بُنْيَانَهُمْ مِنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ)‌.

ولی  خدا  به  سراغ  شالوده  (‌زندگی‌)  آنان  رفته  است  و  آن  را  از  اساس  ویران  کرده  است‌،  و  سقف  (‌خانه‌ها)  از  بالای  سرشان  بر  سرشان  فروریخته  است‌.

صحنه  ویران‌کردن  کامل  و  همه‌جانبه‌ای  است‌.  از  بالای  سرشان  و  از  زیر  پایشان  شالوده  زندگانیشان  فرومی‌تپد  و  فرو  می‌رود!  پایه‌هاکه  ساختمان  بر  آنها  استوار  است  درهم  می‌شکند  و  از  بنیاد  منهدم  می‌شود!  سقف  خانه  بر  ایشان  فرومی‌افتد،  و  از  بالای  سرشان  بر  سرشان  می‌ریزد،  و  ایشان  را  فرو  می‌گیرد  و  در  خود  مدفون  می‌كند .

(  وَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ).

و  عذاب  (‌دنیا)  از  جائی  بر  سرشان  تاخته  است  که  انتظارش  را  نداشته‌اند.

ساختمانی‌که  آن  را  ساخته‌اند  و  استوارش  داشته‌اند  و  برای  حفاظت  خویش  بدان  پناهنده  شده‌اند،  به  ناگاه  گورستان  ایشان  می‌شود  و  آنان  را  در  درون  خود  جای  می‌دهد،  و  جایگاه  نابودیشان  می‌گردد  و  از  بالای  سرشان  و  از  زیر  پایشان  ایشان  را  فرامی‌گیرد!  این  همان  خانه  وکاشانه‌ای  است‌که  آن  را  برای  محافظت  و  مراقبت  از  خود  تهیه  دیده  بودند،  و  اصلا  فکر  نمی‌کردند  که  خطری  از  سوی  آنها  متوجه  ایشان  شود!

صحنه  کاملی  از  هلاک  و  نابودی  است‌.  صحنه‌ای  است  که  نیرنگ  نیرنگبازان  و  چاره‌سازی  چاره‌سازان  را  به  تمسخر  می‌گیرد،  نیرنگبازان  و  چاره‌سازانی  که  در  برابر  دعوت  خدا  می‌ایستند،  وگمان  می‌برندکه  نیرنگ  ایشان  بی‏اثر  نمی‌ماند  و  ردخور  ندارد،  و  چاره‌سازی  و  چاره‌اندیشی  آنان  ناامیدی  به  دنبال  نمی‌آرد.  امّا  خدا  ایشان  را  از  هرسو  احاطه  کرده  است‌!آن‌گاه روند قرآنی به ادعای عربهای مشرکی می‌پردازد که معتقد به فرزند برای خدا بودند:

(وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ. لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ. يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلا يَشْفَعُونَ إِلا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ. وَمَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلَهٌ مِنْ دُونِهِ فَذَلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ).

(‌برخی از کفار عرب‌) می‌گویند: خداوند رحمان فرزندانی (‌برای خود، به نام فرشتگان‌) برگزیده است (‌چرا که ملائکه دختران خدایند!)‌. یزدان سبحان پاک و منزه (‌از اینگونه نقصها و عیبها) است‌. (‌فرشتگان فرزندان خدا نبوده و) بلکه بندگان گرامی و محترمی هستند (‌که به هیچ وجه از طاعت و عبادت و اجراء فرمان یزدان سرپیچی نمی‌کنند!!. آنان (‌آن‌قدر مودب و فرمانبردار یزدانند که هرگز) در سخن گفتن بر او پیشی نمی‏‎گیرند، و تنها به فرمان او کار می‌کنند (‌نه به فرمان کس دیگری‌)‌. خداوند اعمال گذشته و حال و آینده ایشان را می‌داند (‌و از دنیا و آخرت و از وجود و پیش از وجود و بعد از وجودشان آگاه است‌) و آنان هرگز برای کسی شفاعت نمی‌کنند مگر برای آن کسی که (‌بدانند) خدا از او خشنود است و (‌اجازه شفاعت او را داده است‌. به خاطر همین معرفت و آگاهی‌) همیشه از خوف (‌مقام کبریائی‌) خدا ترسان و هراسانند. هرکس از ایشان (‌که فرشتگان و ماموران اجراء فرمان یزدانند، به فرض‌) بگوید غیر از خدا من هم معبودی هستم‌، سزای وی را دوزخ می‌گردانیم‌. سزای ظالمان (‌دیگری را هم که با ادعا ربوبیت و شرک به خویشتن ستم کنند) همین خواهیم داد.

