لت و عقیده‌، و یگانگی سرچشمه زندگی و پایان آن و فرجام آن بدان‌گونه که قبلا بیان داشتیم‌، ارتباط برقرار می‌سازد.

مرحله دوم برمی‏گردد به سخن گفتن با کافرانی که پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) را به تمسخر می‌گرفتند و با او از روی استهزاء سخن می‌گفتند. در صورتی‌که‌کار جدی و حق بوده است‌، و همه چیز پیرامون ایشان‌، آنان را به بیداری و هوشیاری و همّت گماشتن و جدی بودن می‌خوانده است‌. همچنین ایشان نزول عذاب را با شتاب می‌خواستند، در حالی که عذاب واقعاً بدیشان نزدیک بوده است ... در اینجا روند قرآنی صحنه‌ای از صحنه‌های قیامت را عرضه می‌دارد، و آنان را متوجه عذاب و بلائی می‌سازد که گریبانگیر کسانی گردیده است‌که پیش از ا‌یشان پیغمبران را مسخره می‌کرده‌اند و استهزاء می‌نموده‌اند. مقرر می‌دارد که هیچ پناه‌دهنده و نجات‌دهنده‌ای آنان را از دست عذاب خدا رهائی نبخشیده است و رستگار نگردانیده است‌. دلهایشان را متوجه اندیشیدن درباره دست قدرت یزدان می‌سازد که دارد از طرف زمین می‌کاهد، و قطعه و رقعه آن را درهم می پیچد و درهم می‌نوردد، تا این‌که از غفلتشان بیدارشان گرداند، غفلتی که بر اثر به درازا کشیدن زمان نعمت و ادامه مستمر رفاه‌، بدیشان دست داده است‌.

(قُلْ إِنَّمَا أُنْذِرُكُمْ بِالْوَحْيِ).

بگو: (‌ای کافران‌! من از پیش خود چیزی نمیگویم و با سخنان خود شما را بیم نمی‌دهم‌. بلکه‌) شما را با وحی (‌و کلام آسمانی قرآن‌) بیم می‌دهم‌. (‌انبیاء/‌٢٥)

و ایشان را هم متوجه خطری سازدکه در حالت غفلتشان تهدیدشان می‌کند:

(وَلا يَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعَاءَ إِذَا مَا يُنْذَرُونَ).

و اشخاص کر هنگامی که بیم داده می‌شوند، صدا و ندا را نمی‌شنوند. (‌انبیاء/45)

تا آنجا به غفلت خود ادامه می‌دهند که ترازوهای دادگری گذاشته می‌شود.

مرحله سوم متضمّن عرضه‌کردن دین پیغمبران است‌. در این دین وحدت رسالت و عقیده جلوه‌گر می‌آید، همان‌گونه‌که رحمت و عطوفت خدا نسبت به بندگان صالح خود، و پیام بدیشان‌، و گرفتار آوردن تکذیب‌کنندگان‌، جلوه‌گر می‌آید.

مرحله چهارم‌که واپسین مرحله است‌، پایان و فرجام را در صحنه‌ای از صحنه‌های هیجان‌انگیز قیامت نشان می‌دهد. پایان سوره بسان سرآغاز سوره، همان آوا و نوای نیرومندی‌، و تهدید و بیم آشکاری‌، و واگذاشتن ایشان به سرنوشت قطعی و حتمی خودشان را دربر دارد.

*
هم اینک مفصلا به بررسی مرحله نخستین می‌پردازیم‌:
(اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ. مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَ. لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا هَلْ هَذَا إِلا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنْتُمْ تُبْصِرُونَ. قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمَاءِ وَالأرْضِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ. بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الأوَّلُونَ. مَا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَفَهُمْ يُؤْمِنُونَ. وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلا رِجَالا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ. وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَدًا لا يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَمَا كَانُوا خَالِدِينَ. ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَيْنَاهُمْ وَمَنْ نَشَاءُ وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ).

