  ذخيره  و  اندوختۀ  خويش  را  به  تمام  و كمال  میيابد  و  با  آن  روياروی  ميشود:
(يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدًا بَعِيدًا) 
(‌كسانی  كه  از  فرمان  پروردگارشان  سرپيچی  ميكنند  بترسند  از)  روزی  كه  هر  كسی  آنچه  را  از  كار  نيك  كرده  است  حاضر  و  آماده  می‌بيند  (‌و  مايۀ  سرور  او  ميشود)‌،  و  دوست  ميدارد  كاش  ميان  او  و  آنچه  از  بدی  انجام  داده  است  فاصلۀ  زيادی  ميبود  (‌تا  ديدار  زشت  آن  را  نبيند  و  به  فرجام  نامبارك  آن  دچار  عقاب  و  عذاب  نشود...
اين  روياروئی‌،  همۀ  راهها  و  سوراخها  و  سنبه‌ها  را  بر  دل  بشری  می‌بندد،  و  او  را  با  اندوختۀ  خير  و  شرّ  خود  احاطه  ميكند  و  دور  ميزند.  و  انسان  را  در  همان  حال  به  تصوير  ميكشد كه  با  چنين  اندوخته‌ای  روبرو  ميشود  و  دوست  ميدارد كه  -  ليكن  ديگر  هنگام  دوست  داشتن  و  خواستن  نيست  -‌ كاش  ميان  او  و  ميان  كردار  بدی  كه  انجام  داده  است  فاصلۀ  زيادی  می بود.  يا  اينكه  دوست  ميدارد  كه  كاش  ميان  او  و  ميان  چنين  روزی  فاصله‌ها  می بود  و  هرگز  روز  رستاخيزی  وجود  نميداشت‌.  اما  او  اينك  با  آن  روبرو  است  و گردنش  را گرفته  است  و  بدان  دچار  آمده  است  و  ديگر  وقت  نجات  و  هنگام  فرار  نيست‌.
بعد  از  آن‌،  روند  قرآنی  يورش  ديگری  را  بر  دل  بشری  می‌آغازد،  و  با  تهديد  بر  سر  آن  می‌تازد،  و  برای  مردمان  تحذير  خدا  را  از  ذات  يزدان  سبحان  مكرّر ميدارد:
(وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ )
خداوند  شما  را  از  (‌نافرمانيی)  خودش  برحذر  ميدارد...  در  چنين  تحذير  و  دور  باشی  خداوند  رحمت  خويش  را  برای  مردمان  ذكر  مينمايد  و  بديشان‌ گوشزد  ميكند كه  تا  فرصت  باقی  است  و  زمان  نگذشته  است  از  رحمت  خدا  بهره  برگيرند  و  آن  را  از  دست  ندهند:
(وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ) (٣٠)
خداونـد  نسبت  به  بندگان  بس  مهربان  است  (‌و  با  نافرمانی  از  او،  رحمت  را  به  زحمت  و  نعمت  را  به  نقمت  تبديل  نكنيد...
از  جملۀ  رأفت  و  مهربانی  خدا  اين  تحذير  و  اين  تذكّر  است‌،  و  اين  دور  باش  و  بيدار  باش  دليل  بر  اين  است ‌كه  خداوند  برای  بندگان  خير  و  رحمت  ميخوا‌هد.
اين  يورش  ستبر  و  انبوه  و  اين  تاخت  تازنده  و گوناگو‌ن‌،  با  اين  همه  اشارات  و  الهامات  و  روشهای ‌گوناگون‌،  نمايانگر  واقعيّتی  است ‌كه  در  زندگی  جامعۀ  اسلامی  آن  روزی  بوده  است‌،  و  چه  خطر  بزرگ  بر اثر  شكل‌گيری  روابط  ميان  افراد  اردوگاه  مسلمانان  و  خويشاوندان  و  دوستان  و كاركنانشان  در  مكّه  با  مشركان  و  در  مدينه  با  يهوديان  بود،  متوجّه  اسلام  ميگرديد.  چنين  روابطی  به ‌سبب  انگيزه‌های  خـويش  و  قرابت  يا  بازرگانی  و  تجارت  پديد  می‌آمد...  در  صورتی ‌كه  اسلام  ميخواهد  پايۀ  جامعۀ  نوپای  اسلامی  را  تنها  بر  اساس  عقيده  و  بر  اساس  برنامه  ناشی  از  اين  عقيده  بنيان‌گذاري  كند...  و  اين‌ كاری  است ‌كه  اسلام  در  آن  مطلقاً  اجازه  نميدهد  نرمش  و  لرزش  و  سستی  و گرايشی  بدان  راه  يابد. 
 همچنين  اين  قسمت  اشاره  دارد  به  اينكه  دل  بشری  در  هر  زمانی  به  تلاش  دائم  و  مستمرّ نيازمند  است  تا  بتوان  از  اين  غلها  و  بندها  رهائی  جست  و  از  اين  قيدها  و  زنجيرها  رست‌،  و آزادانه  به  سوی  خدا گريخت  و  برنامۀ  او  را  برگرفت  و  بدان  آويخت  و  راهها  و  شيوه‌های  ديگر  را  بدور  ريخت‌.
