ی است‌كه سرچشمۀ رسالتها و نبوّتها است‌، و جز آن ‌گمراهی و پوچی است‌، زیرا از آن سرچشمۀ یگانۀ پیوند دهنده و پیوند یافته‌، مدد و فرمان نمی‌گیرد.
ابزارهای دیگری كه برای آگاهی و شناخت به انسان داده شده است‌، به اندازۀ لازم بدو عطاء‌گشته است‌. به آن اندازه‌كه بتوا‌ند با آنها از پدیده‌های هستی و برخی از قوانین و نیروهای آن را كشف‌كند، و بارسنگین خلیفه‌گری در زمین را با آن بلندگرداند و زندگی را رشد دهد و تكامل بخشد. انسان در این جولانگاه چه بسا به دیدگاههای بس بلند و افقهای دوردستی دست یابد و مدارج و مراحل عالی و سترگی را طی‌كند. ولیكن این مدارج و مراحل‌، هرگز او را به ‌كرانۀ حقیقت مطلقی نمی‌رساندكه او برای دگرگون سازی زندگی خویش بدان نیازمند است‌. آن دگرگونی‌ كه تنها بر اثر ا‌وضاع و شرایط موقّت و متغیر و پیش آمدهای‌گذرا نباشند و بس. بلكه برابر با قوانین جهانی ثابت و شامل باشد كه هستی بر آن بنا گشته است‌. همچنین برابر با هدف بزرگ وجود كلی انسان باشد. هدف بزرگی ‌كه آفریدگار انسان ‌كه بدور از آمیزه‌ها و انگیزه‌های زمان و مكان است‌، آن را می ببیند، ولی انسان محدود متأثر از آمیزه‌ها و انگیزه‌های زمان و مكان قادر به دیدن آن نیست‌. آن ‌كسی‌ كه خط سیر سراسر كوچ زندگی را تعیین می‌كند، همو است‌ كه همۀ راه را می‌شناسد و با پیچ و خمها و راستای آن آشنا است‌. انسان نه تنها از دیدن این راه عاجز و ناتوان است‌، بلكه از لحظۀ بعدی دمی‌ كه در آن است بی خبر است‌، و میان او و لحظۀ بعدی پردۀ آویخته‌ای است كه به انسان اجازه داده نمی‌شود كه پس آن پرده را بنگرد و بر فر‌اسویش اطلاع حاصل كند. پس انسان چگونه می‌تواند خط سیری برای طی‌ كردن راهی تعیین‌ كند كه مجهول و ناپيدا است‌؟!
دو چیز بیشتر در پیش پای انسان نیست‌: سرگشتگی و گمراهی و پرا‌كندگی‌، یا برگشت به برنامه‌ای‌ كه از آفريدگار جهان مدد و یاری می‏‎یابد. برنامۀ رسالتهای آسمانی‌، برنامۀ پیغمبران ربّانی‌، و برنامۀ فطرت پیوسته به هستی و رسیده به آفریدگار هستی‌.
پیغمبریها یكی پس از دیگری ‌گذشته است و دست بشریت راگرفته و آن را در پرتو هدایت ربّانی و نور صمدانی‌، در مسیر زندگی بالاتر و بالاتر برده است و ترقّی و تعالی بخشیده است‌. بشریّت در ا‌ین‌گذار، گاهی از اینجا رمان و سرگردان و زمانی از آنجا گریزان و حیران بوده است‌. گاهی از راه خدا كناره‌گیری نموده و زمانی برای نشنیدن ندای پیشرو راهنما، پنبۀ غفلت در گوش ‌كرده است‌. و همین‌ كه مدتی از راه منحرف شده و در گسترۀ جهان ویلان‌ گشته است‌، راهنما و پیشوای جدیدی به سویشان‌ گسیل شده است‌. در هر بار نیز آن حقیقت یگانه‌، ولی در شكلهای مترقّیانه‌ای كه مناسب تجارب تازۀ بشریت باشد جلوه‌گر آمده است تا آنگاه ‌كه روزگار رشد عقلانی فرا رسیده و خورشید فرزانگی خرد سر از خاور بدر آورده است و دور آخرین رسالت ‌گشته است‌؛ در این هنگام آخرین رسالت بیامد و عقل بشری را با همۀ‌ كلّیات حقیقت مخاطب قرار داد تا بشریّت در پرتو آن خطو‌ط روشن نهائی‌، ‌گامهای استواری بردارد و مدارج ترقّی را پیاپی بسپرد. خطوط این حقیقت بزرگ، آن اندازه واضح و روشن است‌ كه بعد از آن بشریت به رسالت جدیدی نیازمند نمی‏باشد. بلكه ‌كافی است در طی قرون و اعصار مفسّران متجدد نواندیشی در میان انسانها بوده و با فكر بكرخود دیگران را با آن آشنا سازند.
