 می‌گردید - این ادراك درونی در بامداد بشریت بوده است‌، پیش از آنكه شناخت بیرونی مبنی بر مشاهده و تجربه رشد گیرد، و پیش از آنكه برخی از قوانين هستی‌ كشف شود كه به چنین یگانگی و وحدتی اشاره دارند.
همۀ پیغمبران مردمان را به پرستش خدای یگانه دعوت كرده‌اند... ایشان را به این حقیقتی فرا خوانده‌اند كه از پروردگار واحدشان دریافت داشته و مأمور به تبلیغ آن بوده‌اند... ادراك پیغمبران از آن‌، ادراك فطری ناشی از افتادن پرتو قانون واحد بر پردۀ فطرت به خدا رسیدۀ ایشان بود. همانگونه ‌كه خیزش آنان برای تبلیغ آن‌، نتیجۀ ‌طبیعی‌ ایمان مطلقشان‌ به حقیقتی بودن‌ و به صدور آن از سوی خدای یگانه برای خود بود. خدائی كه - برابر پرتو نیرومند و راستین و الزام بخشی‌ كه بر وجودشان تابیدن ‌گرفته بود و فطرتشان آن را دریافت داشته بود - امكان ندارد تعدّد بپذیرد و چندگانگی گیرد.
این الزام مصرانه‌ای‌ كه فطرت پیغمبران بدان پی می‌برد، ‌گاهگاهی در لابلای سخنان پیغمبرانی ‌كه قرآن آنها را از ایشان روایت می‌كند، و یا چه بسا قرآن بدان سخنان‌، آنان را می‌شناساند و توصیف می‌نماید جلوه‌گر می‌شود. برای مثال آن را در گفتار نوح عليه السّلام به هنگام سخن با قوم خود می‌یابیم‌:
( قالَ: يا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبّي ، وَ آتاني رَحْمَةً مِّنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ ، أَنُلْزِمُكُمُوها وَأَنْتُمْ لَها كارِهُونَ ? وَيا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مالاً إِنْ أَجْرِيَ إَلّا عَلَى اللهِ. وَما أَنَا بِطارِدِ الَّذينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهُمْ ، وَلكِنّي أَراكُمْ قُوْماً تَجْهَلُونَ. وَيا قَوْمِ مَنْ يَنْصُرُني مِنَ اللهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ ؟ أَفَلا تَذَكَّرُونَ ) ؟ 
گفت‌: ای قوم من‌، چه می‌بینید و چه میگوئید اگر من تكیه‌ گاهم بر دلیل و برهانی از سوی پروردگارم باشد، و از جانب خود به من مرحمتی نموده باشد (‌كه پیغمبری است‌) و آن بر شما پنهان مانده باشد، آیا شما را به پذیرش آن وا دارم‌، و حال‌ آنكه شما از آن بدتان می‌آید (‌و بدان پشت می‌كنید؟‌) و ای قوم من‌، من در برابر آن (‌كار دعوت به توحید و تبلیغ رسالت و اخلاص عبادت‌) دارائی و مالی از شما نمی‌خواهم بلكه پاداش من جز بر خدا بر كسی نیست (‌و همو كه مرا فرستاده است‌، پاداش مرا می‌دهد)‌. و من كسانی را (‌از پيش خود) نمی‌رانم كه ایمان آورده‌اند. آنان بی‏گمان به پیش پروردگارشان خواهند رسید (‌و به حسابشان رسیدگی خواهد شد و پاداش خویش را دریافت می‌دارند)‌، و امّا من شما را قومی می‌بینم كه (‌وسیلۀ امتیاز و مایۀ افتخار آدمیزادگان و ارزش انسانی و ارج آدمی را) نمی‌دانید. و ای قوم من‌، چه كسی مرا یاری خواهد كرد (‌و از عذاب او، نجات خواهد داد) اگر ایشان را (‌از خود) برانم‌؟ پس آیا (‌نمی‌اندیشید و) پند و عبرت نمی‌گیرید؟‌.     (‌هود / ٢٨-‌٣0) و آن را در گفتار صالح عليه السّلام می‌یابیم بدان هنگام‌ كه با قوم ‌خود سخن می‌گوید:
( قالَ: يا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبّي وَ آتاني مِنْهُ رَحْمَةً , فَمَنْ يَنْصُرُني مِنَ اللهِ إِنْ عَصَيْتُهُ ؟ فَما تَزيدُونَني غَيْرَ تَخْسيرٍ ).
