زندگی  انسانها  جاری  و  ساری  هستند،  حقائق  زنده‌تر  و  عميق‌تر  به  دلها  رسوخ  ميكنند،  و  اين  شيوه  بسی  مؤثّرتر  از  مجرّد گفتن  حقائق  بگونۀ  عادی  و  معمولی  است‌.

در  اينجا  با  داستانی  روبرو  ميشويم ‌كه  حقائقی  را  در  بردارد  و  روند  سوره  بر  آن  متمركز  است‌.  چنين  حقائقی  دارای  خطوط  برجسته  و  آشكاری  در  سوره‌اند.  بر  اين  اساس  است ‌كه  اين  داستان  از  ظروف  واقعی  محدودی  كه  در  آن  روی  داده  است‌،  بر كنار  و  بدور  ميگردد  و  به  عنوان  عنصر  اصيل  مستقلّی  باقی  ميماند،  و  حقائق  اصيلی  را  در  برميگيرد كه  در  جهان‌بينی  اعتقادی  اسلامی  باقی  و  ماندگارند.

مسألۀ  اصيلی  را كه  روند  سوره  -‌ چنانكه  قبلاً گفتيم  - ‌بر  آن  متمركز  ميگردد،  عبارت  است  از،  مسألۀ  توحيد  :  توحيد  الوهيّت  و  توحيد  قيومت  و  توليت  ...  داستان  عيسی  و  ديگر  داستانهائی ‌كه  به  عنوان  مكمّل  آن  در  اين  درس  آمده‌اند،  چنين  حقيقتی  را  تأكيد  ميدارد،  و  انديشۀ  فرزند  و  انباز  را  نفی  ميكند،  و  اين  دو  را كاملاً  دور  و  مطرود  ميدارد،  و  نادرستی  اين  شبهه  و  سبكی  تصوير  آن  را  نمايان  ميكند،  و  تولّد  مريم  و  تاريخ  آن  را  شرح  ميدهد،  و  تولّد  عيسی  و  تاريخ  بعثت  او  و  حوادث  مربوط  بدان  را  به  شيوه‌ای  بيان  ميدارد كه  فرصتی  برای  برانگيختن  هيچ  شبهه‌ای  در كاملاً  انسان  بودن  او  باقی  نميگذارد،  و  آشكارا  فرياد  ميدارد كه  او  يكی  از  سلسلۀ  انبياء  است  و كار  او  همچون‌ كار  ايشان  و  سرشت  او  بسان  سرشت  آنان  بوده  است  و  لاغير.  همچنين  داستان  عيسی  بيانگر  خارق‌العاده‌هائی  است  كه  به  هنگام  تولّدش  و  در  زمان  زندگيش  روی  داده  است‌.  بگونۀ  ساده  و  روشن  و  بدور از  پيچيدگی  و  دشواری  بيان  ميشود ،و  دل  و  خرد را  راحت  و آسوده  ميسازد،  و  طرز  تولّد  و  چگونگی  زندگانی  او  را  در  قالبی  طبی  و  عادی  و  بدور  از  هرگونه  غرابتی  می‌نماياند  ...  و  زمانی  كه  پيرو  قصّه  اين  چنين  ميآيد  :

(إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ) (٥٩)

 مسألۀ (‌آفرينش‌)  عيسی  برای  خدا  همچون  مسألۀ  (‌آفرينش‌)  آدم  است  كه  او  را  از  خاك  بيافريد  سپس  بدو  گفت  :  پديد  آی  و  (‌بی‌درنگ‌)  پديد  آمد...

دل  اطمينان  و  آرامش  می‏‎يابد،  و  در  شگفت  ميشود  از  اينكه  چگونه  اين  همه  شبهه‌ها  پيرامون  چنين  حقيقت  ساده‌ای  حلقه  و  چنبره  زده‌اند ؟

مسألۀ  دومی ‌كه  از  مسألۀ  اول  در  روند كلّی  سوره  سرچشمه  ميگيرد  مسألۀ  حقيقت  دين  است‌ كه  عبارت  از  اسلام  است‌.  معنی  اسلام  هم  پيروی  و  تسليم  است‌.  اين  مسأله  هم  در  لابلای  داستان  آشكارا  جلوه گری  ميكند  ...  در  سخن  عيسی  عليه السّلام خطاب  به  بنی‏اسرائيل  ميآيد  :

(وَمُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَلأحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ )

و  (‌من  پيغمبريم  كه‌)  تصديق  كنندۀ  آن  چيزی  هستم  كه  پيش  از  من  از  تورات  بوده  است  و  (‌آمده‌ام‌)  تا  پاره‌ای  از  چيزهائی  را  كه  (‌بر  اثر  ستم  و  گناه‌)  بر  شما  حرام  شده  است  (‌به  عنوان  تخفيفی  از  سوی  خدا)  بـرايتان  حلال  كنم‌...

