ميخوريد  و  از  آنچه  در  خانه‌های  خود  ذخيره  ميكنيد  به  شما  خبر  ميدهم‌!  بيگمان  در  اينها  نشانه‌ای  بـرای  شما  است  اگر  (‌ارادۀ  پذيرش‌)  ايمان  داشته  باشيد.  و  (‌من  پيغمبريم  كه‌)  تصديق  كنندۀ  آن  چيزی  هستم  كه  پيش  از  من  از  تورات  بوده  است  و  (‌آمده‌ام‌)  تا  پاره‌ای  از  چيزهائی  را  كه  (‌بر  اثر  ستم  و  گناه‌)  بر  شما  حرام  شده  است  (‌به  عنوان  تخفيفی  از  سوی  خدا)  برايتان  حلال  كنم‌،  و  نشانه‌ای  (‌به  دنبال  نشانه‌ای‌)  را  برايتان  آورده‌ام‌،  بنابراين  (‌معجزه‌ها  و   نشانه‌های  پياپی‌)  از  خدا  بترسيد  و  از  من  اطاعت  كنيد.  خداوند  پروردگار  من  و  پروردگار  شما  است  پس  او  را  بپرستيد،  اين  راه  راست  است  (‌و  انسان  را  به  سعادت  هر  دو  جهان  ميرساند)‌...

بنابراين  مريم  با  طهارت  و  پاكی  و  خشوع  و  خضوع  و  عبادت  و  پرستش‌،  برای  دريافت  چنين  فضل  و كرمی  و  روياروئی  با  اين  واقعۀ  عظيم  و  محترمی‌،  آمادگی  پيدا  ميكند،  و  هم  اينك  او  است ‌كه  برای  نخستين  بار  سفارش  اين ‌كار  سترگ  را  از  زبان  فرشتگان  می شنود: 

(إِذْ قَالَتِ الْمَلائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ (٤٥)

وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلا وَمِنَ الصَّالِحِينَ) (٤٦)

 (‌تو  حضور  نداشتی‌)  آنگاه  كه  فرشتگان  گفتند:  ای  مريم‌!  خداوند  تو را  به  كلمۀ  خود  كه  نامش  مسيح  عيسی  پسر  مريم  است  مژده  ميدهد  و  او  در  اين  جهان  و  آن  جهان  بلند  مرتبه  و  بزرگوار  و  از  زمرۀ  مقرّبان  است‌.  و  در  گهواره  و  در  حالت  كهولت  (‌يعنی  ميان  سالی‌،  كه  از  سی  سال  تا  پنجاه  و  يك  سال  است‌)  با  مردم  سخن  خـواهد  گفت  و  از  زمرۀ  صالحان  بشمار  است‌)‌...

اين  مژدۀ كامل  و گويائی  است‌ كه ‌كار  را  يكسره  روشن  ميكند.  مژ‌ده  به ‌كلمه‌ای  از  جانب  خدا  است  كه  نامش  مسيح  عيسی  پسر  مريم  است  ...  (‌مسيح)‌،  در  اين  عبارت،  بدل  واژۀ  (‌كلمه‌)  است‌،  و  در  حقيقت  همان  (‌كلمه‌)  است‌.  پس  در  فراسوی  اين  تغيير  چه  چيز  نهفته  است‌؟

اين  و  امثال  اين‌،  جزو  امور  غيبی  است  و  بگونۀ  روشن  و  مشخّص  نمی‌توان  به  ماهيّت  چنين  اموری  پی  برد،  و  لذا  شناخت  واقعی  (‌كلمه)‌،  امكان  پذير  نيست‌،  و  چه  بسا  از  زمرۀ  آن  چيزهائی  باشد كه  مقصود  اين  آيات  است‌:

(أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ )

كتاب  (‌قرآن‌)  را  بر  تو  نازل  كرده  است‌،  بخشی  از  آن  

آيه‌هار  (‌محكمات)‌،  است  (‌و  معانی  مشخّص  و  اهداف  روشنی  دارند  و)  آنها  اصل  و  اساس  اين  كتاب  هستند،  و  بخشی  از  آن  آيه‌های  (‌متشابهات)‌،  است‌،  (‌و  معانی  دقيقی  دارند  و  احتمالات  مختلفی  در  آنها  ميرود)‌.  و  امّا  كسانی  كه  در  دلهايشان  كژی  است  (‌و  گريز  از  حق  زوايای  وجودشان  را  فرا  گرفته  است‌)  برای  فتنه‌انگيزی  و  تأويل  (‌نادرست‌)  به  دنبال  متشابهات  می‌افتند......  تا  آخر . 

و ليكن‌ كار،  ساده‌تر  از  اين  است  اگر  بخواهيم  سرشت  اين  حقيقت  را  بفهميم.  بدانگونه ‌كه  دل  را  با  خدا  پيوند  دهد،  و  آن  را  با  ساخته  و قدرت  او  آشنا  سازد،  و  مشيّت  مطلّقۀ  الهی  را  بدو  بشناساند.

