ری میکند.

(فَلا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى).

پس (‌بپائید به دام وسوسه خود شما را گرفتار نسازد و) از بهشت بیرونتان نکند که به رنج و زحمت خواهی افتاد.

بدبخت گردیدن‌، با رنج کشیدن‌، کار کردن‌، پریشان‌حالی‌، گمراهی‌، دلهره‌، سرگردانی‌، افسوس خوردن‌، انتظارکشیدن‌، درد و الم‌، نداشتن نعمت‌، از دست دادن ثروت‌، و ... حاصل می‌گردد. همه اینها هم در بیرون بهشت در انتظار است‌. تو هم در حمایت و حفاظت خدا هستی‌، مادام‌که درگستره بهشت بسر می‌بری:

(إِنَّ لَكَ أَلا تَجُوعَ فِيهَا وَلا تَعْرَى . وَأَنَّكَ لا تَظْمَأُ فِيهَا وَلا تَضْحَى).

تو در آن نه گرسنه می‌شوی و نه برهنه می‌گردی‌. و در آن تو نه تشنه می‌مانی و نه آفتاب‌زده می‌شوی‌.

همه اینها برای تو تضمین شده است مادام‌که درگستره بهشت بسر می‌بری ...گرسنگی و لختی‌، با تشنگی و آفتاب‌زدگی‌، تقابل دارد. اینها هم رویهمرفته رنجها و دردهای نخستین انسان را در راه فراچنگ آوردن خوراک و پوشاک‌، و نوشیدنی و آسایش‌، به تصویر می‌کشد.

ولی آدم تجربه‌هائی نداشت‌. ضعف بشری را با خود داشت‌که آرزوی جاودانگی و عشق به سلطه و قدرت است‌. از این سوراخ‌، اهریمن به سوی آدم رخنه‌کرد:

(فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لا يَبْلَى).

سپس شیطان (‌به نیرنگ و حیله نشست و) آدم را وسوسه کرد (‌و بدو) گفت‌: آیا تو را به درخت جاودانگی و ملک فناناپذیر رهنمود کنم‌؟ (‌اگر از این درخت ممنوع بخورید، دیگر نمی‌میرید و سرمدی می‌شوید )‌.

اهریمن جای حساس آدم را پسود و لمس نمود. چه عمر انسان محدود است‌، و نیروی بشری محدود است‌. بدین جهت است‌که انسان به زندگی دراز و ملک وسیع چشم می‌دوزد. از این دو سوراخ است‌که شیطان به دل انسان رخنه می‌کند. آدم مخلوقی بود دارای فطرت بشر و ضعف بشر، برای‌کار مقدر و معین‌، و حکمت نهان و پنهان ... بدین خاطر عهد و پیمان را فراموش کرد، و به کار حرام اقدام کرد:

(فَأَكَلا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ ... وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى).

سرانجام هر دو نفر از آن خوردند (‌و جامه‌های بهشتی از بدنشان فرو ریخت و) عورت خود را دیدند (‌که تا آن زمان از ایشان پنهان بود) و شروع کردند به این که برگهای درختان بهشت را بر خود بپیچند و بچسبانند؛ بدین نحو آدم از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد و گمراه شد (‌و این واقعه پیش از نبوت او بود)‌.

