دا آن را می‌داند و مطرود می‌دارد، و حق را به جان باطل می‌اندازد و حق‌کله باطل را دو نیم می‌سازد و مغز سر آن را از هم می‌پاشد. هیچ‌گونه بقا و ماندگاری نخواهد داشت چیزی که خدا آن را براند و مطرود بدارد. هیچ‌گونه زندگی و حیاتی نخواهد داشت چیزی‌که دست خدا به سوی آن تیراندازی‌کند و جمجمه سر آن را سوراخ سوراخ‌کند و مغز سرش را فروپاشد!

چه‌بساگاهی برخی از مردمان چنین بیندیشندکه زندگی با این حقیقت مخالف است‌که یزدان آگاه و دانا آن را بیان می‌دارد! چرا که در دوره‌هائی باطل آماسیده و باد به غبغب انداخته جلوه‌گر می‌آید، و چنین می‌نمایدکه باطل چیره و پیروز است‌، و حق در آن دوره‌ها منزوی به نظر می‌آید، و انگارکه حق مغلوب و شکست‌خورده است‌. امّا این دوره‌ها مدتی از زمانند. خدا آن دوره‌ها را تا آنجا که خودش مصلحت می‌داند برای امتحان و آزمون مردمان به درازا می‏کشاند. آن‌گاه قانون و سنت ازلی و باقی‌ای که ساختار آسمان و زمین بر آن استوار و پایدار است‌، و هم عقیده‌ها و هم دعوتها بر آن برپا و برجا است‌، ساری و جاری می‌شود.

کسانی که به خدا ایمان دارند، شک و تردیدی درباره صدق وعده خدا به خود راه نمی‌دهند، و مطمئن هستند که حق در ساختار هستی و نظم و نظام آن اصیل است‌، و پیروزی حقی‌که به جان باطل انداخته می‌شود و مغز سر آن را از هم می‌پاشد حتمی است ... هرگاه خدا همچون مومنانی را با پیروزی باطل در دوره‌ای از زمان بیازماید، می‌دانندکه این امتحان است‌، و آزمونی در میان است‌، و احساس می‌کنندکه خدا ایشان را پرورده و آزموده می‌نماید، چون ضعف یا نقص دارند، و او می‌خواهد آنان را آماده پذیره حق پیروز سازد، و ایشان را پرده نمایش قدرت گرداند. این است که آنان را وامی‌گذارد تا از دوره امتحان بگذرند، و در آن دوره‌کم وکاست خود را تکمیل و ترمیم‌کنند، و ضعف خویش را برطرف سازند ... هر زمان‌که همچون مومنانی برای چاره‌جوئی و خودسازی سرعت بگیرند، خداوند دوره آزمون را برای ایشان‌کوتاه می‌سازد، و با دستهای ایشان آنچه را بخواهد محقق می‌سازد و پیاده می‌گرداند ... عاقبت و فرجام کار نیز روشن و مقرر است‌:

(بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ).

بلکه (‌ما چنین نمی‌خواهیم و) حق را به جان باطل می‌اندازیم‌، و حق مغز سر باطل را از هم می‌پاشد و باطل هرچه زودتر محو و نابود می‌شود.

خدا هرچه بخواهد انجام می‌دهد.

*
بدین منوال و و آن روال‌، قرآن مجید همچون حقیقتی را برای مشرکان بیان می‌دارد، مشرکانی که بر قرآن و بر پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) دروغ می‌بندند و تهمت می‌زنند، و قرآن را سحر و شعر و افتراء می‌خوانند. در صورتی‌که قرآن حقی است‌که غالب و چیره می‌شود و مغز سر باطل را از هم می‌پاشد، و باطل هرچه زودتر محو و نابود می‌شود و میدان را خالی می‌کند ... آن‌گاه قرآن بر این بیان‌، سخنی دارد و عاقبت تهمت و افتراء ایشان را ذکر می‌کند:

(وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ).

وای بر شما (‌ای کافران‌) به سبب توصیفی که می‌کنید (‌از بی‌هدفی جهان‌، و از افترائی که بر خدا و فرستاده یزدان می‌بندید)‌.

آن‌گاه قرآن مجید نمونه‌ای از نمونه‌های طاعت و عبادت را برای ایشان بیان می‌دارد که در مقابل بزهکاری و سرکشی و رویگردانی قرار دارد، نمونه‌ای از میان کسانی که از ایشان به خدا نزدیک‌ترند. با وجود قربت بیشتر پیوسته به طاعت و عبادت او می‌پردازند و سستی در این کار نمی‌شناسند و کوتاهی نمی‌ورزند:

(وَلَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلا يَسْتَحْسِرُونَ. يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ لا يَفْتُرُونَ).

