 از  (‌وسوسه  و  گمراهسازی‌)  اهريمن  مطرود  (‌از  درگاه  فضل  و  كرمت‌،  به  تو  می‌سپارم  و)  در  پناه  تو  ميدارم‌...

اين  آخرين  سخنی  است ‌كه  مادر  هديۀ  خود  را  با  آن  به  پيش  خدا  تقديم  ميدارد،  و  آن  را  به ‌كنف  حمايت  و  رعايت  او  می‌سپارد،  و  فرزندش  و  نسل  او  را  از  دست  شيطان  مطرود  از  رحمت  خدا،  در  پناه  خدا  ميدارد.

همچنين  اين‌  گفتۀ  قلب  پاك  و  آرزوی  دل  مخلصی  است  كه  برای  نوزاد  خودياری  بهتر  از  اين  نميخواهد كه  او  را  از  دست  اهريمن  مطرود  از  رحمت  خدا  در  پناه  خدا  دارد!
(فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا )

پس  خداوند  او  (‌يعني  مريم‌)  را  به  طرز  نيكوئی  پذيرفت‌،  و  به  طرز  شايسته‌ای  (‌نهال  وجود)  او  را  رويانيد  (‌و  پرورشش  داد)‌...

اين  هم  پاداش  آن  اخلاصی  بود  كه  قلب  ماد‌ر  را  آبادان  كرده  بود،  و  پاداش  آن  اخلاص‌ كاملی  بود كه  چنان  مادری  در  نذر  خود  منظور  داشته  بود  ...  همچنين  برای  آن  بود كه  اين  دختر  نوزاد  را  آمادۀ  پذيرش  نفخۀ  جان  و  كلمۀ  يزدان  سازد،  و  -‌ انحام  عيسی  عليه السّلام  را  بدان  صورتی  بدنيا  آورد كه  خلاف  قاعدۀ  مرسوم  زادن  آدمی  باشد.

(وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا )
و  زكريا  (‌شوهر  خالۀ  او)  را  سرپرست  او  كرد...

يعنی  سرپرستی  مريم  را  بر  عهدۀ  زكريا  انداخت‌،  و  او  را  امين  آن  دختر كرد  ...  زكريا  رئيس  معبد  يهوديان  بود،  و  او  از  نسل  هارون  بود كه  پرده‌داری  معبد  را  داشتند.  مريم‌،  مبارك  و  خوشبخت  بزرگ  شد.  خداوند  با  لطف  شامل  و  فضل ‌كامل  خويش  روزی  او  را  فراهم  ميكرد:

(كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ) (٣٧)
هر  زمان  كه  زكريا  وارد  عبادتگاه  او  ميشد،  غذای  (‌تمييز  و  زيادی‌)  را  در  پيش  او  می‌يافت !  (‌باری‌)  به  مريم  گفت‌:  اين  از  كجا  برای  تو  ميآيد؟‌!  گفت‌:  اين  از  سوی  خدا  ميآيد.  خداوند  به  هر  كس  كه  بخواهد  بی‌حساب  و  بی‌شمار  روزی  ميرساند...

ما  دربارۀ  چگونگی  اين  روزی  سخن  به  درازا  نميكشانيم  و  در  اين  مورد  خيلی  به  انديشه  نمی پردازيم  همانگونه  كه  روايتهای  بسياری  راجع  بدان  آورده‌اند  و  بسی  در  اين  مسأله  راه  سخن  پيموده‌اند  و  اسب  انديشه  را  به  تاخت  در  آورده‌اند.  كافی  است  بدانيم‌ كه  مريم  مبارك  بود  و  خير  و  بركت  در  پيرامون  او  موج  ميزد  و  روزی  از  همۀ  انواع  و  اقسام  آن  در  پيش  او  بوفور  يافته  ميشد.  تا  آنجا كه  سرپرست  - ‌گر  پيغمبر  بود  -‌ ا‌ز  ا‌ين  همه  روزی  تعجّب  ميكرد  و  از  او  می‌پرسيد:  اين  همه  روزی  و  نعمت  چگونه  و  از كجا  فراهم  ميشود؟  مـريم پاسخی  جز  اين  نداشت‌ كه  با  خشوع  و  خضوعی ‌كه  هر  مؤمن  صادقی  دارد  به  نعمت  و  فضل  خدا  اعتراف ‌كند  و  همۀ ‌كارهای  خويش  را  بدر  تفويض  نمايد  و  فرو‌تنانه  بگو‌يد:

(هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ) (٣٧)

اين  از  سوی  خدا  است‌.  خداوند  به  هر  كس  كه  بخواهد  بی‌حساب  و  بی‌شمار  روزی  ميرساند.

