيزی  است ‌كه  پابرجائی  نظام  اجتماعی  را  تضمين  ميكند  و  چنين  نظامی  از  انگيزه‌های  مفهوم  و  ضمانتهای  استواری  برخوردار  می‏‎باشد  ...  هنگامی  كه  آن  چنان  جدائی  در  دين  مسيحی  بوقوع  پيوست‌،  ديانت  مسيحی  نتوانست  نظام  شاملی  برای  زندگی  بشريّت  باشد،  و  پيروانش  مجبور  شدند  كه  ميان  ارزشهای  روس  و  ارزشهای  عملی  در  همۀ  امور  زندگی  خود  حدائی  بيندازند،  و  از  جمله  نظام  اجتماعيی  را كه  اين  زندگی  بر آن  استوار  است  جدا كنند  و  مستقلّ  از  هر چيز  بدان  بنگرند.  اين  بود كه  قوانين  اجتماعی  بر  اساسی  جدا  از  اساس  طبيعی  يگانۀ  خود  استوار  شد،  و  در  هوا  معلّق  ماند،  يا  كج  و  معوج  بر  چنان  اساس  ناپسندی  جای  گرفت‌!

اين  امر  چيز  عادی  و  مرسومی  در  زندگی  بشريّت  نبود،  و  رخداد كوحكی  در  تاريخ  بشری  بشمار  نميآيد  ...  بلكه  واقعۀ  سترگی  بود  كه  از  آن  بدبختی  و  سرگشتگی  و  گسيختگی  و  رمندگی  و  بلائی  سرچشمه  ميگيرد كه  امروزه  تمدّن  مادی  در  آن  غوطه‌ور  و  دست  به‌ گريبان  است‌،  چه  دركشورهائی  كه  مردمان  هنوز  پيرو  ديانت  مسيحی  هستند  -‌ هر  چند كه  ديانت  مسيحی  به  سبب  فقدان  قوانين‌،  خالی  از  نظام  اجتماعی  است  -  و  چه  در  كشورهائی  كه  مردمان  آنجاها  سر  از  ديانت  مسيحی  برتافته‌اند،  هر  چند  هم  در  حقيقت  خيلی  از كسانی  بدور  نميباشند كه  ادّعاء  مينمايند كه  مسيحی  هستند  ...  زيرا  ديانت  مسيحی  بدانگونه ‌كه  حضرت  مسيح  آن  را  آورده  است‌،  و  همانگونه ‌كه  سرشت  هر  دينی  است ‌كه  شايستۀ  واژۀ  دين  است‌،  عبارت  از  شريعتی  است  كه  زندگی  را  نظم  و  نظام  می‏بخشد،  و  بردميده  از  جهان‌بينی  اعتقادی  دربارۀ  خدا  بو‌ده‌،  و  جوشيده  از  ارزشهای  اخلاقی  مستند  بدين  جهان‌بينی  می باشد  ...  اگر  چنين  آئينی  از  اين  اساس  شامل  و كامل  برخو‌ردار  نباشد،  مسيحيّت  بشمار  نميآيد،  و  بطور كلّی  دين  نخواهد  بود!  و  بدون  چنين  اساس  شامل  و كاملی‌،  نظام  اجتماعی  پديدار  و  پايدار  نميگردد  كه  زندگی  بشری  را  در  برگيرد  و  پاسخگوی  نيازمنديهای  نفس  بشری  باشد  و  بتواند  به  واقعيّت  زندگی  بشری  پاسخ  دهد  و رويهمرفته  روح  بشريّت  و  زندگی  بشريّت  را  به  سوی  خدا  اوج  بخشد.

اين  حقيقت  يكی  از  مفاهيمی  است ‌كه  سخن  مسيح  عليه السّلام  متضمّن  آن  است‌:
(و