از آن او است هرکه و هرچه در آسمانها و زمین است‌، (‌و لذا تنها شایسته پرستش او است‌) و کسانی که در پیشگاه وی هستند (‌و مقربان درگاه پروردگارند، یعنی فرشتگان‌) از پرستش او سرباز نمی‌زنند و خویشتن را بالاتر از عبادتش نمی‌دانند و (‌از بندگی شبانه‌روزی خود هرگز) خسته نمی‌گردند. شب و روز (‌دائما به تعظیم و تمجید خدا مشغولند و پیوسته‌) سرگرم تسبیح و تقدیسند و سستی به خود راه تمی‌دهند.

کسانی‌که در آسمانها و زمین هستند جز خداکسی از ایشان آگاه نیست‌، وکسی جز خدا آنان را نمی‌تواند سرشماری کند. دانش بشری یقین و اطمینان از بردن چیزهای دیگری جز وجود انسانها ندارد. مومنان به وجود فرشتگان و جنیان نیز یقین و اطمینان دارند چون در قرآن از فرشتگان و جنیان سخن رفته است‌. ولی درباره آنان چیزی نمی‌دانیم مگر چیزهائی که آفریدگارشان از ایشان برای ما بیان فرموده است و به ما خبر داده است‌. چه‌بسا ذوی‌العقول دیگری بجز فرشتگان و جنیان در غیر کره زمین ما وجود داشته باشند، و از سرشتها و شکلهائی برخوردار باشندکه با طبیعت آن ستاره‌ها و سیاره‌ها تناسب داشته باشند. ولی  آگاهی از آنان به خدا واگذار است و جز خداکسی از آنان اطلاع ندارد.

وفتی که ما می‌خوانیم‌:

(وَلَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ).

از آن او است هرکه و هرچه در آسمانها و زمین است کسانی را از ایشان‌که می‌شناسیم بدانان اکتفاء می‌کنیم‌، و آگاهی ازکسانی که نداریم ایشان را به آفریدگار آسمانها و زمین و آنچه در آنها است‌، وامی‌گذاریم‌.

(وَمَنْ عِنْدَهُ ...).

و کسانی که در پیشگاه او هستند ....

مفهوم و مدلول نز‌دیک به ذهن این است که مراد از کسانی که در پیشگاه خدا هستند، فرشتگان می‏‎باشند. ولیکن ما نص قران را مقید و محدود نمی‌سازیم مادام که نص عام است و شامل فرشتگان و جز آنان می‌گردد. مفهوم و مدلول تعبیر این است‌که آنان نزدیک‌ترین آفریدگان به یزدان جهان می‏‎باشند. چه واژه «‌عند: پیشگاه‌» با قیاس به خدا معنی مکانی نمی‌دهد، و وصف و شناختی را معین و مشخص نمی‌گرداند.

(وَمَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ).

و کسانی که در پیشگاه وی هستند (‌و مقربان درگاه پروردگارند، یعنی فرشتگان‌) از پرستش او سرباز نمی‌زنند و خویشتن را بالاتر از عبادتش نمی‌دانند. آنان از پرستش خدا سرباز نمی‌زنند و خویشتن را بالاتر از پرستش خدا نمی‌دانند، همان‌گونه که این مشرکان از پرستش خدا سرباز می‌زنند و خویشتن را بالاتر از پرستش خدا می‌دانند.

(وَلا يَسْتَحْسِرُونَ).

و (‌از بندگی شبانه‌روزی خود هرگز) خسته و درمانده نمی‌گردند.

یعنی قصور وکوتاهی نمی‌ورزند در پرستش و عبادت‌. چه زندگانی ایشان سراسر عبادت و پرستش و تسبیح و تقدیس شبانه‌روزی است بدون هیچ‌گونه سستی و گسیختنی‌.

انسانها هم می‌توانند سراسر زندگانی خود را عبادت و پرستش‌گردانند، بدون این‌که از تسبیح و تقدیس و بندگی ببرند و منقطع‌گردند، بسان فرشتگانی‌که شبانه‌روز علی‌الدوام به عبادت و پرستش خدا سرگرم هستند. چه اسلام هر حرکتی و هر نفسی را عبادت 