 وَهُمْ يُسْأَلُونَ).

خداوند در برابر کارهائی که می‌کند، مورد بازخواست قرار نمی‏‎گیرد (‌و بازپرسی نمی‌شود، و کسی حق خرده‌گیری ندارد) ولی دیگران مورد بازخواست و پرسش قرار می‏‎گیرند (‌و در افعال و اقوالشان جای ایراد و سوال بسیار است‌)‌.

کی خدائی مورد بازخواست قرار می‌گیردکه مسلط بر سراسر جهان هستی است‌؟ چه کسی است‌که از او بپرسد؟ مگر نه این است‌که خدا والامقامی است‌که بر همه بندگانش چیره و مسلط است‌، و اراده و مشیت او آزاد از قید و بند و اراده و مشیت دیگری است‌، و حتی اراده و مشیت او از دست قانون و سنتی رها است‌که خود از آن خشنود است و آن را حاکم و فرمانروا بر نظام و سیستم هستی ساخته است‌؟ پرسش و محاسبه بنا می‌گردد بر حدود و ثغوری‌که ترسیم می‌شود و بر مقیاس و معیاری که‌گذاشته می‌شود. اراده و مشیت آزاد آن اراده و مشیتی است‌که حدود و ثغور را و مقیاسها و معیارها را تعپین می‌کند، و حدود و ثغور و مقیاسها و معیارهائی راکه برای جهان تعپین و مقرر می‌دارد خودش مقید بدانها نیست و بلکه هرگونه‌که خود بخواهد عمل می‌کند. ولی مردمان مورد بازخواست قرار می‌گیرند برابر آن حدود و مقرراتی‌که خدا برای ایشان وضع می‌کند، و آنان بازخواست می‌شوند و مورد پرس‌وجو قرار می‌گیرند.

گاه‌گاهی غرور مردمان را برمی‏دارد و سرمستانه پرسشهائی می‌کنند، بسان‌کسانی‌که منکر و شگفت زده‌اند: چرا خدا فلان چیز را آفریده است‌؟ فلسفه این پدیده چیست‌؟ انگار می‌خواهند بگویند: آنان فلسفه آفرینش این پدیده را نمی‌دانند!

آنان با این پرسشها و سخنها، از حدود و ثغور ادب لازم با معبود تجاوز می‌کنند، همان‌گونه‌که از حدود و ثغور درک و فهم ناقص و نارسای بشری تجاوز می‌کنند، درک و فهم ناقص و نارسائی‌که به علل و اسباب و اهداف‌، قد نمی‌کشد و پی نمی‌برد. چه انسان محصور در قلمرو محدودی است‌.

آن خدائی که هر چیزی را می‌داند، و هر چیزی را اداره می‌کند، و بر هر چیزی چیره و مسلط است‌، او است‌که مقدر و مقرر می‌دارد و جهان را اداره می‌کند و می‌گرداند و فرمانروائی می‌نماید:

(لا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ).

خداوند در برابر کارهائی که می‌کند، مورد بازخواست قرار نمی‏‎گیرد (‌و بازپرسی نمی‌شود، و کسی حق خرده‌گیری ندارد) ولی دیگران مورد بازخواست و پرسش قرار می‏‎گیرند (‌و در افعال و اقوالشان جای ایراد و سوال بسیار است‌)‌.

درکنار دلیل جهانی برگرفته از سرشت هستی و واقعیت آن‌، خدا از ایشان دلیل نقلی می‌خواهد، دلیلی که در ادعای شرک خود بر آن تکیه و بدان استناد می‌کنند، هرچندکه ادعای شرک آنان بدون حجت و برهان است‌:

(أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَذِكْرُ مَنْ قَبْلِي).

آیا آنان غیر از یزدان‌، معبودهائی را (‌سزاوار پرستش دیده و) به خدائی گرفته‌اند؟‌! بگو: دلیل خود را (‌بر این شرک‌) بیان دارید. این (‌قرآن است که‌) راهنمای کسانی است که با من همراهند (‌و پسینیان بشمارند) و این (‌هم تورات و انجیل و دیگر کتابهای آسمانی که‌) راهنمای کسانی بوده که قبل از من می‌زیسته‌اند (‌و پیشینیان نامیده می‌شوند. هیچ کدام شرک را جائز نمی‌دانند و بلکه مردمان را به توحید و یکتاپرستی می‌خوانند. لذا گمان شما در امر شرک‌، نه بر عقل و نه بر نقل استوار است‌)‌. 

این قرآن است که مشتمل بر ذکر و یاد معاصران پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) است‌، و از پیغمبرانی نیز صحبت میدارد که پیش از او بوده‌اند و زیسته‌اند. در قرآن و در کتابهائی‌که پیغمبران با خود به ارمغان آورده‌اند یادی و نامی از شرک نیست‌. همه دیانتها و آئینهای آسمانی بر توحید و یکتاپرستی‌، استوار و پایدار بوده‌اند. پس مشرکان از کجا این ادعای شرک را به میان آورده‌اند، شرکی‌که سرشت جهان هستی آن را مردود می‌دارد و مخالف با آن است‌؟! درکتابهای پیشین آسمانی حجت و برهانی بر وجود شرک نیست‌:

(بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ).

اصلا اغلب آنان (‌این کتابها را اندیشمندانه بررسی نکرده‌اند و چیزی از) حق نمی‌دانند، و این است که (‌از یکتاپرستی و ایمان ناآلوده به کثافت شرک‌) رویگردانند.

(وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنَا فَاعْبُدُونِ).

ما پیش او تو هیچ پیغمبری را نفرستاده‌ایم‌، مگر این که به او وحی کرده‌ایم که‌: معبودی جز من نیست‌، پس فقط مرا پرستش کنید.

توحید و یکتاپرستی پایه بنیادین عقیده است از آن زمانی که خدا پیغمبران را برای مردمان فرستاده است‌. هیچ‌گونه تغپیر و تبدیلی در این عقیده نیست‌. توحید و یکتاپرستی خدا و توحید و یکتاپرستی معبود است و بس‌. جایگاهی برای شرک نه در الوهیت است و نه در عبادت ... این قاعده ثابت و استوار است‌، بدان‌گونه که قوانین هستی ثابت و استوارند. این قاعده با این قوانین متصل به یکدیگرند، و خودش یکی از آنها بشمار است‌.

*سوره‌ي نحل آيه‌ي 50-22

إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَهُمْ مُسْتَكْبِرُونَ (٢٢)لا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ (٢٣) وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قَالُوا أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ (٢٤) لِيَحْمِلُوا أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلا سَاءَ مَا يَزِرُونَ (٢٥) قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللَّهُ بُنْيَانَهُمْ مِنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ (٢٦) ثُمَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يُخْزِيهِمْ وَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكَائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِيهِمْ قَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْيَ الْيَوْمَ وَالسُّوءَ عَلَى الْكَافِرِينَ (٢٧) الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ مَا كُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلَى إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (٢٨) فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ (٢٩) وَقِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قَالُوا خَيْرًا لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِينَ (٣٠) جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَاءُونَ كَذَلِكَ يَجْزِي اللَّهُ الْمُتَّقِينَ (٣١) الَّذِين