اين  سخنی  است ‌كه  حالی  را  به  تصوير  ميكشد كه  مؤمن  با  پروردگارش  دارد،  و  اشاره  به  حفظ  رازی  است ‌كه  ميان  مؤمن  و  خدا  در  ميان  است  و  مؤمن  در  نگهداری  آن  ميكوشد،  و  نشانگر  اين  واقعيّت  است ‌كه  به  هنگام  سخن  از  اين  راز  تواضع  ميشود  نه  تـفاخر،  و  فـروتني  ميرود  نه  خودستائی  ...  همچنين  ذكر  اين  پديدۀ  نامرسوم  و  خارق‌العاده  كه  پيغمبر  خدا  زكريا  را  بشگفت  می‌اندازد،  خودش  سرآغاز  عجائبی  است ‌كه  در  تولّد  يحيی  و  تولّد  عيسی  بدنبال  خواهد  داشت‌.

*
در  اين  هنگام  در  اندرون  زكريا،  پيرمردی  كه  فرزندی  نداشت‌،  آن  ميل  نطق  نيرومندی ‌كه  در  نـفس  بشری  است  بيدار  شد  و  خروشيدن  گرفت‌.  ميل  داشتن  فرزند.  آرزوی  ماندن  نام  و  امتداد  خاندان  با  تولّد  فرزندان  و  نوادگان  بر دوام  ...  ميل  و  آرزوئی كه  حتّی  در  نفوس  بندگان  پارسائی كه  خود  را  وقف  عبادت  و  نذر  پرستشگاهها كرده‌اند  نمی‌ميرد. اين  سرشتی  است ‌كه  خدا  برای  حكمت  عالی  امـتداد  زندگی  و  پيشرفت  آن‌،  مردمان  را  بر  آن  سرشته  است‌:
(هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ (٣٨)
فَنَادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيَى مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَسَيِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ (٣٩)
قَالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِي عَاقِرٌ قَالَ كَذَلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ (٤٠)
قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً قَالَ آيَتُكَ أَلا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ إِلا رَمْزًا وَاذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيرًا وَسَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَالإبْكَارِ) (٤١)

در  اين  هنگام  (‌كه  زكريا  آن  همه  مرحمت  و  محبّت  خدا  را  در  حقّ  مريم  ديد  خاشعانه  در  عبادتگاه  به  پـاخاست  و  رو  به  سوی  آسمان  كرد  و)  پروردگار  خويش  را  به  فرياد  خواند،  گفت‌:  پروردگارا!  (‌هر  چند  كه  خودم  پيرم  و  همسرم  نازا)  فرزند  شايسته‌ای  از  جانب  (‌لطف  و  كرم‌)  خويش  به  من  عطاء  فرما،  بيگمان  تو  شنوندۀ  دعـائی  (‌و  پذيرندۀ  تمنابيی)‌.  پس  (‌خداوند  دعای  او  را  پذيرفت  و)  در  حالی  كه  در  عبادتگاه  به  نيايش  ايستاده  بود  فرشتگان  او  را  ندا  در  دادند  كه  خداوند  تو  را  به  يحيی  مژده  ميدهد  و  او  تصديق  كنندۀ  كلمۀ  خدا  (‌يعنی  عيسی  ،  چون  به  كلمۀ  ‌كُنْ‌،  پديد  آمده  است‌)  و  پيشوا  و  بركنار  از  هوسهای  سركش  و  پيغمبری  از  (‌تبار)  صالحان  خواهد  بود،  (‌با  رسيدن  اين  مژده‌،  زكريا  متحيّرانه  و  مضطربانه  كيفيّت  وقوع  اين  امر  خارق‌العاده  را  جويا  شد  و)  گفت‌:  پروردگارا:  چگونه  فرزندی  مرا  خواهد  بود  در  حالی  كه  پيری  به  سراغ  من  آمده  است  و  همسرم  نازا  است‌؟  (‌خداوند  توسط  فرشتگان  بدو)  فرمود:  همين ‌طور  است  خداوند  هر  كاری  را  بخواهد  انجام  ميدهد.  گفت‌:  پروردگارا!  نشانه‌ای  برای  من  قرار  بده  (‌كه  حاملگی  همسرم  را  برساند)‌.  فرمود:  نشانۀ  تو  آن  است  كه  نميتوانی  سه  روز  با  مردم  حرف  بزنی  مگر  با  رمز  و  اشاره‌،  و  (‌در  اين  مدّت  به  شكرانۀ  نعمت‌)  پروردگارت  را  بسی  ياد  كن  و  سحرگاهان  و  شامگاهان  او  را  تسبيح  گوی  و  به  پاكی  بستای‌)‌...

اين  چنين  خويشتن  را  در  برابر  رخداد  نامرسومی  می‌يابيم‌،  رخدادی  كه  پد‌يده‌ای  از  پديده‌های  مشيّت  آزاد  و  بی‏چون  و  چرای  الهی  را  د‌ر  بردارد،  