(‌زمان‌) محاسبه مردمان (‌کفرپپشه چون قریش بسیار) بدیشان نزدیک است در حالی که آنان غافل (‌از هول و هراس آن‌) و رویگردان (‌از ایمان بدان‌) می‌باشند. هیچ بخش تازه‌ای از قرآن (‌و اندرز جدیدی از سوی پروردگارشان بدیشان نمی‌رسد مگر این که آن را به شوخی می‌شنوند و به بازی می‏‎گیرند. (‌آنان در حالی هستند که‌) دلهایشان غافل است (‌از اندیشیدن درباره آن‌)‌. چنین ستم‌پپشگانی گفتگوهای در گوشی (‌خود را که برای توطئه علیه پیغمبر و قرآن انجام می‌دادند) پنهان می‌داشتند (‌و به همدیگر) می‌گفتند: مگر این (‌شخص که ادعای پیغمبری می‌کند) انسانی همچون شما نیست‌؟ (‌حال که او بشر عادی و همسان با شما است و کلام جادوئی دارد) آیا به سراغ جادو می‌روید (‌و آن را می‌پذیرید) گرچه می‌بینید (‌که جادو است‌؟‌! خدا پیغمبر را از سخنان پنهانی و توطئه‌های نهانی ایشان بیاگاهانید، و او بدیشان‌) گفت‌: پروردگارم می‌داند سخنی را که در آسمان و سخنی را که در زمین گفته شود؛ چرا که او شنوای (‌هر گفتاری و) آگاه (‌از هر کرداری‌) است‌. (‌ستمکاران کفرپیشه به این هم اکتفاء نمی‌کنند که می‌گویند: محمّد انسان عادی است و پیغمبر نبوده‌، و قرآن هم جادوئی بیش نیست‌) بلکه می‌گویند: (‌قرآن‌) خوابهای آشفته و پراکنده‌ای بیش نیست‌، نخیر او اصلا آن را از پیش خود ساخته است (‌و به خدا نسبت داده است‌)‌، نخیر اصلا او شاعری است (‌و قرآن مجموعه‌ای از تخیلات شاعرانه خودش می‌باشد. اگر وی راست می‏‎گوید که فرستاده خدا است‌) پس او معجزه‌ای را به ما ارائه دهد که (‌ار جنس معجزاتی باشد که‌) پیغمبران پیشین (‌از خود نموده و) با آن فرستاده شده‌اند. مردمان پیشینی که قبل از ایشان بوده‌اند (‌و تقاضای معجزات گوناگون نموده‌اند) هرکدام که ایمان نیاورده‌اند نابودشان کرده‌ایم‌. (‌قبلا هم مشیت خدا بر این تعلق گرفته است که مادام تو در میان قریش باشی‌، خدا ایشان را به عذابی گرفتار نکند که مایه نابودیشان گردد)‌. مگر آنان ایمان می‌آورند؟‌! (‌ممکن نیست‌. تنها تو نیستی که پیغمبری‌، و در عین حال انسان‌. بلکه‌) پیش از تو جز مردانی را برنینگیخته‌ایم که بدیشان (‌دین آسمانی را) وحی کرده‌ایم‌. از (‌اهل علم و) آشنایان به کتابهای آسمانی بپرسید اگر این را نمی‌دانید. ما پیغمبران را به صورت کالبدهائی که غذا نخورند نیافریده‌ایم (‌بلکه آنان انسان بوده و همچون انسانهای دیگر خورده‌اند و نوشیده‌اند و زندگی کرده‌اند و مرده‌اند) و عمر جاویدان هم نداشته‌اند. (‌ما به پیغمبران خود وعده داده بودیم که آنان را از چنگال دشمنان رهائی بخشیم و نقشه‌هایشان را نقش بر آب کنیم‌. آری ما سرانجام‌) به وعده وفا کرده‌ایم و صدق آن را بدیشان نموده‌ایم و آنان و همه کسانی را که خواسته‌ایم‌، نجات بخشیده‌ایم‌، و زیاده‌روی‌کنندگان (‌در تکذیب و تعذیب پیغمبران‌) را نابود کرده‌ایم‌.

سرآغاز نیرومندی است‌که غافلان را سخت به تکان درمی‌آورد. حساب وکتاب قیامت نزدیک گردیده است و ایشان در غفلت فرورفته‌اند. آیات عرضه می‌گردد، در حالی‌که آنان از هدایت رویگردان هستند. محشر و جایگاه همایش رستاخیز جدی و قطعی است‌، ولی آنان از محشر و جایگاه همایش رستاخیز و عظمت و خطر آن بی‌خبر و بی‌اط