ود  (‌و  چه  كار  خواهند  كرد)  وقتی  كه  ايشان  را  در  روزی  كه  هيچ  شكی  در  (‌وقوع‌)  آن  نيست  جمع  ميآوريم  و  به  هر  كسی  (‌پاداش  و  پادافره‌)  آنچه  كرده  و فرا  چنگ  آورده  است  بـه  تمام  و  كمال  داده  شود  و  بر آنان  ستم  نرود؟‌...
(  چگونه‌؟‌)‌...  اين  تهديد  بسيار  رعب‌انگيزی  است‌.  دل  مؤمن  از  اين  تهديد  بيمناك  و  هراسان  است  و  ميترسد  كه  خود  را  در  معرض  آن  قرار  دهد.  دل  مؤمن  به  واقعيّت  چنين  روزی‌،  و  واقعيّت  ملاقات  پروردگار،  و  واقعيّت  دادگری  خداوندگار،  آگاه  است‌،  و  انديشه  و  احساس  او  همراه  با  آرزوهای  پوچ  و  افتراهای ‌گول‌زننده‌،  بدين  سو  و  بدان  سو  نميگرايد  و  از  راستای  حق  تجاوز  نمی‌نمايد...  از  اين ‌گذشته‌،  چنين  تهديدی  هميشگی  و  خطاب  به  همگان  است‌.  خطاب  به  همۀ  انسانها  است‌.  مشركان  و كافران‌،  جملگی  اهل  كتاب  و  هم  مدّعيان  اسلام‌...همۀ  اينها  در  اين  يكسانند  كه  در  زندگانی  خود  اسلام  را  تحقّق  نمی‌بخشند:
(فَكَيْفَ إِذَا جَمَعْنَاهُمْ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ )
پس  (‌حال  آنان‌)  چگونه  خواهد  بود  (‌و  چه  كار  خواهند  كرد)  وقتی  كه  ايشان  را  در  روزی  كه  هيچ  شكی  در  (‌وقوع‌)  آن  نيست  جمع  ميآوريم‌...
(وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ )
و  به  هر  كسی  (‌پاداش  و  پادافره‌)  آنچه  كرده  و  فراچنگ  آورده  است  به  تمام  و  كمال  داده  شود...
آنگاه‌كه  مكافات  عمل  هركسی  بد‌ون  هيچ  ستم  و  جانبداری  و كم  و كاستی  داده  شود  و:
(وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ) (٢٥)
بر  آنان  ستم  نرود...
و  همچنين  در  حساب  و كتاب  خداوندگار،  از  ايشان  جانبداری  نشود.
اين  پرسشی  است‌ كه  بدون  پاسخ  ميماند...و  دل  از  پاسخی ‌كه  پيش  خود  برای  آن  تهيه  می‏‎بيند  و  بدان  ميدهد،  به  چندش  و  تپش  می‌افتد.
*                                  
 بعد  از  اين  خداوند  به  پيغمبرش  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  به  هر  مؤمنی  ميآموزد كه  روی  به  سوی  خدا  دارد،  خدائی ‌كه  حقيقت  الوهيّت  يگانه‌،  و  حقيقت  قيمومت  يگانه  را  در  زندگانی  مردمان  و  در  چرخاندن  كار  جهان‌،  پابرجا  و  استوار  داشته  است‌.  زيرا  چه  اين  و  چه  آن‌،  هر  دو  مظهر  الوهيّت  و  حاكميّتی  هستند كه  در  آن  شريك  و  نظـيری  برای  خداوند  نيست‌:
(قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (٢٦)
تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَتُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَتَرْزُقُ مَنْ تَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ )(٢٧)
بگو : پروردگارا!  ای  همه  چيز  از  آن  تو!  تو  هر  كه  را  بخواهی  حكـومت  و  دارائـی  می‌بخشی  و  از  هر  كه  بخواهی  حكومت  و  دارائی  را  باز پس  ميگيری،  و  هركس  را بخواهی  عزّت  و  قدرت  ميدهی  و  هر  كس  را بخواهی  خوار  ميداری،  خوبی  در  دست  تو  است  و  ب‍ی‏گمان  تو  بر  هر  چيزی  تـوانائی‌.  (‌بخشی  از)  شب  را  جزو  روز  
ميگردانی  (‌و  بـدين  سبب  شبها  كـوتاه  و  روزها  دراز  ميگردند)  و  (‌بخشی  از)  روز  را  جزو  شب  ميگردانی  (‌و  لذا  روزها  كوتاه  و  شبها  دراز  ميشوند)  و  زنده  را  از  مرده  پديد  ميآوری  و  مرده  را  از  زنده‌،  و  به  هر  كس  كه  بخواهی  بدون  حساب  روزی  می‌بخش‍ی‌)‌... بانگ  فروتنانه  و  نداء خاشعانه‌ای  است‌...در  تركيب  لفظی  آن  آهنگ  دعا،  و  در  پرتو  معنوی  آن  روح  ناله  و  تضـرّع  به  آستانۀ  خدا  است‌...  و  رهنمودهايش  به‌ كتاب  باز  هستی‌ ، مشاعر  و  احسـاسات  را  آهسته  و  آرام  و  دوستانه  و  مهربانانه  به  جوش  و  خروش  می‌اندازد.  و  در  اينكه  تصرّف  خدا  را  در  امور  مردمان  و  در  امور  جهان  جمع  ميزند  و  آنها  را  يكجا گرد  ميآورد ، اشاره‌ای  بدان  حقيقت  بزرگ  دارد.  حقيقت  الوهيّت  يگانۀ  ناظر  بر  جهان  و  مردمان‌  و  مراقب  اوضاع  و  احوال  هردوی  آنان‌،  همـين  بيانگر  اين  حقيقت  است  كه‌ كار  انسان  جز  بخشی  از كار  جهان  بزرگی  نيست ‌كـه  خداوند  آن  را  ميگرداند  و  می‌چرخاند.  و  نيز  اين  حقيقت  را  به  تصوير  ميكشدكه  پرستش  خدای  يگانۀ باری  با  دينداری  همانگونه  كه  كار  انسان  است‌،  پيشۀ  جملگی  جهان  هستی  است‌،  و  انحراف  از  اين  قاعده  و  قانون‌، تك گروی  و كجروی  و  د‌يوانگی  است‌.
(قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ) 
بگو : پروردگارا!  ای  همه  چيز  از  آن  تو!  تو  هر كه  را  بخواهی  حكومت  و  دارائی  می بخشی  و  از  هر  كه  بخواهی  حكومت  و  دارائی  را  بازپس  ميگيری‌،  و  هركس  را  بخواهی  عزّت  و  قدرت  ميدهی  و  هر  كس  را  بخواهی  خوار  ميداری‌...
اين  حقيقتی  است ‌كه  از  حقيقت  الوهيّت  يگانه  سرچشمه  ميگيرد...  خدا  يكی  است  پس  مالك  يكی  است‌...  او  (مالك  ملك‌)  است  و  انبازی  ندارد...  همو  آزادانه  از  مال  خود  آنچه  را  بخواهد  به  هر كس ‌كه  اراده ‌كند  ميدهد.  آن  را  به‌ عنوان  عاريه  بدو  ميدهد  همانگونه كه عاريه ‌دهنده  هر  وقت ‌كه  بخواهد  از  عاريه  گيرنده  مال  خود  را  بازپس  ميگيرد،  خدا  يعنی  مالك  اصلی  نيز  ملك  خود  را  هر  وقت‌ كه  اراده‌كند  ازكسی  باز  پس  ميگيرد كه  بخواهد.  چه  كسی  از  مالكيّت  واقعی  و  اصلی  برخوردار  نيست  تا  هر  آنگونه ‌كه  خود  بخواهد  در  آن  دخل  و  تصرّف‌ كند.  بلكه  چنين  مالكيّتی،  مالكيّت  عاريه‌ای  است  و  تابع  شروط  و  قراردادهائی  است ‌كه  مالك  اصلی  يعنی  عاريه  دهنده  تعيين ‌كرده  است‌.  پس  اگر  عاريه  گيرنده  از  پيش  خود  در  عاريه  تصرّفی  خلاف  شرط  و  شروط  مالك  اصلی  بنمايد،  چنين  تصرّف  و  عملی  باطل  خواهد  بود...  در  دنيا  بر  مؤمنان  است  كه  او  را  از  انجام  چنين  كار  باطلی  باز  دارند  و  وی  را  به  راستای  راه  راست  بازگردانند.  در  آخرت نيز  سر و كارش  با  خدا  است  و  در  برابر كار  باطلی ‌كه  انجام  داده  است  و  مخالفتی ‌كه  با  شرط  و  شروط  مالك  اصلی  ورزيده  است‌،  از  او  بازخواست  ميشود.
همچنين  خداوند  هر كه  را كه  بخواهد  عزّت  و  قدرت  می‏بخشد  و  هر كه  را  بخواهد  خوار  و  رسوا  ميسازد،  بدون  آنكه ‌كسی  جرأت  بازخواست  از  او  و  پرس  و  جو  از  فرمان  او  را  داشته  باشد،  با كسی  بتواند  بزهكار  را  پناه  دهد  و  وی  را  از  عذاب  خدا  برهاند،  با كسی  قدرت  آن  را  داشته  باشد كه  مانع  اجراء  فرمان  او  شود.  چه  خدا  از  آنجا كه  خدا  است  قادر  مطلق  و  فرمانده‌ كـلّ  جهان  است‌...  چنين  ويژگی  و  اختصاصی‌،  كسی  را  جز  خدا  نسزد.
در  اين  قيمومت  و  توليت  الهی‌،  همۀ  خيرات  و  خوبيها  است‌.  يزدان  سبحان  قيمومت  و  توليت  را  با  عدل  و  داد  به  انجام  ميرسان