‌...
دركار  و  بارشان  مطابق  بينش  و  دانش  خود  تصرّف  مينمايد.  و  در  هر  حال  كار  و  بارشان  بدو  واگذار  و  مربوط  ميگردد.  ليكن  هرگز  آنان  را  رها  نميسازد  تا  سرنوشتی  را  برای  ايشان  روشن  نكند كه  در  انتظار  ايشان  و افرادی  همسان  آنان  است  و  برابر  سنّت  خدا  دامنگير  تكذيب‌كنندگان  و  ستمگران  ميشود:
(إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (٢١)
أُولَئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ) (٢٢)
كسانی  كه  به  آيات  (‌ديدنی  و  خواندنی‌)  خدا  كفر  ميورزند  و  پيغمبران  را  به  ناحق  به  قتل  ميرسانند  و  كسانی  از  مردمان  را  ميكشند  كه  به  عدالت  و  دادگری  فرمان  ميدهند  (‌و  ايشان  را  به  سوی  خدا  ميخوانند)‌،  پس  آنان  را به  عذاب  دردناكی  بشارت  بده‌.  آنان  كسانی  هستند  كه  اعمالشان  در  دنيا  و  آخرت  تباه  شده  (‌و  اگر  كردار  نيكی  هـم  داشته  باشند،  باطل  و  بی‌ثمر  خواهد  بود)  و  ايشان  را  ياور  و  مددكاری  نيست  (‌تا  آنان  را  از  زيان  دنيوی  و  عذاب  اخروی  نجات  دهد)‌...
اين  سرنوشت  حتمی  است‌.  عذاب  دردناك‌.  خداوند  آن  را  به  دنيا  يا  آخرت  محدود  نساخته  و  بدين  سرا  يا  آن  سرا  اختصاص  نداده  است‌.  بلكه  انتظار  وقـوع  چنين  عذاب  دردناكی  هم  در  اينجا  و  هم  در  آنجا  ميرود.  بطلان  اعمالشان  در  دنيا  و  آخرت‌،  با  تعبير گويا  و  تصوير  الهامگرانه‌ای  نموده  شده  است‌.  چه  (‌حُبُوط‌) ‌كه  مصدر  (‌حَبِطَتْ‌)  است  به  معنی  باد كردن  و  آماسيدن  چهارپائی  است‌ كه ‌گياه  زهرآگينی  را  ميخورد  و مايۀ  هلاك  آن  ميشود...  اعمال  اينان  هم  اين  چنين  است‌.  چه  بسا  در  برابر  ديدگان  برخيها  باد كند  و  ستبر  و  سترگ  نمايد  و چشمگير  بيايد.  ليكن  چنين  باد كردن  و  آماسيدنی  منتهی  به  بطلان  و  هلاك  ميگردد.  آنجائيكه  هيچ  ياوری  ايشان  را  ياری  نميدهد  و  هيچ  حمايت‌كننده‌ای  از  ايشان  حمايت  نميكند  و  عذاب  را  از  آنان  بدور  نميدارد.
ذكر كفر  به  آ‌يات  خدا‌،  در كار كشتن  به  ناحق  پيغمبران  -  ممكن  هم  نيست  پيغمبری  از  روی  حق‌ كشته  شـود -‌ و  كشتن ‌كسانی ‌كه  مردمان  را  به  دادگری  ميخوانند  و به  عدالتشان  ترغيب  ميدارند،  يعنی  كسانی  كه  دستور  ميدهند  مردمان  از  برنامۀ  خدا  پيروی كنند،  برنامه‌ای ‌كه  خود  سراپا  دادگری  است  و  تنها  اين  برنامه  است ‌كه  دادگری  را  تحقّق  می بخشد،  ذكر  چنين  صفاتی  اشاره  بدين  دارد كه  همچون  تهديدي  متوجّه  يهوديان  و  روی  سخن  با  ايشان  است‌.  زيرا كه  اين  نشانۀ  آنان  در  تاريخ  ايشان  است  و  هر گاه  از  آن  ذكری  رود  بدان  نـموده  و  شناخته  ميشوند.  امّا  اين  سخن  مانع  از  آن  نيست ‌كه  چنين‌ كلامی  متوجّه  مسيحيان  نيز  باشد.  چه  تا  آن  تاريخ  مسيحيان  هزاران  نفر  از  پيروان  مذاهب  مخالف  مذهب  دولت  مسيحی  رومانی  را  به  قتل  رسانده  بودند.  در  ميان  چنين  قربانيانی  كسانی  هم  بودند  كه  به  وحدانيّت  خدا  و  بشريّت  مسيح  عليه السّلام  ايمان  داشتند  و  ديگران  را  به  انجام  دا‌دگری  و  عدالت  ميخواندند...  همچنين  اين  سخن  تهديد  دائمی  است  نسبت  به ‌كسانی كه  همانند  اين ‌كردار  زشت و  رفتار  ناپسند  از  ايشان  سرزند...  و  در  هر  زمانی  هم  چنين ‌كسانی  به  وفور  يافته  ميشوند.