پیدا است‌که مراد از عورتها خود عورتهای محسوس ایشان است که تا آن زمان از دید آنان پنهان بوده است و هم اینک نمایان می‌گردد. این عورتها همان شرمگاه‌ها و مکانهای عفت در بدن آن دو نفر است‌. باعث ترجیح این سخن این است‌که آدم و حواء شرمگاه‌های خود را با برگهای درختان بهشت می‌پوشانند و برگها را روی آنها جمع و تو در تو می‌گردانند تا آنجاها را پنهان و پوشیده نمایند. پدیدار گشتن شرمگاه‌ها اشاره به این داردکه محرکهای جنسی در بدنشان بیدار و نمودار گردیده است‌. پیش از بیداری این محرکها و انگیزه‌ها انسان احساس شرم و حیا از پدیدارگشتن موارد عفت و شرمگاه‌ها را ندارد و متوجه آنها نیز نمی‌گردد. بلکه وقتی مطلع از عورتها می‌شودکه انگیزه‌ها و محرکهای جنسی بیدار و نمودار شوند، و آن زمان است که انسان از پد‌یدار گشتن شرمگاه‌ها احساس شرمندگی می‌کند و خجالت می‌کشد.چه‌بسا قدغن و ممنوع بودن این درخت برای آدم و حواء بدان خاطر بوده است که میوه‌های این درخت انگیزه‌ها و محرکهای جنسی را در بدن بیدار و نمودار می‌کرده است‌، و خدا خواسته است‌که این انگیزه‌ها و محرکها برای مدتی‌که خدا اراده فرموده است به عقب بیفتد و تعطیل باشد. و چه‌بسا آدم و حواء‌که عهد و پیمان خدا را فراموش کرده‌اند و از فرمان یزدان سرکشی نموده‌اند، سقوط اراده ایشان و قطع رابطه با خالق آنان را درپی داشته است‌، و سقوط اراده و قطع رابطه سبب گردیده است که انگیزه‌ها و محرکهای جنسی غلبه‌کنند و در آنان بیدار و پدیدار آیند. و چه‌بسا عشق به جاودانگی در بیداری و نموداری انگیزه‌ها و محرکهای جنسی مجسم و موثر افتاده باشد. چه پدیدارگشتن انگیزه‌ها و محرکهای جنسی وسیله‌ای است‌که ادامه حیات را پس از سپری شدن عمر محدود انسان ممکن و میسر می‌سازد ... همه اینها فرضیه‌هائی برای تفسیر و توضیح پیدایش شرمگاه‌ها و عورتهای آدم و حواء براثر خوردن از میوه درخت ممنوع و قدغن است‌. قرآن نفرموده است‌: شرمگاه و عورتهایشان پدیدار گردید، بلکه فرموده است‌: شرمگاه‌ها و عورتهایشان برای ایشان پدیدار گردید. این شیوه ادای سخن اعلان می‌دارد که شرمگاه‌هایشان و عورتهایشان از خودشان پنهان بوده است و با یک انگیزه و محرک داخلی احساسهایشان‌، برایشان  پدیدار و نمودارگردیده است ... در جای دیگر درباره ابلیس آمده است‌:

(لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا).

تا عورات نهان از دیده آنان را بدیشان نماید.  (‌اعر‌اف/20)

و همچنین آمده است‌:

(يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا).

لباسشان را از (‌تن‌) ایشان بیرون ساخت تا عوراتشان را بدیشان نماید. (‌اعراف/٢٧)

چه بسا لباسی را که اهریمن از تن ایشان بیرون آورده است لباس محسوس و مادی نباشد. بلکه احساس شعور مراد باشد که پوشنده است. و ممکن است احساس و شعور بیگناهی و پاکی و پیوند با خدا باشد. به هر حال اینها تنها فرضیه ها و انگاره ها است، همان گونه که قبلا گفتیم. نه آنها را تأکید می کنیم و نه یکی از آنها را ترجیح می دهیم. بلکه آنها چیزهایی هستند که تصویر تجربه و آزمون نخستین زندگی انسانها را به ذهن نزدیک می کنند و بس.

آنگاه رحمت و عنایت خدا آدم و همسر او را دریافت بعد از آن که آدم از فرمان یزدان سرکشی کرد. این هم نخستین آزمون بوده است‌:

(ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى).

سپس پروردگارش او را (‌برای پیغمبری‌) برگزید و توبه‌اش را پذیرفت و (‌به سوی اعتذار و استغفار) رهنمودش کرد.

پس از آن‌که آدم طلب آمرزش‌کرد و پشیمان شد و معذرت خواست‌، خدا او را پیغمبرکرد. روند قرانی این مطلب را در اینجا بیان نمی‌فرماید، تا تنها رحمت خدا در فضا پدیدار آید.

آن‌گاه خدا به هر دو دشمن سرسخت یکدیگر فرمان داد به سرزمین کارزار دراز فروافتید، کارزاری که پس از چرخش نحستین درمی‌گیرد:

(قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ).

خدا دستور داد: هر دو گروه شما با هم (‌ای آدم و حواء و اهریمن‌!) از بهشت فرود آیید (‌و در زمین ساکن شوید، و در آنجا) برخی (‌از فرزندانتان‌) دشمن برخی دیگر خواهند شد.

بدین وسیله دشمنی موجود میان ثقلین‌، یعنی انس و جن اعلان گردید. دیگر بقای آدم و فرزندانش عذری در این نماندکه 