ميكند.  معنی  دين  و  معنی  اسـلام  معيّن  ميگردد،  و  هر  نوع  شكل  ساختگی  يا  پريشانی ‌كه  پيروانشان  آنها  را  دين  مينامند،  يا  اسلام  نام  ميدهند،  منتفی  ميشود  ...  اين  هم  هدف  نهائی  درس‌ گذشته‌،  و  همچنين  هدف  نهائی  همۀ  سوره  بو‌د كه  داستان  با  بيان  و  توضيح  خود  در  قالب  داستان  سرائی  زيبا  و گيرا  و  ژرف  الهامگرانه‌ای  عهده‌دار  آن ‌گرديده  بود  ...  اين  هم  وظيفۀ  داستان  قرآنی  و  سرشت  چنين  وظيفه‌ای  است ‌كه  بر  اسلوب  و  طريقۀ  عرضۀ  داستان  در  سوره‌های ‌گوناگون  با  روش  ويژه‌ای  حاكم  است‌.

داستان  عيسی  در  سورۀ  مريم  عرضه  شده  است  و  در  اينجا  نيز  آمده  است‌.  ولی  با  مراجعه  به  آيـات  اينجا  و  آنجا  روشن  ميشود كه  در  اينجا  به  زنجيرۀ  داسـتان  بندهای  تازه‌ای  افزوده  شده  است‌،  و  برخی  از  بندها  به  اختصار  آمده  است  ...  آنجا  در  سورۀ  مريم  دربارۀ  تولّد  عيسی  سخن  به  دراز كشيده  است‌،  و  از  تولّد  مـريم  سخنی  به  ميان  نيامده  است‌.  در  اينجا  دربارۀ  رسالت  عيسی  و كار  حواريّون  به  تفصيل  سخن  رفته  است  و  از  داستان  تولّد  او  چكيده‌ای  نموده  شده  است‌.  همچنين  پيرو  اينجا  درازتر  و  طولانی‌تر  است‌،  زيـرا  در  صدد  مناظراتی  است‌ كه  پيرامون  قضيۀ  شامل‌تری  دور  ميزند  و  آن  قضيۀ  توحيد  و  دين  و  وحی  و  رسالت  است‌.  اين  چيزها  در  سورۀ  مـريم  وجود  نـداشت‌.  چيزهائی ‌كه  سرشت  روش  قرآنی  را  در  چگونگی  بيان  داستان  بنمايانند  و  هماهنگ  با  فضای  سوره‌ای  بو‌ده ‌كه  در  آن  عرضه  ميگردند  و  با  خود  سوره  مناسبت  داشته  باشند.  هم  اينك  بطور  مشروح  به  بررسی  آيات  می‌پردازيم‌[1]:

*
اين  داستان  با  ذكر كسانی  آغاز  ميگردد كه  خداوند  آنان  را  از  آغاز  آفرينش  برای  حمل  رسالت  يگانه  و  ابلاغ  دين  يگانه  از  ميان  بندگانش  برگزيده  است  تا  پيشقراولان‌ كاروان  ايمان  در  مراحل  و  منازل  پياپی  در  خط  سير  زنجيرۀ  تاريخ  نسلهای  بهم  پيوستۀ  قرون  و  اعصار  باشند.  خداو‌ند  بيان  میفر‌مايد كه  آنان  برخی  از  نژاد  برخی  ديگرند.  امّا  ضروری  نيست‌ كه  منظور  از  چنين  نژادی‌،  نژاد  نسب  باشد  - ‌اگر  چه  نسب  همگان  در  آدم  و  نوح  به  هم  ميرسد  - ‌بلكه  پيش  از  هر  چيز  چنين  نسبی  عبارت  است  از  پيوند گزينش  پيامبری  و  انتخاب  آسمانی‌.  يعنی  زنجيرۀ  نسبی  آن  عقيده‌ای  منظور  نظر  است ‌كه كاروان  مبارك  ايمان  را  به  هم  پيوسته  است‌: 

(إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ (٣٣)

ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ) (٣٤)

خداوند  آدم  و  نوح  و  خاندان  ابراهيم  (‌از  قبيل‌:  اسماعيل  و  اسحاق  و  يعقوب‌)  و  خاندان  عمران  (‌از  قبيل‌:  موسی  و  هارون  و  عيسی  و  مادرش  مريم‌)  را  از  ميان  جهانيان  برگزيد.  آنان  فرزندانی  بودند  كه  (‌چه  از  نظر  پاكی  و  تقوی  و  فضيلت‌،  و  چه  از  نظر  دودمان‌)  برخی  از  برخی  ديگرند  (‌زيـرا  آل  ابراهيم  كه  اسماعيل  و  اسحاق  و  فرزندان  ايشانند  از  آل  ابراهيم  هستند،  و  ابراهيم  از  نسل  نوح‌،  و  نوح  از آدم  است  و  آل  عمران  كه  موسی  و  هارون  و  عيسی  و  مادرش  ميباشند  از  نژاد  ابراهيم  و  نوح  وآدم  هستند)‌،  و  خداوند  شنوا  و  دانا  است  (‌و  از  گفتار  بندگان  و  افعال  ايشان  آگاه  است‌)‌...

