ور  پيغمبر  مخالفت  كردند.  (فَإنّ اللهَ لا يُحِبُّ الْكافِرينَ)خداوند  كافران  را  دوست  نميدارد...  اين  كار  دلالت  دارد  بر  اينكه  مخالفت  در  راه  و  روش  با  پيغمبر  كفر  بشمار  است‌،  و  خدا  كسی  را كه  بدين  صفت  موصوف  باشد  دوست  نميدارد.  هرچند  هم  چنين  شخصی  ادعای  ايمان  را  داشته  باشد  و گمان  برد  كه  او  دوستدار  خدا  و  شيفتۀ  الله  است‌)...
دانشمند  فرزانه  ابو  عبدالله  محمّد  ابن  قيّم  جوزيّه  در  كتابش  (زاد الْمعادِ في هُدى خَيْر الْعِباد) ميگويد:
(  هركس  تأمل  در  سِيَر  و  اخبار  درست ‌كند  و  به ‌گواهی  بسياری  از  اهل ‌كتاب  و  مشركان  در  بارۀ  رسالت  پيغمبر  صلي  الله  عليه  و  سلم  -  و  صداقت  او  در كار  نبوّت  بنگرد  برايش  معلوم  ميشود  كه  اين  گواهی  آنان‌،  ايشان  را  به  دائرۀ  اسلام  داخل  نميكند...  و  خواهد[12].  
دانست ‌كه  اسلام  بالاتر  و  فراتر  از  اين  است  و  تنها  در  شناخت  آن  خلاصه  نميشود.  همچنين  اسلام  تنها  شناخت  آن  و  اقرار  بدان  نيست‌.  بلكه  اسلام  عبارت  است  از  شناخت  و  اقرار  و  انقياد  و  التزام  اطاعت  از  پيغمبر  و پيروی  از  دين  او  در  ظاهر  و  در  باطن‌).
اين  دين  دارای  حقيقت  مشخّص  و  مستقلّی  است  و  جز  با  بودن  آن  حقيقت‌،  چنين  آئينی  تحقّق  نمی‌پذيرد...  آن  حقيقت  هم  عبارت  است  از  اطاعت  از  شريعت  خدا،  و  پيروی  از  رسول  خدا،  و  داوری  بردن  به  سوی ‌كتاب  خدا...  اين  حقيقت  هم  از  عقيدۀ  توحيدی  سرچشمه  ميگيرد كه  در  اسلام  است‌.  توحيد  الوهيّتی ‌كه  تنها  حقّ  او  است‌ كه  مردمان  را  بنده  خويش ‌كند،  و  ايشان  را به  اطاعت  از  فرمان  خود  بخواند،  و  شرع  خويشتن  را  در  ميانشان  به  اجراء  در  آورد،  و  ارزشها  و  معيارهائی  برايشان  وضع  ميكند كه  داوری  خود  را  به  پيش  آنها  ميبرند  و  سر  بر  خط  فرمان  آنها  می‌نهند.  آنگاه  است ‌كه  توحيد  قيمومت  و  توليتی  حاصل  ميآيد كه  حاكميّت  در  تدبير  و  تصرّف  سراسر گيتی  از  آن  خدا  است‌.  انسانها  هم  جز  قطعه‌هائی  از  اين  جهان  بزرگ  نيستند.
اين  درس  نخست‌،  از  سورۀ  آل  عمران‌،  چنين  حقيقتی  را  بيان  ميدارد -  همانگونه‌ كه  ديديم  -  بگونۀ  روشن  و  كامل  و  شاملی ‌كه  هركس ‌كه  می‌خواهد  مسلمان  باشد  از  روياروئی  با  آن  و  تسليم  در  برابر  آن‌ گزيری  و گريزی  ندارد.  گمان  در  پيشگاه  خدا  دين  حقيقی  اسلام  است  ...  اين  - تنها  اين ‌-  اسلامی  است ‌كه  خداوند  پذيرفته  و  ارسال  داشته  است  نه  اينكه  اسلام  عبارت  باشد  از  آن  چيزی ‌كه  افتراها  و  خيال‌پردازيها  به  تصوير  می‌كشد.  
--------------------------------------------------------------------------------
[1] سال  هيئتهاي  اعزامي
[2] استاد  محمد  عزّت  دروزه  در كتاب  ارزشمند  خود  بنام  (‌سـيرةالرسول‌،  صورة  مقتبسة  من  القرآن  الكريم‌)  بيان  ميدارد كه  :  (‌از  روايات  برميآيد كه  اين  هيئت  اعزامي  در  چهارۀ  نخستين  هجرت  به  مدينه  آمـده  است‌)‌.  من  نميدانم ‌او  در  تعيين  اين  تاريخ ‌به‌ كدام  روايتها  استناد  جسته  است‌.  چه  همۀ  روايتهائي ‌كه  بدان  مراجعه  نموده‌ام  سال  نهم  را  مينمايانند  يا  اينكه  جز  داستان  هيئت  اعزامي  نجران  همراه  با  ساير  هيئتهاي  اعزامي  رابيان  نميدارند  (‌و  معلوم  است‌ كه  عام  الوُفُود  هم  سال  نهم  است‌.