اسلام  از  اين  ممانعت  نميكند كه  شخص  مسلمان  با كسی  رفتار  پسنديده  و  زيبا  داشته  باشد  كه  به‌ خاطر  دين  وآئينش  با  او  نمی‌جنگد،  اگر  چه  چنين‌ كسی  پيرو  دينی  جدا  از  دين  او  باشد...  اما  دوستی  چيز  ديگری  است  و  جدا  از  رفتار  زيبا  و  عمل  بايسته  است‌.  دوستی  پيوند  و  ياری  مودّت  با  يكديگر  است‌.  اين‌ كار  يعنی  دوستی  -  در  دلی ‌كه  حقيقتاً  به  خدا  ايمان  داشته  باشد  -  جز  مؤمنانی  را  نشايد كه  با  او  پيوند  خدائی  دارند  و  با  او  در  زندگی  از  يك  برنامه  فرمان  ميگيرند.  و  همگان  با  اطاعت  و  پيروی  و  تسليم‌،  داوری  را  به  پيش‌ كتاب  خدا  می‏‎برند.
*
سرانجام  خاتمۀ  اين  درس‌،  نيرومندانه  و  قاطعانه  فرا  ميرسد  و  مساله‌ای  را كه  درصدد  آن  است  با  قاطعيّت  تمام  چاره‌جوئی  ميكند.  مسأله‌ای ‌كه  بزرگترين  خطوط  اساسی  و گستردۀ  سوره  را  می‌نماياند.  اين  خاتمه  ميآيد  تا  با  واژه‌های  اندك  و  سخنان ‌كوتاهی‌،  حقيقت  ايمان  و  حقيقت  دين  را  بيان  دارد،  و ميان  ايمان  و كفر  بطور  ناگسستنی  و  بگو‌نۀ  روشن  و بدون  هيچگونه  شبهه‌ای  جدائی  بيندازد:
(قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (٣١)
قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ) (٣٢)
بگو:  اگر  خدا  را  دوست  ميداريد  از  من  پيروی  كنيد  تا  خدا  شما  را  دوست  بدارد  و  گناهانتان  را  ببخشايد،  و  خداوند  آمرزندۀ  مهربان  است‌. بگو:  از  خدا  و  از  پيغمبر  اطاعت  و  فرمانبرداری  كنيد،  و  اگر  سرپيچی  كنند  (‌ايشان  به  خدا  و  پيغمبر  ايمان  ندارند  و  كافرند،  و)  خداوند  كافران  را  دوست  نميدارد...
محبّت  خدا  ادعای  زبانی،  و  عشق  و جدانی  نيست‌.  بلكه  محبّت  خدا  و  عشق  به  الله  علاوه  از گفتار  برون  و نيّت  درون‌،  پيروی  از  رسول  خدا  و گام  نهادن  در  خط  سير  رهنمودها  و  ارشادات  او،  و  تحقّق  راه  و  روش  وی  در  زندگی  است‌...  ايمان  تنها  واژه‌هائی  نيست ‌كه  بر زبان ميرود،  و تنها  احساساتی  هم  نيست ‌كه  بر  دل  ميدود،  و  يا  فقط  شعائر  و  مراسمی  نيست ‌كه  انجام  ميشود.  بلكه  ايمان  اطاعت  از  خدا  و  رسول‌،  و  عمل‌ كردن  به  برنامۀ  الهی  است ‌كه  پيغمبر  آن  را  با  خود  آورده  است‌.
مفسّر  بزرگ  ابن‌كثير  در  تفسيرش  در  بارۀ  آيۀ  نخستين  ميگويد:  ،  اين  آيۀ  بزرگوار  شامل  همۀ ‌كسانی  است ‌كه  ادّعای  محبّت  خدا  و  عشق  به  الله  را  دارند  و  خود  بر  راه  محمّد  نبوده  و  در  طريقۀ  محمّدی ‌گام  برنميدارند...  اينان  در  حقيقت  دروغگو‌يند  و  تا  در  همۀ  اقوال  و  اعمال  خود  از  شرع  محمّدی  و  دين  نبوی  پيروی  نكنند  دروغگو  خواهند  بود،  زيرا كه  در  حديث  صحيح  از  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم   روايت  شده  است‌ كه  فرموده  است‌:
(مَنْ عَمِلَ عَمَلاً لَيْسَ عَلَيْهِ أمْرُنا فَهُوَ رَدٌّ . . .) 
هر  كه  كاری  را  (‌به‌ عنوان  يك  امر  دينی‌)  بكند  كه  دستور  ما  بر  آن  نباشد،  مردود  و  ناپذيرفتنی  است‌...
ابن‌كثير  در  بارۀ  آيۀ  دوم  می‏‎گويد  (قُلْ :أطيعُوا اللهَ وَالْرّسُوَل . فَإنْ تَوَلّوْا...)  بگو ‌:  از  خدا  و  پيغمبر ‌اطاعت  و  فرمانبرداری  كنيد.  پس  اگر  سرييچی  كردند...  يعنی  اگر  با  دست