سزد:
(لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ (٢٨)
قُلْ إِنْ تُخْفُوا مَا فِي صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَيَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (٢٩)
يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدًا بَعِيدًا وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ) (٣٠)
مؤمنان  نبايد  مؤمنان  را  رها  كنند  و  كافران  را  به ‌جای  ايشان  به  دوستی  گيرند  و  هر  كه  چنين  كند  (‌رابطۀ  او  با  خدا  گسسته  است  و  بهره‌ای‌)  وی  را  در  چيزی  از  (‌رحمت‌)  خـدا  نيست  -‌ مگر  آنكه  (‌ناچار  شويد  و)  خويشتن  را  از  (‌اذيت  و  آزار)  ايشان  مصون  داريد  و  (‌به ‌خاطر  حفظ  جان  خود  تقيه  كنيد)‌-  و  خداوند  شما  را  از  (‌نافرمانی)  خود  برحذر  ميدارد  و  بازگشت  (‌همگان‌)  به  سوی  او  است‌.  بگو:  اگر  آنچه  را  كه  در  سينه‌هايتان  داريد  پنهان  سازيد  يا  آشكار  كنيد  خداوند  آن  را  ميداند  و  خداوند  آگاه  از  هر  آن  چيزی  است  كه  در  آسمانها  و  در  زمين  است‌،  و  خداوند  بر  هر  چيزی  توانا  است‌.  (‌كسانی  كه  از  فرمان  پروردگارشان  سرپيچی  ميكنند  بترسند  از)  روزی  كه  هر  كسی  آنچه  را  از  كار نيك  كرده  است  حاضر  و آماده  می بيند  (‌و مايۀ  سرور  او  ميشود)‌،  و  دوست  ميدارد  كاش  ميان  او  و  آنچه  از  بدی  انجام  داده  است  فاصلۀ  زيادی  ميبود  (‌تا  ديدار  زشت  آن  را  نبيند  و  فرجام  نامبارك  آن  دچار  عقاب  و عذاب  نشود)‌،  و  خداوند  شما  را  از  (‌نافرمانی)  خودش  برحذر  ميدارد،  و  خداوند  نسبت  به  بندگان  مهربان  است  (‌و  با  نافرمانی  از  او،  رحمت  را  به  زحمت‌،  و نعمت  را  بـه  نقمت  تبديل  نكنيد...                     .
روند  قرآنی  در  بخش‌ گذشته‌،  عقل  و  شعور  رابه  جوش  و  خروش  انداخت  و  بدو  نمود كه  همه‌ كار  و  بار  جهان  در  دست  يزدان  است‌،  و  هر چه  توان  و  نيرو  است  از  آن  او  است‌،  و  تدبير  و  تصرّف  در كار  جهان  مربوط  بدو  است‌،  و  رزق  و  روزی  در  اختيار  قدرت  او  است‌...  پس  مؤمنان  چرا  بايد  دشمنان  خدا  را  بدوستی ‌گيرند؟  بايد  دانست‌ كه  در يك  دل‌،  حقيقت  ايمان  به  خدا  و  دوستی  دشمنان  الله  نمی‌گنجد،  دشمنانی ‌كه  به  سوی ‌كتاب  خدا  فرا  خوانده  ميشوند  تا  ميانشان  به  داوری  پردازد  و  برايشان  حق  را  از  باطل  جدا  سازد،  بدو  پشت  ميكنند  و  ميروند  و  فرمان  نمي‌پذيرند...  بر  اين  اسـاس  است ‌كه  چنين  تحذير  و  تهديد  تند  و  سختی  به ‌ميان  ميآيد  و  اينگونه  قاطعانه  مسلمان  را  از  اسلام  خارج  مـی‌شمارد  اگر  او كسی  را  به‌ دوستی ‌گيرد كه  نميخو‌اهد كتاب  خدا  در  زندگی  فرمانروائی ‌كند  و  به  حكميّت  نشيند،  هر چند  اين  دوستی  از  راه  مـودّت  و  محبّت  درونی  بوده  و  به‌ عبارت  ديگر ‌كار  دل  باشد،  يا  اينكه  با  ياری  دادن  او،  و  يا  با  ياری  خواستن  از  او  باشد،  همۀ  اينها  يكی  است‌:
(لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ) 
مؤمنان  نبايد  مؤمنان  را  رها  كنند  و  كافران  را  بجای  ايشان  به  دوستی  گيرند،  و  هر كه  چنين  كند  (‌رابطۀ  او  با  خدا  گسسته  است  و  بهره‌ای‌)  وی  را  در  چيزی  از  (‌رحمت‌)  خدا  نيست‌...