ناگفته  نماند كه  ابن‌كثير  در  تفسيرش  احتمال  داده  است ‌كه  آمدن  هيئت  اعزامي  نجران  شايد  پيش ‌از  حديبيه  بوده  باشد،  ولي  در  اين  استناد  نگفته  است ‌كه  مستمسك ‌او براي  چنين  احتمالي  چه  چيز  بوده  است‌،‌و  در  اين‌ كار  روايتي  را  از  سلف  معيّن  نكرده‌ است ‌كه  شايد  مورد  استناد  او  در  اين  احتمال  بوده  باشد.
به  هر  حال‌،  احتمال  نزول  اين  آيات  در  بارۀ  هيئت  اعزامي  نجران‌،  بستگي  به  اين  دارد كه  چنين  هيئتي  پيش  از  حديبيه  آمده  باشد.  اگر  آمدن  آنان  بدين  هنگام  صحيح  باشد،‌نزول  چنين  آياتي  نيز  در اين  باره  صحيح  خواهد بود.  امّا اگر  روايتهاي  زيادي  را  استناد قرار دهيم ‌كه  دربارۀ  تعيين ‌وقت  آمدن  هيئت ‌اعزامي  نجران‌ نقل  شده‌ و  زمان‌ آن  را  عام‌الوفود  در  سال  نهم  مي‌دانند،  ما  مجبور  خواهيم  شد كه  ميان  چنين  رواياتي ‌و  مناسبتي‌ كه  اين  روايات  بيان  مي‌دارند  و  مي‌گويند كه  اين  آيه‌ها  دربـارۀ  آن  نـازل  شده‌اند،  جدائي  بيندازيم‌. مؤلف   
[3] ‌مراجعه  شود  به  تفسير(‌الف‌،‌لام‌،  ميم‌)  در اول  سورۀ  بقره.
[4] ‌ترجمۀ  حاشيۀ  عربی  را عيناً  از كتاب  مقدّس ‌به  زبان  فارسی  چاپ  ١٩٧٨  صفحۀ  ٨  آيه‌های  ١  تا  ٥  نقل  مينمائيم‌:‌(‌و واقع  شد كه  چون  آدميان  شروع ‌كردند  به  زياد  شدن  بر روی  زمين  و  دختران  برای  ايشان  متولّد  گرديدند.  پسران  خدا  دختران  آدميان  را  ديدند كه  نيكو  منظرند  و  از  هر كدام  كه  خواستند  زنان  برای  خويشتن  ميگرفتند. و  خداوند گفت  روح  من  در  انسان  دائماً  داوری  نخواهد كرد  زيرا كه  او  نيز  بشر  است  ليكن  ايّام  وی  صدوبيست  سال  خواهد  بود. و  در آن  ايّام  مردان  تنومند  در  زمين  بودند  و  بعد  از  هنگامی  كه  پسران  خدا به  دختران  آدميان  در  آمدند و  آن‌ها  برای  ايشان  اولاد  زائيدند  ايشان  جبّارانی  بودند كه  در  زمان  سلف  مردان  نامور  شدند).
[5] مائده‌:  73
[6] مائده‌:  ١٧
[7] ٤-‌به  آيۀ  ١١٦  سورۀ  مائده‌،‌ و  آيۀ  ٥١  سورۀ  نحل  مراجعه  شود.
[8] به  آيۀ  ٣١  سورۀ  توبه  مراجعه  شود.
[9] ‌دعوت  به  اسلام‌.  آرنولد،  ترجمۀ  حسن  ابراهيم  و  همكارانش‌،  صفحۀ  ٥٢  و  ٥٣
[10] ‌مرجع  سابق‌،  صفحۀ  ٦٧
[11] بكار  بردن  (‌دست‌)  و  (‌چشـم‌)  و  (گوش‌)  و  (‌انگشت‌)  ...  بـرای  خدا  جنبۀ  ‌مجازی  دارد.  ذكر  انگشت  در  اينجا كنايه  از  اندام  قدرت  است‌ كه  دست  است ‌و  انگشت  جزئی  ازآن  است‌.  (‌مترجم‌)
[12] امروزه  هم  خاورشناسان  و  اسلام‌شناسانی‌كه  به  حقّانيّت  اسلام  مقرّند  يا كسانی ‌كه  تنها  در  سخـن  اسلام  را  می‌پذيرند،  مشمول  مطالب  مذكور  ميباشند.  (‌مترجم‌)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:138.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:139.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:140.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:141.txt">قسمت چهارم</a><a class="text" href="w:text:142.txt">قسمت پنجم</a><a class="text" href="w:text:143.txt">قسمت ششم</a></body></html>سوره‌ي آل عمران آيه‌ي 64-33

(إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ (٣٣) ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (٣٤) إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (٣٥) فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنْثَى وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالأنْثَى وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وَإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