و  می‌نماياند  كه  خواست  خداوندگار،  مقيّد  به  چيزی  نيست‌ كه  مردمان  بدان  انس  و  الفت  دارند  و  آن  را  قانون  ثابت  و  تخلّف  ناپذير  می‌انگارند؛  از  اينجا  است ‌كه  از  هر  رخدادی ‌كه  برابر  با  چنين  قانونی  بوقوع  نپيوندد  بفغان  ميآيند.  اگر  هم  امری  شدنی  و  پديده‌ای  علنی  بود  و  نتوانستند  آن  را تكذيب‌ كنند،  خرافات  و  افسانه‌هائی  برای  آن  ميسازند  و  ياوه‌ها  و  نارواهائی  پيرامونش  می‌بافند.

هم  اينك  (‌زكريا)  پيرمرد  سالخورده‌ای  است ‌كه  همسر  نازائی  دارد  و  در  عنفوان  جوانی  و  دوران  شـاداب  زندگانی‌،  فرزندی  نزائيده  است‌،  به  پيرانه  سر  در  دلش  ميل  ژرف  فطری  به  داشتن  فرزند  جوا‌نه  زده  است  و  شوری  درافكنده  است  و آرزو  ميكند كه  او  را نيز  بازماندگانی  باشند كه  به  يادگار  مانند  و  دودمان  وی  را  نگهدارند.  چرا  چنين  آرزوئی  نكند؟  مگر  نه  اين  است  كه  مريم  عذرای  پاكدامن  را  در  پيش  خويش  می‏‎يابد  و  می بيند كه  چگو‌نه  از  الطاف  حق  برخوردار  است  و  روزی  خوار  محبوب  پروردگار  است‌؟! پس  بگذار  او  نيز  رو  به  سوی  پروردگار  خود  دارد  و  دست  مناجات  به  جانب  قاضی‌الحاجات  بردارد  و  از  بارگاه ‌كبريائيش  با  تضرّع  و  فرياد  بخواهد كه  فـرزند  شايسته‌ای  بدو  مرحمت  فرمايد:

(هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ) (٣٨)

بدان  هنگام  (‌كه  زكريا  آن  همه  مرحمت  و  محبّت  خدا  را  در  حق  مريم  ديد،  خاشعانه  در  عبادتگاه  به  پا  خاست  و  رو  به  سوی  آسمان  كرد  و)  پروردگار  خوييش  را  به  فرياد  خواند،  گفت‌:  پروردگارا!  (‌هر  چند  كه  خود  پيرم  و  خانمم  نازا)  فرزند  شايسته‌ای  از  جانب  (‌لطف  و  كرم‌)  خويش  به  من  عطاء  فرما،  بيگمان  تو  شنوندۀ  دعـائی  (‌و  پذيرندۀ  تمنائی‌)‌...

آيا  اثر  اين  دعای  فروتنانۀ ‌گرم  توبه‌كارانه  چه  بود؟  پذيرشی  بود كه  مقيّد  به  سنّ  و  سالی  و  عادت  و  الفتی  نيست ‌كه  مرسوم  مردمان  است‌.  زيرا  اين  پذيرفتگاری  از  مشيّت  مطلق  خداوندگاری  سربرميزند.  مشيّتی كه  آنچه  بخواهد  ميكند  و  آنچه  خواهد  شود.

(فَنَادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيَى مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَسَيِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ) (٣٩)

پس  (‌خداوند  دعای  او  را  پذيرفت  و)  در  حالی  كه  در  عبادتگاه  به  نيايش  ايستاده  بود  فرشتگان  او  را  ندا  در  دادند  كه  خداوند  تـو  را  به  يحيی  مژده  ميدهد  و  او  تصديق  كنندۀ  كلمۀ  خدا  (‌يعنی  عيسی‌،  چون  به  كلمۀ  كُنْ‌،  پديد  آمده  است‌)  و  پيشوا  و  بركنار  از  هوسهای  سركش‌،  و  پيغمبری  از  (‌تبار)  صالحان  خواهد  بود...