روند گفتار  هر  يك  از  آدم  و  نوح  را  فردی  بشمار  آورده  است‌،  و  هر كدام  از  آل  ابراهيم  و  آل  عمران  را  خانواده‌ای  محسوب  داشته  است‌.  اين  اشاره  بدان  دارد  كه  آدم  خودش  و  نوح  هم  خودش  به  پيغمبری  برگزيده  شده‌اند.  امّا  ابراهيم  و  عمران‌،  هم  خودشان  و  هم  فرزندانشان  به  پيغمبری  رسيده‌اند.  البته  گزينش  ايشان  به  پيغمبری‌،  بر‌ابر  قاعده‌ای  بوده  است ‌كه  در  سورۀ  بقره  دربارۀ  آل  ابراهيم ‌گفته  شد.  و  آن  اين‌ كه  وراثت  نبوّت  و  بركت  در  خاندانش‌،  وراثت  خون  نيست‌،  بلكه  وراث عقيده  است‌:

(وَإذِ ابْتَلى إبْراهيمَ رَبّهُ بِكَلِماتٍ فَأتمّهُنَّ .قالَ:إنّي جاعِلُكَ لِلنّاس إماماً . قالَ:وَمِنْ ذُرّيّتي ? قالَ:لا يَنالُ عَهْدي الظّالِمينَ) . 

(‌بخاطر  آوريد)  آنگاه  را  كه  خدای  ابراهيم‌،  او  را  با  سخنانی  (‌مشتمل  بر  اوامر  و شاهی  و  تكاليف  و  وظائف‌،  و  از  راههای  مختلف  و  با  وسائل  گوناگون‌)  بيازمود  و  او  (‌به  خوبی  از  عهدۀ  آزمايش  برآمد  و)  آنها  را  به  تمام  و  كمال  و  به  بهترين  وجه  انجام  داد،  (‌خداوند  بدو)  گفت‌:  من  تو  را  پيشوای  مردم  خواهم  كرد؛  (‌ابراهيم‌)  گفت‌:  آيا  از  دودمان  من  (‌نيز  كسانی  را  پيشوا  و  پيغمبر  خواهی  كرد؟  خداوند)  گفت‌:  (‌درخواست  تو  را  پذيرفتم‌،  ولی‌)  پيمان  من  به  ستمكاران  نميرسد  (‌بلكه  تنها  فرزندان  نيكوكار  تو  را  در  برميگيرد)‌.(بقر٥  /  ١٢4)  

برخی  از  روايات  بيان  ميدارد  كه  عمران  از  خـاندان  ابر‌اهيم  است‌.  در  اين  صورت  ذكر  خاندان  عمران  تخصيص  چنين  فرعی  به  خاطر  مناسبت  ويژه‌ای  است‌ كه  عبارت  از  بيان  داستان  مريم  و  داستان  عيسی  عليه السّلام  است  ...  همچنين  می‏‎بينيم  كه  روند  قرآنی  از  خاندان  ابراهيم،  موسی  و  يعقوب  (‌يعنی  اسرائيل‌)  را  ذكر  نكرده  است‌،  ولی  خاندان  عمران  را  نام  برده  است  ...  اين  بدان  سبب  است‌كه  در  اينجا  روند گفتار  درباره  جدالی  به  پيش  ميرود كه  پيرامون  عيسی  پسر  مريم  و  پيرامون  ابراهيم  در  ميگيرد  -‌ همانگو‌نه ‌كه  در  درس  بعدی  ميآيد  - ‌لذا  در  آنجا  مناسبتی  برای ذكر  موسی  يا  ذكر  يعقوب  در  چنين  مقامی  نبوده  است‌.
*
روند  قرآنی  از  اين  آگاهی  ديباچه‌گونه  می‌پردازد  و  مستقيماً  به  سراغ  خاندان  عمران  و  تولّد  مريم  مي‌رود:
(إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (٣٥)
فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنْثَى وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالأنْثَى وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وَإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ (٣٦)
فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ) (٣٧)

 (‌خداوند  شنيد)  هنگامی  كه  همسر  عمران  گفت‌:  پروردگارا!  من  آنچه  را  در  شكم  دارم  خالصانه  نذر  تو  كردم  (‌تا  كارش  تنها  خدمت  به  بيت‌المقدس  باشد)  پس  (‌آن  را)  از  من  بپذير  كه  تو  شنوا  و  دانائی  (‌و  گريه  و  زاری  مرا  ميشنوی 