ر و والامقامشان می‌دارد، چون بشریت در پیش آنان چیزی را مپیابد از آن سود می‌برد و بهره‌ور می‌شود. امّا وقتی‌که عربها به بشریت تنها عربها را تقدیم و ارمغان دارند و فقط نژاد عرب را بدیشان پیشکش‌کنند، عربها چه هستند؟ نژاد عرب چیست‌؟ ارزش این حسب و نسب بدون این‌کتاب چند است‌؟ بشریت‌که ایشان را نشناخته است مگر با کتابشان و با عقیده ایشان و با روش و رفتاری‌که برگرفته از آن‌کتاب و این عقیده بوده است ... بشریت ایشان را نشناخته است چون آنان تنها عرب بوده‌اند و بس‌. این هم در تاریخ بشریت چیزی نمی‌ارزد، و مدلول و مفهومی در لغت‌نامه تمدن ندارد! بشریت عربها را شناخته است چون آنان تمدن اسلام و خصال اسلام و اندیشه اسلام را با خود حمل کرده‌اند. این هم کاری است که در تاریخ بشریت و در لغت‌نامه تمدن‌، مدلول و مفهوم خود را دارد!.. این چیزی است‌که قرآن مجید بدان اشاره می‌کند، بدان هنگام‌که به مشرکانی‌که با این قرآن رویاروی می‌شدند و هر چیز تازه‌ای از آن را به بازیچه می‌گرفتند و با لهو و لعب با آن برخورد می‌کردند و به رویگردانی و غفلت و تکذیب می‌نشستند، می‌گوید:

(لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَابًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلا تَعْقِلُونَ).

ما برایتان کتابی (‌به نام قرآن‌) نازل کرده‌ایم که وسیله بیداری و آوازه و بزرگواری شما است‌. آیا نمی‌فهمید (‌که سود و عظمتتان در چیست‌؟!).

این رحمت خدا در حق ایشان بوده است که یزدان سبحان این قرآن را برای ایشان نازل فرموده است‌، و معجزه و خارق‌العاده‌ای را برایشان نازل نکرده است که آنان درخواست می‌کردند. تا آنان را برابر قانون و سنت خود با بلا و عذاب‌کمرشکنی همچون مردمان شهرهائی گرفتار و ریشه‌کن نسازدکه درگذشته‌ها حق و حقیقت را تکذیب می‌کرده‌اند ... در اینجا قرآن صحنه زنده‌ای از عذاب کمرشکن و ریشه‌کن را عرضه می‌دارد:

(وَكَمْ قَصَمْنَا مِنْ قَرْيَةٍ كَانَتْ ظَالِمَةً وَأَنْشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْمًا آخَرِينَ. فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا إِذَا هُمْ مِنْهَا يَرْكُضُونَ. لا تَرْكُضُوا وَارْجِعُوا إِلَى مَا أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَمَسَاكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْأَلُونَ. قَالُوا يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ. فَمَا زَالَتْ تِلْكَ دَعْوَاهُمْ حَتَّى جَعَلْنَاهُمْ حَصِيدًا خَامِدِينَ).

بسیار بوده است که (‌اهالی‌) آبادیهای ستمگری را (‌به سبب کفرشان‌) نابود کرده‌ایم و پس از ایشان‌، گروههای دیگری را روی کار آورده‌ایم‌. آنان هنگامی که عذاب ما را احساس کرده‌اند، ناگهان پای به فرار گذاشته‌اند (‌و برای نجات خویش همچون چهارپایان به این سو و آن سو گریخته‌اند. امّا به عنوان تمسخر و استهزاء بدیشان گفته شده است‌:‌) نگریزید و بازگردید به سوی زندگانی پرناز و نعمتی که در آن بسر می‌بردید و به سوی کاخها و قصرهای پر زرق و برقتان‌! شاید (‌خدمتگزاران و اطرافیانتان به شما نیاز داشته باشند و) از شما (‌کمکی و چیزی‌) خواسته شود (‌و به رای و نظرتان محتاج باشند)‌. می‌گویند: وای بر ما! ما ستمگر بوده‌ایم (‌و با کفر ورزیدن‌، بر خود ستم کرده‌ایم‌، و هم اینک به آتش می‌سوزیم‌)‌. پیوسته این‌، فریاد ایشان خواهد بود (‌و «‌وای بر ما» را تکرار می‌کنند) تا این که آنان را درویده و فروافتاده می‌نمائیم (‌و ایشان را از پای می‌اندازیم و هلاکشان می‌سازیم‌)‌.