دعائی كه  از  دل  پاك  برخاسته  بود،  پذيرفته  گرديد.  آن  دل  پاكی ‌كه  به ‌كسی  اميد  بسته  بود كه  دعاء  را  می‌شنود،  و  اگر  بخواهد  ميتواند  آن  را  بپذيرد.  فرشتگان  زكريا  را  به  فرزند  نرينه‌ای  مژده  دادند كه  نام  او  پيش  از  تولّدش  تعيين  شده  و  «يحيی»  بود.  اوصاف  او  نيز  قبلاً  روشن  و  شناخته ‌گشته  بود.  پـيشوای  بزرگوار،  و  بركنار  از  هوسهای  سركش  است  و  خويشتن  را  از  شهوات  بدور  ميدارد  و  زمام  نفس  امّاره  را  با  دست  اختيار  نگه  ميدارد  و كششها  و  آرزوهای  دل  را كنترل  مينمايد.  همچنين  او  تصديق‌كنندۀ[2] ‌كلمه‌ای  است‌ كه  از  سوی  خدا  به  پيش  او  ميآيد.  و  او  پيغمبر  صالحی  از  تبار  صالحان  است‌.  دعاء  زكريا  پذيرفته  شد  و  چيزی  را كه  مردمان  قانون  می‌شمارند  و  بدان  عادت  دارند  مانع  و  رادعی  در  برابر  آن  نگرديد.  جای  شگفت  است‌ كه  مردمان  مشيّت  مطلقۀ  خدا  را  نيز  مقيّد  و  پای‌بند  تعيين  قانون  ميدانند!   در  صورتی ‌كه  انسان  آنچه  را كه  می‏‎بيند  و  قانونش  می‌انگارد،  جز  اين  نيست ‌كه  امری  است  نسبی  - ‌نه  مطلق  و  نه  نهائی  - ‌...  از  آنجا كه  عمر  و  علم  انسان  محدود  است  و  عقل  و  خرد  او  محكو‌م  و فرمانبر  سرشت  ذاتی  بشر  است  انسان  و  عقل  او  نه  ميتوانند  به  قانون  نهائی  برسند،  و  نه  ميتوانند  به  حقيقت  مطلق  دستيابی  پيدا كنند  ...  لذا  زيبندۀ  انسان  اين  است ‌كه  در  برابر  خدا  ادب  داشته  باشد  و  در  حدود  سرشت  انسانی  خود گام  بردارد  و  در  محدودۀ  جولانگاه  عقل  خويش  مرغ  انديشه  را  بپرواز  درآورد.  نه  اينكه  بدون  دليل  و  رهنما  سر  در  بيابان  بی‏پايان  نهد،  و  از  شدنی  و  ناشدنی  سخن ‌گويد  و دم  زند،  و  برای  مشيّت  مطلّقۀ  الهی  چهارچوبی  از  آزمونها  و  آزموده‌ها  و  مقرّرات  و  قوانين  و  دانش  ناچيز  خود  بسازد!

چنين  پذيرشی  حتّی  برای  خود  زكريا  غيرعادی  و  ناگهانی  بود  - ‌آخر  خود  زكريا  هم  به  هر  حال  انسان  است  -  و  آرزو كرد كه  پروردگارش  بدو  بياموزد كه  چگونه  اين ‌كاری ‌كه  با  توجّه  بدانچه  بشر  بر  آن  خوی ‌گرفته  و  الفت  پذيرفته  است  خارق‌العاده  بشمار  است‌،  بوقو‌ع  می‌ييوندد؟

(قَالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِي عَاقِرٌ )

گفت‌:  پروردگارا  چگونه  فرزندی  مرا  خواهد  بود  در  حالی  كه  پيری  به  سرا‌غ  من  آمـده  است  و  همسرم  نازا  است‌؟‌...

پاسخ  خود  را  دريافت  ...  پاسخ  سهل  و  ساده‌ای ‌كه ‌كار  را  به ‌كاردان  برميگرداند  و  آن  را  به  حقيقتی  ميرساند كه  فهم  آن  مشكل  نيست  و  شدن  آن  شگفتی  ندارد:

(قَالَ كَذَلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ) (٤٠) 

(‌خداوند  توسط  فرشتگان  به  زكريا)  گفت‌:  همينطور  است  خداوند  هر  كاری  را  بخواهد  انجام  ميدهد...

همينطور!  وقتی ‌كه ‌كار  به  مشيّت  خدا  گشت  داده  می‌شود  و  ساخته  و  پرداختۀ  او  شمرده  ميشود،  ديگر  مشكلی  نميماند  و  هر  چيز  خارق‌العاده‌ای ‌كار  معمول  و  روزمره  و  شدنی  بشمار  می‌آيد،  زيرا  همۀ ‌كارهای  خدا دائماً  به  همين  منوال  صورت  می گيرند  و  همۀ  پديده‌ها  در  اصل  خارق‌العاده‌اند.  ولی  مردم  دربارۀ  چگونگی  و  روش ‌كار  و  نحوۀ  ساخت  و  ساختار  نمی‌انديشند  و  حقيقت  را  پيش  چشم  نميدارند!

همين ‌طور!  به  همين  سادگی  و  آسانی‌،  و  به  همين  بی‌پردگی  و  بازی.  خدا  آنچه  بخواهد  ميكند  ...  پس  چه  ميشود  اگر  پسری  به  زكريا  عطاء  فرمايد،  هر  چند  هم  او  پير  شده  باشد  و  همسرش  نازا  باشد؟  اين  چيزهائی  است  كه  بشر  بدانها  خوی گرفته‌اند  و  عادی  می‌پندارند  و  اصول  و  اركان  خويش  را  بر  مبنای  آن  بنيان  ميگذارند  و  آن  را  قانونی  بشمار ميآرند  ولی  با  توجّه  به  قدرت  خدا  و  مشيّت  مطلّقۀ  الله‌،  هيچ  چيزی  غيرعادی  و  شگفت  نيست  ...  هر  چيزی  به  مشيّت  خدا  برمي‏گردد  و  برابر  خواست  او  انجام  ميگيرد.  مشيّت  و  خواست  پروردگار  هم  آزاد  از  هر  قيد  و  بندی  است‌!

ليكن  زكريا  به  علّت  اشتياق  فرا