خوب  است  هميشه  به  ياد  داشته  باشيم‌ كه  مقصود  قرآن  از  صفت  (‌كسانی ‌كه  نسبت  به  آيات  خدا كفر  ميورزند)  چيست‌...  مقصود  قرآن  فقط  كسانی  نيست‌ كه  سخن  كفرآميز  بر  زبان  ميرانند،  بلكه  منظور  آن‌،  همۀ ‌كسانی  است  كه  به  وحدت  الوهيّت‌،  و  اختصاص  عبوديّت  بدو  اقر‌ار  نمی‌نمايند.  اين  امر  آشكارا  وحدت  جهتی  را  ميرساند كه  در  زند‌گی  بندگان  يا  قانونگذاريها  و  رهنمودها  و ارزشها  و  معيارها  دخل  و  تصرّف  ميكند...  پس  كسانی ‌كه  خودسرانه  چيزی  از  اين  امور  را  به  غير  خدا  اختصاص  دهند،  برای  خداوند  شريك  و  انباز  قائل  شده  يا  نسبت  به  الوهيّت  او كافر گشته‌اند.  اگر  هم  هزار  بار كلمۀ  شهادت  را  بر  زبان  برانند.  در  آيات  بعدی  در  روند گفتار،  مصداق  اين  سخن  را  خواهيم  يافت‌.
*(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَهُمْ مُعْرِضُونَ (٢٣)
ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلا أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ وَغَرَّهُمْ فِي دِينِهِمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ (٢٤)
فَكَيْفَ إِذَا جَمَعْنَاهُمْ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ) (٢٥)
 آيا  آگاهی  از  حال  كسانی  كه  بديشان  بهره‌ای  از  كتاب  (‌آسمانی‌)  داده  شده  است  (‌هنگامی  كه‌)  ايشان  به  سوی  كتاب  خدا  (‌قرآن‌)  دعوت  ميشوند  تا  در  ميانشان  داوری  كند  (  و  حق  را  از  باطل  جدا  سازد،  ولی  آنان  دعوت  را  نمی‌پذيرند)  سپس  گروهی  از  ايشان  سرپيچی  ميكنند  و  حال  آنكه  (‌هميشه  چنين  كسانی  از  حق  و  حقيقت‌)  روی  گردانند،  اين  (‌عمل  آنان‌)  بدان  خاطر  است  كه  ميگفتند:  جز  چند  روز  اندكی  آتش  (‌دوزخ‌)  به  ما  نميرسد  (  و  مجازات  محدودی  داريم  چـون  از  قوم  گزيده‌ايم‌!)  و  افتراهائی  كه  در  دينشان  (‌به  خدا  می‌بستند  و  پيوسته‌)  بهم  می‌بافتند،  ايشان  را  گول  زده  است‌.  پس  (‌حال  آنان‌)  چگونه  خواهد  بود  (‌و  چه  كار  خواهند  كرد)  وقتی  كه  ايشان  را  در  روزی  كه  هيچ  شكی  در  (‌وقوع‌)  آن  نيست  جمع  می‌آوريم  و  به  هر  كسی  (‌پاداش  و  پادافره‌)  آنچه  كرده  و  فراچنگ  آورده  است  به  تمام  و  كمال  داده  شود  و  بديشان  ستم  نشود...
اين  پرسش  برای  اظهار  تعجّب  از  اين  موقعيّت  متناقض  عجيب  و  رسوا كردن  آن  است‌.  موقعيّت ‌كسانی ‌كه  بخشی  از كتاب  بديشان  عطاء  شده  بود.  مقصود  از كتاب  در  اينجا  تورا‌ت  برای  يهوديان  و  انجيل  برای  مسيحيان  است‌.  هر  يك  از  تورات  و  انجيل  هم  (‌بخشيی)  از كتاب  است  به  اعتبار  اينكه ‌كتاب  خدا  هر  آن  چيزی  است ‌كه  برای  پيغمبران  خود  فرستاده  است‌،  و  در  آن  وحدت  الوهيّت  و  وحدت  قيمومت  را  مقرّر  داشته  است‌.  آنـچه برای  پيغمبران  فرستاده  شده  است  در  حقيقت  كتاب  واحدی  است‌.  بخشی از  آن  به  يهوديان  و  بخشی  از  آن  به  مسيحيان  داده  شده  است‌،  و  به  مسلمانان  همۀ  كتاب  عطاء‌ گشته  است‌.  به  اعتبار  اينكه  قرآن  جامع  همۀ  اصول  دين  است  و  تصديق‌كنندۀ كتابهائی  است‌ كه  پيش  از  آن  بوده‌اند...  پرسش  برای  اظهار  تعجب  از  اينان  يعنی  «‌كـسانی  كه  بخشی  از كتاب  بديشان  داده  شده  است‌»  ميباشد...  سپس  ايشان 