به‌ همين  مـنوال‌...  (‌بهره‌ای)  وی  را  از  (‌رحمت‌)  خدا  نيست‌.  او  را  با  خدا  نه  پيوندی  است  و  نه  نسبتی،  و  نه  دينی  و  نه  عقيده‌ای‌،  و  نه  هيچگونه  پيوستگی  و  نه  سرپرستی‌...  او  از  خدا  دور  است‌،  و  هيچگونه  پيوندی  در چيزی  با  خدا  ندارد  و  از هر آن  چيزی ‌كه  مايۀ  پيوند  و  ارتباط  با  خدا  است  بكلّی ‌گسسته  و  بريده  است‌.  اما  تقيّه  بلامانع  است  برای ‌كسی ‌كه  در برخی  جاها  و  كشورها  و  ازمنه  و  اوقاف  به  هراس  افتد...  ولی  چنين  تقيّه‌ای  هم  بايد  با  زبان  صورت ‌گيرد  و  دوستی  با  قلب  و  دوستی  با عمل  نباشد.  ابن  عبّاس  - ‌رضی  اللهُ‌ عَنْهُ  - ‌گفته  است  :  (‌تقيه  با  عمل  نيست  و  بلكه  با  زبان  است‌)‌...  پس  تقيه‌ای كه  در  چنين  مواردی  جائز  و  بلامانع  است  عبارت  از  اين  نيست ‌كه  ميان  مؤمن  و كافر  مودّت  و  محبّت  برقرار  شود -‌كافر كسی  است ‌كه  مطلقاً  به  حاكميّت  و  حكميّت ‌كتاب  خدا  راضی  و  خشنود  نيست‌،  چنانكه  در  اينجا  روند  قرآنی  بگونۀ  ضمنی  و  در جای  ديگری  از  سوره  به  صراحت  بر  آن  دلالت  دارد.  همچنين  تقيّۀ  جائز  اين  نيست ‌كه  مؤمن‌ كافر  را  در  عمل  به  شكلی  از  اشكال  به  نام  تقيّه  مدد  و ياری  دهد.  هرگز  انجام  چنين  مكر  و  نيرنگی  با  خدا  درست  نيست‌.
از  آنجا كه  در  اين  حالت‌، ‌كار  به  دل  و  تقوای  درون  و  ترس  از  خدای  آگاه  از  رازهای  نهان  مربو‌ط  است‌،  چنين  تهديدی  به  ميان  ميآيد  و  مؤمنان  را  از  بلا  و  خشم  خدا  در  اين  قالب  عجيب  و شكل  شگفت  تعبير  برحذر  ميدارد  و  بديشان  دورباش  ميگو‌يد:
(وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ) (٢٨)
و  خداوند  شما  را  از  (‌نافرمانی‌)  خود  برحذر  ميدارد،  و  بازگشت  (‌همگان‌)  به  سوی  او  است‌...
سپس  روند  قرآنی  تحذير  دلها  و  بيدار  باش  آنها  را  دنبال  ميكند  و دلها  را  متوجّه  ميسازد كه  چشم  خدا  آنها  را  می‌پايد  و  عـلم  خدا  دنبالشان  مينمايد  و  پيوسته  مراقبشان  ميباشد.
(قُلْ إِنْ تُخْفُوا مَا فِي صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَيَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) (٢٩)
بگو  :  اگر  آنچه  را  كه  در  سينه‌هايتان  داريد  پنهان  سازيد  يا  آشكار  كنيد  خداوند  آن  را  ميداند  و  خداوند  آگاه  از  هر  آن  چيزی  است  كه  در  آسمانها  و  در  زمين  است‌،  و  خداوند  بر  هر  چيزی  توانا  است‌...
اين  نهايت  دقّت  و  ژرف‌بينی  در  تحذير  و تهديد  و  بيدار  باش  حسّ  هراس  و پرهيز  از  بلائی  است ‌كه  علم  و  قدرت  از  آن  پشتيبانی  ميكند،  و  پناهگاهی  نميتوانـد  انسان  را  از دست  آن  نجات  دهد  و كسی  نيست ‌كه  جرأت  مدد  و  ياري  داشته  باشد  و  او  را  از  دست  انتقام  خدا  برهاند.
آنگاه  روند  قرآنی گام  ديگری  به  جلو  می‌نهد  و  تحذير  و  بيدار  باش  دلها  را  با  مجسّم ‌كردن  روز  هراسناك  رستاخيز  و  رژه  دادن  صحنه‌های  آن  در  برابر  ديدگان‌،  دنبال  ميكند  و  دلها  را  بدين  نكته  معطوف  ميدارد كه  در  چنين  روزی  هيچ  عمل  و  هيچ  نيّتی  از  حساب  و كتاب  دور  و  ناديده  نميماند و  در  آن  روز  هر كسی