در  اين‌ گفتار  از  سرشت  رسالت  سخن  ميرود،  و  اينكه  رسالت  برای  بيان  برنامه  و  اجراء  نظام  و  بيان  حلال  و  حرام  می‌آيد،  تا  معتقدان  بدين  رسالت  از  اين‌ گفتار  پيروی ‌كنند  و  در  برابرش  سر  تسليم  فرود  آورند  ...  آنگاه  معنی  تسليم  و  پيروی  بر  زبان  حواريون  جاری  ميشود  :
(فَلَمَّا أَحَسَّ عِيسَى مِنْهُمُ الْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (٥٢)
رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ) (٥٣)
ولی  عيسی  هنگامی  كه  از  ايشان  احساس  كفر  (‌و  سركشی  و  نافرمانی‌)  كرد  گفت‌:  كيست  كه  ياور  من  به  سوی  خدا  (‌و  برای  تبليغ  آئين  او)  گردد؟  حواريون  گفتند:  ما  ياوران  (‌دين‌)  خدائيم‌،  (‌زيرا  ما)  به  او  ايمان  آورده‌ايم‌،  و  (‌تو  نيز)  گواه  باش  كه  ما  مخلص  و  منقاد  (‌اوامر  او)  هستيم‌...

از  موضوعهائی ‌كه  روند  سوره  بر  آن  متمركز  است‌،  تصوير  حال  مؤمنان  با  پروردگارشان  می‏‎باشد  ...  اين  داستان  برخی  از  خلق  و  خوی  زيبا  و  شايسته‌ای  را  بيان  ميدارد كه  در  تاريخ  زندگی  اين ‌گروه ‌گزيدۀ  بشری  ثبت  است‌.  گروه  گزيده‌ای ‌كه  خداوند  آنان  را  انتخاب  و  برخی  را  از  نژاد  برخی  ديگر  آفريده  است‌.  اين  چهره‌های  درخشان  در  سخنی  جلوه‌گرند كه  همسر  عمران  با  خدای  خود  دارد  و  در  مناجاتی  نمودار  هستند  كه  او  دربارۀ  زادۀ  خويش  با  پروردگارش  سر  ميدهد  ...  همچنين  در كلام  مريم  با  زكريا،  و  دعای  زكريا  و  نجوای  وی  با  خدا،  و  در  پاسخ  حواريون  به  پيغمبرشان  عيسی،  و  در  دعايشان  با  پروردگارشان‌،  و  غيره  جلوه‌گر  و  هويدا  ميشوند.

هنگامی ‌كه  داستان  پايان  ميگيرد،  پيروی  به  دنبال  ميآيد  كه  چنين  حقائقی  را  خلاصه  ميگرداند  و آنها  را  در  لابلای  خود  جای  ميدهد  ...  حقيقت  عيسی  صلّی الله عليه وآله وسلّم  سرشت  آفريدن‌،  ارادۀ  الهی‌،  وحدانيّت  خالص‌،  دعوت  اهل ‌كتاب  بدان،  و  دعوت  ايشان  را  به  مباهله  راجع  به  حقايق  آئين  اسلام  در  برميگيرد  ...  درس  با  بيان  جامع  و  شاملی  دربارۀ  اصل  اين  حقيقت  به  پايان  ميرسد كه  پيغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  بايد  به  اهل‌ كتاب  بطور  عام‌،  اعم  از  آنانی  كه  برای  مناظره  و  مجادله  آمده  بودند  يا  آنانی ‌كه  نيامده  بودند،  و  به ‌كسانی ‌كه  از  ايشان  جزو  چنان  نسلی  بودند،  و  به ‌كسانی كه  بعد  از  ايشان  تا  آخر  زمان  به  دنيا  ميآيند و ميروند،  آن  رسالت  را  برساند  :

(قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلا نَعْبُدَ إِلا اللَّهَ وَلا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ) (٦٤)

بگو:  ای  اهل  كتاب  بيائيد  به  سوی  سخن  سخت  دادگرانه‌ای  كه  ميان  ما  و  شما  مشترك  است  (‌و  همه  آن  را  بر  زبان  ميرانيم‌.  بيائيد  بدان  عمل  كنيم‌،  و  آن  اين‌)  كه  جز  خداوند  يگانه  را  نپرستيم‌،  و  چيزی  را  شريك  او  نكنيم‌،  و  برخی  از  ما  برخی  ديگر  را،  غير  از  خداوند  يگانه،  به  خدائی  نپذيرد.  پس  هر  گاه  (‌از  اين  دعوت‌)  سر  برتابند،  بگوئيد:  گواه  باشيد  كه  ما  منقاد  (‌اوامر  و  نواهی  خدا)  هستيم‌...

بدين  ترتيب  جدال  پايان  ميگرد،  و  روشن  ميشود كه  اسلام  از مردم  چه  چيز  ميخواهد  و  بر  چه  اساسی  زندگی  ايشان  را  پايه‌گذاری  