زه  كه  سرشت  بشری  توانائی  دارد،  سرشتی كه  ويژگی  و  شناسۀ  آن ‌گرايش  به  طاعت  و گرايش  به  معصيت  است‌،  و گاه  بدين  سو  و گاه  بدان  سو  در  حركت  و  نوسان  است‌.  هر  زمان‌ كه  برنامۀ  خدا  پابرجا،  و كتاب  او  در  ميان  مردم  حاكم  و  فرمانروا  شود،  نزديكی  به  طاعت  و  انجام  عبادت  ثمره  ميدهد.  و  هر  زمان‌ كه  در  زندگانی  مردم‌،  برنامۀ  ديگری  از  ساخت  بشری  حاكم  و  فرمانروا  شود،  جهل  و  نادانی  و  بی‌مايگی  و  قصور  آدميزاد  سايۀ  شوم  خويش  را  بر  آن  می‌اندازد.  همچنين  بدان  ستمگری  و  دشمنان  در  شكلی  از  ا‌شكال  را‌ه  می‏‎يابد.  ستم  فرد  بر گروه‌،  يا  ستم‌ گروه  بر  فرد،  يا  ستم  طبقه‏ای  بر طبقه‌ای‌،  يا  ستم  ملّتی  بر  ملّتی‌،  يا  ستم  نسلی  بر  نسلی‌...  دادگری  خدا  است ‌كه  تنها  و تنها  از  گرايش  به  يكی  از  اينان  بدور  و  پاكيزه  است‌.  چه  او  خدای  همۀ  بندگان  است‌.  و  چيزی  نه  در  زمين  و  نه  در  آسمان  بر  او  پنهان  نميماند.
(لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ )
خدائی  جز  او  نيست  (‌و  همو)  عزيز  و  حكيم  است‌...
خداوند  بار  ديگر  در  يك  آيه‌،  وحدت  الوهيّت  را  تأكيد  می‌فرمايد،  وحدت ‌الوهيّتی  كه  همراه  با  صفت  عزّت  و  صفت  حكمت  است‌.  قدرت  و  حكمت  هم  هر دو  لازمۀ  قيمومت  و  توليت  دادگرانه‌اند.  چه  دادگری  استوار  بر  انجام ‌كارها  در  جای  مناسب  خود،  همراه  با  قدرت  بر  اجراء  آنها  است‌.  صفات  خدای  سبحان،  الهامگر  فاعليّت  ايجابی  بوده  و  ان  را  به  تصوير  ميكشند.  هيچگونه  سلبيّتی  برای  خـدا  در  جهان‌بينی  اسلامی  وجود  ندارد. اينگو‌نه  جهان بينی  هم ‌كامل‌ترين  و  درست‌ترين  جهان  بينی  است‌،  زيرا كه  وصف  خدای  سبحان  در  بارۀ  ذات  خويش  است‌.  ارزش  چنين  فاعليّت  ايجابی  هم  اين  است ‌كه  دل  را  آويزۀ  خدا  و  خـواست  و كنش  او  ميگرداند.  در  نتيجۀ  آن‌،  عقيده  مؤثّر  و  زنده  و  فعّال  خواهد  شد و  تنها  جهان‌بينی  فكری  خشكی  نخوا‌هد  بود. 
 *
بر اين  حقيقتی ‌كه  دوبار  در  آيۀ  واحدی  مورد  تأكيد  قرار  گرفته  است‌،  نتيجۀ  طبيعی  خود  مترتّب  است‌،  و  آن  الوهيّت  واحده  است‌.  پس  هيچ  نوع  عبوديّتی  جز  برای  اين  الوهيّت  واحده  نبايد  بشود  و  بندگی  جز  او  را  نسزد: 
(إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الإسْلامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَنْ يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ (١٩)
فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالأمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ) (٢٠)
بيگمان  دين  (‌حق  و  پسنديده‌)  در  پيشگاه  خدا  اسلام  (‌يعنی  خالصانه  تسليم  فرمان  الله  شدن‌)  است  (‌و  اين  آئين  همۀ  پيغمبران  بوده  است‌)  و  اهل  كتاب  (‌در  آن  به اختلاف  برنخاستند  مگر  بـعد  از  آگاهی  (‌بـر  حقيقت  و  صحّت  آن‌،  اين  كار  هم‌)  به  سبب  ستمگری  و  سركشی  ميان  خودشان  بود(  و  انگيزه‌ای  جز  رياست  خواهی  و  انحصارطلبی  نداشت‌)‌.  و  كسی  كه  به  آيات  خدا  (‌اعم  از  آيات  ديدنی  در  آفاق  و  انفس‌،  يا  آيات  خواندنی  در  كتابهای  آسمانی  پشت  كند  و)  كفر  ورزد  (‌بداند  كه‌)  بيگمان  خدا  زود  حسابرسی  ميكند.  پس  اگر  با  تو  بـه  ستيزه  پرداختند  بگو:  من  و  كسانی  كه  از  من  پيروی  نموده‌اند  خويشتن  را  تسليم  خدا  كرده‌ايـم  و  رو  بـدو  نموده‌ايم‌. و  بگو  بـه  اهل  كتاب  (‌يعني  يهوديان  و  مسيحيان‌)  و  به  بيسوادان  (‌يعني  مشركان  عرب‌)  :  آيا  شما  تسليم  شده‌ايد؟  اگر  تسليم  شوند  بيگمان  هدايت  يافته‌اند  (‌و  راه  را  از  چاه  باز  شناخته‌اند)  و  اگر  سرپيچی  كنند  (‌نگران  مباش‌)  زيرا  بر  تو  ابلاغ  (‌رسالت‌)  است  و  بس‌،  و  خدا  بينا  به  (‌اعمال  و  عقائد)  بندگان  است‌...