خداوند  خواست ‌كه  با  آفريدن  آدم  از  خاك‌،  زندگی  بشری  را  آغاز كند،  خواه  اين  آفرينش  را  مستقيماً  از  خاك  شروع ‌كرده  باشد  و  يا  اينكه  نخستين  سلالۀ  آدم  را  از  خاك  سرشته  باشد.  اين‌ كار  سرشت  رازی  را  دگرگون  نميسازد كه  جز  خدا كسی  بر  آن  آگاه  نيست‌.  اين  راز،  راز  حياتی  است‌ كه  به  پيكر  نخستين  آفريدۀ  زنده  دميده  شده  است‌،  يا  آميزۀ  هستی  آدم ‌گشته  است‌،  اگر  آفرينش  او  مستقيماً  از  خاك  مرده  بوده  باشد.  البته  چه  اين  و  چه  آن  در  ساختار  خداوند  جهان‌،  يكی  است‌.  هيچيك  از  آن  دو  در  بودن  و  شدن‌،  بر  ديگری  برتری  ندارد[3].

اين  حيات  از كجا  آمده  است‌؟  بيگمان  حيات‌،  چيزی  است  جدا  از  خاك‌،  و  جدا  از  همۀ  مواد  مرده‌ای  است ‌كه  در  اين  كرۀ  زمين  وجود  دا‌رد  ...  چيز  ا‌ضافه‌ا‌ی  است‌.  چيزی  است ‌كه  با  چيزهای  ديگر  تفاوت  دارد.  چيزی  است‌ كه  آثار  و  ظواهری  را  پديد  ميآورد كه  هرگز  در  خاك  و  در  مادۀ  مرده  بطور كلّي  يافته  نميشود.

اين  رمز  حيات  از كجا  آ‌مده  است‌؟  اينكه  نميدانيم  نبايد  سبب  آن  شود كه  راه  انكار  در  پيش‌ گيريم  و  ياوه‌سرائی  كنيم‌!  همانگونه  كه  ماديگرايان  با  لجاجت  خردسالانه‌ای  چنين  ميكنند  و  هيچ  عاقلی  چه  رسد  به  عالمی‌،  ارزشی  برای  اين  كارشان  قائل  نيست‌!

ما  نميدا‌نيم‌!  همۀ  تلاشهائی  را  هم ‌كه  ما  انسانها  با  ابزارهای  ماديمان  براي  شناخت  مصدر  و  سرچشمۀ  حيات  انجام  داده‌ايم‌،  بيفايده  بوده  و  بيهوده  رفته  است‌،  و  همۀ  تلاشهائی  را  هم‌ كه  خودمان  برای  ساختن  حيات  از  مادۀ  مرده  صرف ‌كرده‌ايم  ضائع ‌گشته  است‌!

ما  نميدانيم‌!  ولی  خدائی ‌كه  حيات  را  بخشيده  است  همو  ميداند  و  بس  ...  او  است‌ كه  به  ما  ميگويد:  حيات  نفخه‌ای  از  روح  متعلّق  بدو  است‌.  و  پيدايش  حيات  با  سخنی  از  او  پيرايۀ  هستی  به  تن ‌كرده  است‌:

(كُنْ !فَيَكُونُ) بشو ! پس‌ميشود.

اين  نفخه  چيست‌؟  چگونه  بر  پيكر  مادۀ  بيجان  دميده  ميشود  و  بر  اثر آن  اين  راز دقيق  و  نهان  از  فهم  و  شعور  انسان  پديدار  ميگردد؟

آن  چه  چيز  است‌؟  و  چگونه  ميشود؟  اين  چيزی  است‌ كه  خرد  انسان  برای  درك  آن  آفريده  نشده  است‌،  زيرا كه  شناخت  چنين  چيزی ‌كار  خرد  نيست‌،  و  بدو  قدرت  درك  آن  داده  نشده  است‌.  پی  بردن  به  ماهيّت  حيات  و  آگاهی  از  راه  دميدن  نفخه‌،  در  وظيفه‌ای  كه  خداوند  انسان  را  برای  انجام  آن  آفريده  است  - ‌وظيفۀ  خلافت  در  زمين  -  هيچ  سودی  برای  او  ندارد.  انسان ‌كه  هرگز  از  مادۀ  بيجان  حيات  نمی‌آفريند  ...  پس  اگر  انسان  سرشت  حيات  را  بشناسد،  و  ماهيّت  نفخۀ  روح  متعلّق  به  خدا  را  نيز  بداند،  و  از  چگونگی  پيوند  روح  با  آدم  يا  با  نخستين  پلّۀ  نردبانی ‌كه  سلالۀ  زنده  از  آن  بالا  رفته  است  آگاهی  يابد،  چه  ارزشی  برای  او  دارد؟

خداوند  سبحان  می فرمايد:  نفخه‌ای‌ كه  از  روح  متعلّق  به  خدا  به  پيكر  آدم  دميده  شده  است‌،  اين  امتياز  و كرامت  را  بدو  بخشيده  است  و  حتّی  او  را  بر  فرشتگان  نيز  برتری  داده  است‌،  پس  بناچار  بايد  اين  نفخه  چيزی  جدا  از  حياتی  باشد كه  به  كرم  و  ميكروب  داده  شـده  است‌!  اين‌ كار  ما  را  معتقد  ميكند  به  اينكه  انسان  را  جنسی  ب