خلاصه‌، بشریت یا باید در داخل چنين ‌كمربند شاملی حركت ‌كند كه پیوسته می‌تواند وی را فراگیرد، و تلاش و تكاپوی نوین و پیشرفتۀ او را در برگیرد، و وی را به حقیقت مطلقی برساند كه از هیچ راه دیگری بدان نمی‌رسد، و یا اینكه پراكنده و گمراه شود و از نشانه‌های راه بدور افتد و در بیابان برهوت ویلان و سرگردان بگردد.
*(‌ تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ ).
این پیغمبران (‌كه نام برخی از آنان گذشت‌) بعضی از ایشان را بر بعضی دیگر برتری دادیم‌. خداوند با برخی از آنان سخن گفت‌. و بعضی را درجاتی برتر داد. و به عیسی پسر مریم معجزاتی دادیم و او را با روح‌القدس (‌یعنی جبرئیل‌) تقویت و تأیید نمودیم‌. اگر خداوند می‌خواست كسانی كه بعد از این پیغمبران می‌آمدند، به دنبال نشانه‌های روشنی كه به (‌دست‌) آنان می‌رسید (‌و هدایت راستین و دین حقی را كه دریافت می‌نمودند به مقتضای چنین هدایت و دینی، همۀ ایشان ایمان می‌آوردند و اختلافی نمی‌ورزیدند و با یكدیگر نمی‌جنگیدند)‌. ولیكن (‌بنا به خواست خدا) اختلاف ورزیدند و بعضی ایمان آوردند و برخی كافر شدند.و اگر خدا می‌خواست با هم نمی‌جنگیدند و به ستیز برنمی‌خاستند، ولی خداوند آنچه را می‌خواهد (‌از روی حكمتی كه خود می‌داند) انجام می‌دهد.
این آیه داستان پیغمبران و رسالتهای آسمانی را خلاصه می‌كند و گروه پیغمبران را جدا می‌سازد و آنان را از میان مردمان مشخص می‌نماید، بیان می‌دارد كه خداوند برخی از پیغمبران را بر برخی دیگر برتری داده است‌. و بعضی از نشانه‌های برتری و علائم ظاهری آن را ذكر می‌كند. سپس به اختلاف‌ كسانی اشاره می‌نماید كه بعد از پیغمبران در میان نسلهای متوالی آمدند و به دنبال دریافت معجزات و دلائل روشن راه تفرقه در پیش‌ گرفتند، و اینكه بر اثر این اختلاف‌، به جنگ و جدال پرداختند. همچنین مقرر می‌دارد كه برخی از ایشان ایمان آوردند و برخی دیگركافر شدند. و اینكه خداوند مقدر فرموده‌ كه میانشان جنگ درگیرد تا كفر با ایمان و شر با خیر دفع ‌گردد و از میان بدر رود... این حقائق فراوانی كه این آیه بدانها اشارت دارد، داستان پیغمبری و تاریخ دور و دراز آن را مجسّم می‌سازد: 
( تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ )‌.
این پیغمبران (‌كه نام برخی از آنان گذشت‌) بعضی از ایشان را بر بعضی دیگر برتری دادیم‌.
تفضیل و برتری در اینجا چه بسا مربوط به محیط معین و مشخص پیغمبر و همچنین ‌گستره‌ای باشد كه دعوت و تلاش او، آن را فرا گرفته است‌. از قبیل اینكه او پیغمبر قبیله‌ای‌، ‌یا ملتی‌، ‌یا نسلی‌، یا ملتهائی‌ درمیان همۀ نسلها باشد... و چه بسا این تفضیل و برتری، مربوط به مزایائی شود كه خدا آن را به خود پیغمبر و یا به ملّت او عطاء فرموده است‌. همچنین می‌توان آن را مربوط به خود سرشت رسالت و اندازۀ ‌گستره‌ای دانست‌ كه چنان رسالتی از جوانب زندگی انسانی و زوایای جهانی د