َتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ (٢٢) لا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ (٢٣) أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَذِكْرُ مَنْ قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ (٢٤) وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنَا فَاعْبُدُونِ (٢٥) وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ (٢٦) لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ (٢٧) يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلا يَشْفَعُونَ إِلا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ (٢٨) وَمَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلَهٌ مِنْ دُونِهِ فَذَلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ (٢٩) أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلا يُؤْمِنُونَ (٣٠) وَجَعَلْنَا فِي الأرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِيهَا فِجَاجًا سُبُلا لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ (٣١) وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آيَاتِهَا مُعْرِضُونَ (٣٢) وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ (٣٣) وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَفَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ (٣٤) كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ (٣٥)

این سوره مکی است‌. به همان موضوع بنیادینی می‌پردازد که سوره‌های مکی بدان می‌پردازند ... و آن موضوع عقیده است ... بدین موضوع درگستره‌های فراخ خود می‌پردازدکه‌گستره توحید و رسالت و بعثت است‌.

روند سوره بدین موضوع می‌پردازد با عرضه کردن قوانین بزرگ جهانی‌، و پیوند دادن عقیده بدانها چه عقیده جزئی از ساختار این هستی است‌، و در مسیر قوانین بزرگ جهانی حرکت می‌کند، و بر حق و حقیقتی استوار و پایدار می‌گردد که آسمانها و زمین بر آن استوار و پایدار می‌شوند، و بر جدی بودنی برجا و برقرار می‌گرددکه آسمانها و زمین بدان اداره می‌شوند و می‌چرخند. عقیده لهو و لعب و باطل و پوچ نیست‌، همان‌گونه‌که این جهان هستی به لهو و لعب آفریده نشده است‌، و باطل و پوج آمیزه آفرینش آن نشده است‌:

(وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالأرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لاعِبِينَ).

ما که آسمان و زمین و آنچه در میان آنها است برای بازی و شوخی نیافریده‌ایم (‌و بیهوده و بی‌هدف ساخته و پرداخته نساخته‌ایم )‌.  (‌انبیاء/16)

بدین خاطر است که روند سوره مردمان را به سیر و سیاحت وگردش و چرخش می‌برد ... دلهایشان و چشمانشان و افکارشان را در جولانگاه‌های بزرگ هستی می‌گرداند: در آسمان و زمین‌، و در میان‌کوه‌های محکم و استوار و دره‌ها و راه‌های فراخ‌، و در لابلاهای شب و روز، و روبروی ماه و خورشید ... چشمانشان را به وحدت قوانینی خیره می‌کند و می‌دوزدکه بر این جولانگاه‌های بزرگ هستی حکومت می‌کند و آنها را می‌چرخاند. آن‌گاه چشمان ایشان را متوجه حجت و برهان وحدتی می‌گرداندکه بر وحدت آفریننده و اداره کننده و مالک جهان دلالت دارد، یزدان سبحانی‌که انبازی نه در ملک جهان و نه درکار آفرینش پدیده‌ها و آفریده‌های کیهان دارد:

(لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلا اللَّهُ لَفَسَدَتَا).

اگر در آسمانها و زمین‌، غیر از یزدان‌، معبودها و خدایانی می‌بودند و (‌امور جهان را می‌چرخاندند) قطعا آسمانها و زمین تباه می‌گردید (‌و نظام گیتی به هم می‌خورد. چرا که بودن دو شاه در کشوری و دو رئیس در اداره‌ای‌، نظم و ترتیب را به هم می‌زند)‌. (‌انبیاء‌/٢٢)

سپس روند سوره نیروی درک و شعور ایشان را متوجه وحدت قوانینی می‌گرداند که در این زمین بر زندگی فرمانروا است‌، و سرچشمه زندگی را بدیشان نشان میدهد:

(وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ).

و هر چیز زنده‌ای را (‌اعم از انسان و حیوان و گیاه‌) از آب آفریده‌ایم‌. (‌انبیاء‌/٣0)

همچنین روند این سوره انسانها را متوجه پایانه‌ای می‌سازد که زندگان در آن به زندگیشان پایان داده می‌شود:

(كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ).

هرکسی مزه مرگ را می‌چشد (‌و قطعا می‌میرد، اعم از پیغمبر و غیرپیغمبر. چرا که زنده جاوید تنها خدا است و بس‌)‌. (‌انبیاء/‌٣٥)

و به وحدت سرانجامی همگان را متوجه می‌گرداندکه جملگی انسانها بدان منتهی می‌شوند:

(وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ).

و سرانجام به سوی ما برگردانده می‌شوید (‌و جزا و سزای اعمال خود را دریافت می‌دارید)‌. (‌انبیاء/‌٣٥)

عقیده ارتباط محکمی با قوانین بزرگ جهان هستی دارد. عقیده نیز یکی است هرچندکه پیغمبران در طول زمان متعدد و زیاد بوده‌اند:

(وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنَا فَاعْبُدُونِ).

ما پیش از تو هیچ پیغمبری را نفرستاده‌ایم‌، مگر این که به او وحی کرده‌ایم که‌: معبودی جز من نیست‌. پس فقط مرا پرستش کنید.  (‌انبیاء/‌٢٥)

اراده و مشیت یزدان هم مقتضی این بوده است که پیغمبران همگی از خود انسانها باشند:

(وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلا رِجَالا نُوحِي إِلَيْهِمْ).

(‌تنها تو نیستی که پیغمبری‌، و در عین حال انسان‌، بلکه‌) پیش از تو جز مردانی را برنینگیخته‌ایم که بدیشان ( دین آسمانی را) وحی کرده‌ایم‌. (‌انبیاء/‌٧)

همان‌گونه‌که عقیده با قوانین بزرگ جهان هستی ارتباط محکم و استواری دارد، شرائط و ظروف این عقیده در زمین نیز به همین منوال و بر این روال است‌. چه سنتی که تخلف‌ناپذیر است این است که حق سرانجام پیروز می‌گردد، و باطل شکست می‌خورد و نابود می‌شود. زیرا حق بنیاد هستی است و پیروزی آن سنت الهی است‌:

(بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ).

بلکه حق را به جان باطل می‌اندازیم‌، و حق مغز سر باطل را از هم می‌پاشد و باطل هرچه زودتر محو و نابود می‌شود. (‌انبیاء‌/‌٨‌ا)

نابودی هم درنهایت یقه ستمگران تکذیب‌کننده حق و حقیقت را می‌گیرد، و خدا پیغمبران و مومنان را نجات می‌دهد و رستگار می‌گرداند:

(ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَيْنَاهُمْ وَمَنْ نَشَاءُ وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ).

(‌ما به پیغمبران خود وعده داده بودیم که آنان را از چنگال دشمنان رهائی بخشیم و نقشه‌هایشان را نقش بر آب کنیم‌. آری ما سرانجام‌) به وعده وفا کرده‌ایم و صدق آن را بدیشان نموده‌ایم و آنان و همه کسانی را که خواسته‌ایم