گفت‌: ای قوم من‌، چه می‌بینید و چه می گوئید اگر من تكیه گاهم بر دلیل و برهانی از سوی پروردگارم باشد و از جانب خود به من مرحمتی نموده باشد، پس چه كسی مرا یاری خواهد كرد و از (‌عذاب‌) خدا (‌نجات خواهد داد) اگر از (‌فرمان‌) او سرپیچی كنم‌؟ پس جز در زیانباری افكندن (‌چیزی‌) بر من نمی‌افزائید. (‌هود / 63‌)
 همچنین آن را در سیره ابراهیم عليه السّلام خواهیم دید:
( وَحَاجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَقَدْ هَدَانِي؟ وَلا أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ إِلا أَنْ يَشَاءَ رَبِّي شَيْئًا وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا أَفَلا تَتَذَكَّرُونَ ؟ وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلا تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا؟ فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) ؟
قوم ابراهیم با او به مجادله پرداختند. گفت‌: آیا دربارۀ خدا با من به جدال می‌پردازید و حال آنكه خداوند مرا رهنمود (‌به توحید خالص‌) كرده است‌؟ و من از آنچه شریك خدا قرار می‌دهید نمی‌ترسم (‌و هیچكس و هیچ چیز نمی‏‎تواند به من زیانی برساند) مگر اینكه پروردگارم چیزی را بخواهد (‌و به خواست او رخ دهد. زیرا مالك سود و زیان همو است‌، و) علم و دانش پروردگارم همه ‌چیز را فرا گرفته است (‌و تنها كسی كه از همه ‌چیز با خبر است می‌تواند منشأ سود و زیان باشد. با این همه دلیل و برهان‌) آیا متذكّر (‌و بیدار) نمی‌شوید؟ و چگونه ممكن است من از چیزی كه شریك (‌خدا) كرده‌اید بترسم و شما از این نمی‌ترسید كه برای خدا چیزی را شریك كرده‌اید كه خدا هیچگونه دلیلی دربارۀ (‌اجازۀ پرستش‌) آن بر شما نازل نكرده است‌؟ پس اگر اهل علم و دانشید (‌انصاف بدهید و بگوئید) كدامیك از این دو گروه ‌خداپرست و پت‌پرست در همۀ قرون و اعصار بیشتر درخور امنیّت و آرامشند؟.                       (‌انعام / ٨٠ و ا٨) آن را در داستان شعیب عليه السّلام نیز خواهیم یافت‌:
( قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا؟ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلا الإصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ )‌.  
گفت‌: ای قوم من‌، چه می‌بینید و چه میگوئید اگر من تكیه ‌گاهم بر دلیل و برهانی از سوی پروردگارم باشد و به من از جانب خود رزق خوبی (‌همچون وحی و نبوّت‌) داده باشد؟ (‌در این صورت آیا صحیح است كه من با فرمان خدا مخالفت ورزم و از پرستش و عبادت او سرپیچی كنم‌؟‌) و من هرگز نمی‌خواهم چیزی كه شما را از آن باز می‌دارم خودم مرتكب شوم‌، من تا آنجا كه توانائی دارم جز اصلاح نمی‌خواهم (‌و هدف من اصلاح شما و جامعه است و بس‌) و توفیق من (‌در نیل به هدف و انجام رسالت خود) جز به (‌كرم باری تعالی و یاری‌) خدا نیست‌. (‌در همۀ كارها) تنها بر او تكیه كرده و تنها بدو رجوع می‌كنم‌. (‌هود / 88) 
آن را در گفتار یعقوب عليه السّلام نیز می‌یابیم‌ كه خطاب به فرزندایش می‌گوید:
( إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ ).
من شكایت پریشانی و اندوهم را تنها به (‌پیشگاه‌) خدا می‌برم و از خدا چیزهائی (‌مانند حسن عاقبت و الطاف و كرامت‌) سراغ دارم كه شما نمی‌دانید.(‌یوسف / 86) به همین منوال در اقوال پیغمبران و در اوصاف ایشان‌، اثر پرتو تابان و رخشانی را می‌یابیم ‌كه بر فطرت