«‌قصم‌: درهم شکستن‌» سخت‌ترین حرکات قطع کردن است‌. طنین واژگانی لفظی آن معنی آن را به تصویر می‌کشد، و سایه شدت و درشتی و درهم شکستن و نابود کردن قاطعانه‌ای را می‌اندازد که به آبادیها و شهرهائی رسیده است‌که ستمگر بوده‌اند. ناگهان آنها را ویران و درهم شکسته مپیابیم ...

(وَأَنْشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْمًا آخَرِينَ).
و پس از ایشان‌، گروههای دیگری را روی کار آورده‌ایم‌.

خدا به هنگام بیان درهم شکسش و نابودکردن‌، عمل را بر آبادیها و شهرها واقع می‌گرداند تا شامل هرچه و هرکه در آنجاها است‌گردد و هنگام صحبت از پدید آوردن‌، عمل را بر قومی‌که به نوسازی می‌پردازند و آبادیها و شهرها را از نو می‌سازند واقع می‌گرداند ... این‌کار هم در حد ذات خود حق و حقیقت است‌.

نابودی‌گریبانگیر شهر و دیار و ساکنان آنجاها می‌گردد. پدید آوردن با ساکنان شهر و دیار می‌آغازد، زیرا آنان شهر و دیار را بازسازی و نوسازی می‌کنند ... ولیکن عرضه این حقیقت بدین صورت عملکرد درهم شکستن و نابودکردن و ویران نمودن و خراب ساختن را بزرگ و سترگ می‌گرداند. این سایه‌ای است‌که هدف تعبیر به شیوه تصویر است‌.[1]

آن‌گاه می‌نگریم و حرکت مردمان را در آن آبادیها و شهرها را می‌بینیم در آن اوضاع و احوالی‌که عذاب خدا یقه ایشان را می‌گیرد، و آنان همچون موشها در دا‌خل تله‌ها بالا و پائین ا‌ز این سو بدان سو می‌جهند، پیش از این‌که شمعک حیاتشان فروکش‌کند و خاموش گردد:

(فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا إِذَا هُمْ مِنْهَا يَرْكُضُونَ).

آنان هنگامی که عذاب ما را احساس کرده‌اند، ناگهان پای به فرار گذاشته‌اند (‌و برای نجات خویش همچون چهارپایان به این سو و آن سو گریخته‌اند)‌.

دوان دوان از آبادی و شهر می‌گریزند و شتابان خارج می‌شوند. آنان یقین حاصل کرده‌اند که به عذاب خدا گرفتار می‌آیند. انگار دویدن و شتاب گرفتن‌، ایشان را از عذاب خدا می‌رهاند. گوئی که آنان سریع‌ترین دونده‌اند و وقتی که بگریزند عذاب نمی‌تواند خود را بدیشان برساند) ولی پویش و جهش ایشان جنبش و تکان موش در تله است که بدون آگاهی و اندیشه به تلاش می خیزد و بر می جهد. در این وقت است که ریشخند تلخی را دریافت می‌دارند:

(لا تَرْكُضُوا وَارْجِعُوا إِلَى مَا أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَمَسَاكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْأَلُونَ).

(‌امّا به عنوان تمسخر و استهزاء بدیشان می‌گویند:‌) نگریزید و بازگردید به سوی زندگانی پرناز و نعمتی که در آن بسر می‌بردید و به سوی کاخها و قصرهای پرزرق و برقتان‌! شاید (‌خدمتگزاران و اطرافیانتان به شما نیاز داشته باشند و) از شما (‌کمکی و چیزی‌) خواسته شود (‌و به رای و نظرتان محتاج باشند)‌.

از آبادی و شهر خود نگریزید. به سوی بهره‌وری خوشایند و زندگی‌گوارای خود و خانه وکاشانه راحت و آسایش‌بخش خویش برگردید ... برگردید چه‌بسا از شماکمکی و چیزی خواسته شود، و از شما بپرسندکه همه اینها را در چه راهی خرج‌کرده‌اید؟‌)

دیگر مجال پرسشی و فرصت پاسخی نیست‌. بلکه ریشخند و استهزاء است و بس!

بدین هنگام از خواب غفلت بیدار می‌شوند و می‏‎پرند و می‌فهمند که گریزگاهی و راه فراری از دست عذاب فراگیر خدا نیست‌. نه دویدن و شتاب‌گرفتنی بدیشان سود می‌رساند، و نه‌گریز و فراری آنان را نجات می‌دهد و می‌رهاند. پس به ناچار تلاش می‌کنند اعتراف بکنند و توبه نمایند و آمرزش خطاهای خود را بخواهند:

(قَالُوا يَا وَيْلَنَا 