الوهيّت  واحد  است‌...  در  اين  صورت  ديانت  واحدی  در  ميان  است‌...  با  تسليم  شدن  اين  الوهيّت‌،  چيزی  در  نفس  بندگان  و  در  زندگانی  ايشان  باقی  نميماند كه  از  سلطۀ  قدرت  خدا  خارج  باشد.
الوهيّت  واحد  است‌...  در  اين  صورت  جهت  واحدی  است‌ كه  حق  دارد  مردمان  را  بنده  خويش  داند  و  ايشان  را  به ‌كرنش  و  اطاعت  از  فرمان  خويشتن  خواند،  و  شريعت  و  حكم  خود  را  در  ميانشان  به  مرحلۀ  اجراء  در  آورد،‌ و  ارزشها  و  معيارها  را  بر‌ايشان  پديدار كند  و  آنان  را  به  پيروی  از  آنها  فرمان  دهد، ‌و  زندگانی  ايشان  را  بطور كلّی  برابر  تعليماتی  بنا  و  استوار كند كه  خود  از  آن  خشنود  و  بدان  راضی  باشد.
الوهيّت  واحد  است‌...  در  اين  صورت  خداوند  تنها  عقيدۀ  واحدی  را  از  بندگان  خـود  می پذيرد  و بدان  خشنود  خواهد  شد.  آن  هم  عقيدۀ  توحيد  خالصانۀ  روشن  است‌...  مقتضيات  توحيد  نيز  همان  چيزهائی  بود كه  قبلاً  بيان  داشتيم‌.
(إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الإسْلامُ )
بيگمان  دين  (‌حق  و  پسنديده‌)  دز  پيشگاه  خدا  اسلام  (‌يعنی  خالصانه  تسليم  فرمان  الله  شدن‌)  است‌...
آن  اسلامی  مقصود است‌ كه  فقط  ادّعا  نيست‌،  و  تنها  در  پرچم  و  نشان  خلاصه  نميگردد،  و  فقط  سخنی  نيست ‌كه  با  زبان ‌گفته  ميشود. آن  اسلامی  منظور  است ‌كه  تنها  در  جهان‌بيني  خلاصه  نميگردد كه  دل  آهسته  و  آرام  آن  را  در  خود  فرا  ميگيرد،  و  نه  تنها  شعائر  و  مراسمی  است‌ كه  اشخاص  آنها  را  در  نماز  و  حج  و  روزه  بجای  ميآورند...  نه‌،  هرگز  اين  اسلامی  نيست‌ كه  خداوند  جز  آن  را  از  مردمان  نمی‌پذيرد.  بلكه  اسلام‌،  تسليم  است‌.  اسلام  اطاعت  و پيروی  است‌. اسلام  حاكم‌ كردن ‌كتاب  خدا  است  در كارهای  بندگان،  و  حكميّت  بخشيدن  بدان  است  در  امور  ايشان‌...  همانگونه ‌كه  در  خود  روند  قرآنی  بعد  از  اندكی  خواهد  آمد.
اسلام  توحيد  الوهيّت  و  قيمومت  است‌...  در  صورتی ‌كه  اهل ‌كتاب  ميان  ذات  خدای سبحان،  و  ذات  مسيح  عليه السّلام   و  ميان  ارادۀ  خدا  و  ارادۀ  مسيح  آميزش  ميدهند  و  آنها  را  با  يكديگر  آميخته  مينمايند...  و  آنان  در  بارۀ  چنين  جهان  بينيها  و  انديشه‌هائی  سخت  با  همديگر  اختلاف  ميورزند  تا  آنجا كه  در  بسياری  از  اوقات‌، ‌كار  به  مرز كشت  و  كشتار  ميرسد.
در  اينجا  خداوند  برای  اهل ‌كتاب  و  برای ‌گروه  مسلمان  علّت  اين  اختلاف  را  روشن  ميدارد:
(وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ )
اهل  كتاب  به  اختلاف  برنخاستند  مگر  بعد  از  آگاهی  (‌بر  حقيقت  و  صحّت  اسلام‌.  اين  كار  هم‌)  به  سبب  ستمگری  و  سركشی  ميان  خودشان  بود  (‌و  انگيزه‌ای  جز  رياست  خواهی  و  انحصارطلبی  ن