ادعای فرزند داشتن یزدان سبحان‌، ادعائی است که دارای شکلهای‌گوناگون در جاهلیت بوده است‌. در نزد مشرکان عرب این ادعا به صورت فرزند خدا بودن فرشتگان جلوه‌گر آمده است‌. در نزد مشرکان یهود پسر خدا بودن عزیر مطرح بوده و مطرح است‌. مشرکان مسیحی هم معتقد به پسر خدا بودن عیسی بوده و هستند ... همه اینها هم ناشی از انحرافات جاهلیت به شکلهای‌گوناگون و در دوره‌های مختلف است‌.

آنچه مفهوم و معلوم است این است‌که روند قرآنی در اینجا از ادعای عربها سخن می‌گوید، عربهائی‌که معتقد بودند فرشتگان فرزندان یزدانند. روند قرآنی این ادعای ایشان را با بیان سرشت فرشتگان مردود و نامقبول می‌شمارد. فرشتگان دختران یزدان نیستند، آن‌گونه که ایشان گمان می‌برند:

(بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ).

بلکه بندگان گرامی و محترمی هستند (‌که به هیچ وجه از طاعت و عبادت و اجراء فرمان یزدان سرپیچی نمی‌کنند)‌.

فرشتگان بندگان‌گرامی و محترمی در پیشگاه خدا هستند. هیچ چیزی را به خدا پیشنهاد نمی‌کنند به خاطر ادبی‌که با خدا دارند، و اطاعت و تعظیمی‌که برای خدا بر خود واجب می‌دانند. آنان به فرمان یزدان کار می‌کنند وکوچک‌ترین ستیزی نمی‌ورزند. خدا از ایشان کاملا آگاه است‌. برای کسی شفاعت نمی‌کنند و میانجیگری نمی‌نمایند مگر برای‌کسی که خدا از او خشنود گردد و وی را ببخشاید و بپذیردکه برای او شفاعت و میانجیگری شود. فرشتگان با سرشتی‌که دارند از یزدان ترسان و هراسانند، هرچند که مقربان آستان یزدانند، و سر اطاعت بر آستانه‌اش می‌سایند، و از او فرمانبرداری می‌کنند، و کاملا پاک و بیگناهند. همه آنان بدون استثناء مقرب و مطیع و فرمانبردار و پاک هستند، و انحرافی در کارشان نیست‌. آنان قطعا ادعای الوهیت نمی‌کنند، و اگر به فرض محال همچون ادعائی داشته باشند، سزا و جزا وکیفرشان همان خواهد بودکه سزا و جزا وکیفرکسی است‌که ادعای الوهیت بکند، هرکس‌که باشد و آن دوزخ است‌. دوزخ سزا و جزا وکیفر ستمگرانی است‌که همچون ادعای ستمگرانه‌ای برای حق و حقیقتی، و برای‌کسی و چیزی در سراسرگستره جهان هستی د‌اشته باشند.

همچنین ادعای مشرکین بدین صورت سست و بیجا، زشت و نادرست جلوه‌گر می‌آید، وکسی نباید همچون ادعائی را داشته باشد. و اگرکسی آن را ادعاکند، این سزا و جزا وکیفر دردناک را خواهد دیدکه دوزخ است‌! روند قرآنی این‌گونه وجدان را می‌پساید با نشان دادن صحنه‌ای از فرشتگان فرمانبردار یزدان‌، و ترسان و هراسان از ایزد سبحان ... در صورتی‌که مشرکان تجاوز و تعدی در پیش می‌گیرند وگردن می‌افرا‌زند و ادعاهای ناروا و نابجائی می‌کنند!

*
در این حد و مرز عرضه ادله جهانی گواه بر وحدت و یگانگی‌، و ذکر ادله نقلی دال بر عدم تعدد و چندگانگی‌، و بیان ادله وحدانیت و یگانگی‌ای که دلها را می‌پساید و لمس می‌نماید، روند قرآنی دل انسان را در جولانگاه سترگ جهان به گردش و چرخش درمی‌آورد، در آن حال‌که دست قدرت یزدان جهان را می‌چرخاند و با حکمت عالیه خود اداره می‌گرداند، ولی مشرکان از آیات و نشانه‌هائی که به چشمها و دلها نموده می‌شود روی می‌گردانند:

(أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَع