دق و دائمی است برای ایشان‌، و از این ننگ به در نمی‌آیند و پاک نمی‌گردند، و نجات و رهائی از عذاب و عقاب آن برایشان میسر نیست‌.

این دوگام است‌: گامی عرضه‌کردن‌کار به دل و رای و نظر خواستن از دل است‌. وگامی ثبوت مساله با دلیل و بر‌هان است ... در حادثه افک‌، مومنان از این‌کام غافل گردیدند، وگذاشتند که فروروندگان در لجنزار دروغ شاخدار، به ناموس پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) تهمت زنند و هردم بیشتر گویند و بیشتر روند! این هم‌کار بسیار بزرگ و خطرناکی بود، اگر لطف و عنایت خدا نبود، بلا و مصیبت بزرگی همه مردمان را فرامی‌گرفت‌. خدا ایشان را برحذر می‌فرماید از این که هرگز پس از این درس دردناک به سوی همچون‌کاری برگردند:

(وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ).

اگر تفضل و مرحمت خدا در دنیا (‌با عدم تعجیل عقوبت‌) و در آخرت (‌با مغفرت‌) شامل حال شما نمی‌شد، هرآینه به سبب خوض و فرو رفتنتان در کار تهمت‌، عذاب سخت و بزرگی گریبانگیرتان می‌گردید. خداوند آن تهمت را درس سنگینی و سختی برای گروه مسلمانان نوخاسته بشمار آورده است‌، و ایشان را با تفضل و مرحمت خود دریافته است و عقاب و عذاب خود را بدیشان نرسانده است‌. چه این تهمت سزاوار عذاب بزرگ و درخور عقاب سترگ بود، عذاب و عقابی‌که متناسب با عذاب و عقابی باشدکه سبب رسیدن آن به پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) و همسرش و دوست صحابی او بوده‌اند، دوست صحابی اوکه جز خیر و خوبی از او سراغ نداشته است‌. عذاب و عقابی‌که متناسب با شری باشدکه در میان‌گروه مسلمانان پخش و پراکنده و شائع‌گردید، و همه مقدساتی را پسودکه زندگی گروه مسلمانان بر آنها استوار و برقرار بود. عذاب و عقابی‌که متناسب با خباثت وکثافت مکر و کیدی باشدکه گروه منافقان آن را بر ضد عقیده راه انداخته بودند و توطئه آن را چیده بودند و می‌خواستند با همچون مکر وکید ناپاکی و با همچون توطئه اهریمنانه‌ای عقیده را از ریشه برکنند، وقتی‌که اعتماد و یقین مومنان به پروردگارشان و پیغمبرشان و خودشان در مدت یک ماه‌کامل‌، سست و لرزان شود، ماه‌کاملی که لبریز از پریشانی و سرگردانی بود و راه به جائی نمی‌بردند و به یقین و اطمینانی دسترسی پیدا نمی‌کردند! ولیکن تفضل خداگروه مسلمانان نوپا و نوخاسته را درمی‌یابد، و مرحمت او شامل خطاکاران می‌شود، پس از آن درس سخت و سنگینی‌که به همچون مسلمانانی داده می‌شود.

قرآن تصویری از این دوره را ترسیم می‌کند، دوره‌ای که زمان آن از دست به در رفته است‌، و معیارها و مقیاسها در آن مختل‌گردیده است‌، و ارزشها پریشان شده است‌، و اصول و ارکان در آن هدر رفته است‌:

(إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُمْ مَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ).

(‌عذاب گریبانگیرتان می‌شد) در آن زمانی که به استقبال این شائعه می‌رفتید و آن را از زبان یکدیگر می‌قاپیدید، و با دهان چیزی پخش می‌کردید که علم و اطلاعی از آن نداشتید، و گمان می‌بردید این‌، مساله ساده و کوچکی است‌، در حالی که در پیش خدا بزرگ بوده (‌و مجازات سختی به دنبال دارد)‌.

این تصویری است‌که در آن سبکسری و بیشرمی و ناپرهیزگاری است‌. در آن رخنه گرفتن از بزرگ‌ترین امور و عیبجوئی کردن از والاترین‌کارها بدون هرگونه توجه و اهمیتی است‌:

(إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ).

آن زمانی که به استقبال این شائعه می‌رفتید و آن را از زبان یکدیگر می‌قاپیدید.

زبانی آن را از زبانی دریافت می‌داشت‌، بدون هرگونه تدبر و تفکری و جستجو و پژوهشی‌، و بدون هر نوع دقت و نگرشی ... حتی انگار سخنها به‌گوشها نمی‌رسد، و سرها سخنها را ورانداز نمی‌کند، و دلها به اندیشیدن درباره سخنها اهمّیت نمی‌دهد!

(وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُمْ مَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ).

و با دهانهایتان چیزی (‌پخش می‌کردید و) می‏‏گفتید که علم و اطلاعی از آن نداشتید.

چیزی را با دهانهایتان می‏‏گفتید، نه از روی عقل و شعورتان می‌گفتید، و چیزی را با دهانهایتان می‌گفتیدکه از دلها برنمی‌خاست‌. بلکه واژه‌هائی بود که از دهانها می‌پرید، پیش از این‌که در مغز و ذهن مستقرگردد، و عقلها و خردها آن را دریافت و وارسی‌کنند.

(وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا).

و گمان می‌بردید که این‌، مساله ساده و کوچکی است‌. گمان می‌بردیدکه تهمت زدن به ناموس پیغمبر خدا، به درد آوردن دل پیغمبر، دل همسرش و اهل و عیالش‌، آلوده‌کردن و پلید نمودن خانه صدیقی‌که در جاهلیت نیز تهمت بدان زده نشده است‌، متهم‌کردن صحابی مجاهد در راه خدا، پسودن عصمت پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) پسودن پیوند او با پروردگارش، و پسودن حفاظت و رعایت یزدان از او ... اینها همه سهل و ساده است‌!!!

(وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا).

و گمان می‌بردید که این‌، مساله ساده و کوچکی است‌.

(وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ).

در حالی که در پیش خدا بزرگ بوده (‌و مجازات سختی به دنبال دارد)‌.

در پیشگاه خدا جز چیزی هم بزرگ بشمار نمی‌آیدکه واقعاً بزرگ و سترگ باشد، آن اندازه بزرگ و سترگ که‌کوه‌های استوار از آن به لرزش و جنبش درآیند، و زمین و آسمان از آن به افغان و ناله افتد.

شایسته بودکه دلها حتی از شنیدن آن تهمت هم برمد، و حتی ازگفتن آن دوری ورزد، و نپسنددکه همچون تهمتی موضوع‌گفتگو قرارگیرد، و به خدا رو کند و خدا را والاتر و بالاتر از آن بداندکه پیغمبرش را به دست همچون‌کاری سپارد، و لازم بو‌د این تهمت را بسی ا‌ز آن فضای پاک بزرگوار دور گرداند و دور بیندازد:

(وَلَوْلا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مَا يَكُونُ لَنَا أَنْ نَتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ).

چرا نمی‌بایستی وقتی که آن را می‌شنیدید، می‌گفتید: ما را نسزد که زبان بدین تهمت بگشائیم، سبحان‌الله‌! این بهتان بزرگی است‌.

هنگامی‌که این پسوده به ژرفاهای دلها می‌رسد و آنها را سخت به لرزش و جنبش درمی‌اندازد، در آن حال‌که دلها را بر بزرگی جنایتی و بر زشتی قباحتی مطلع می‌گرداند که مرتکب آن گردیده است‌، بدین هنگام بیدارباش و هوشیارباش درمی‌رسد و برحذر داشته می‌شود از ا‌ین‌که به همچون‌کار بزرگی برگشت بشود:

(يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ).

خداوند نصیحتتان می‌کند، این که اگر مومنید، نکند هرگز چنین کاری را تکرار کنید (‌و خویشتن را آلوده چنین معصیتی سازید. چرا که ایمان راستین با تهمت دروغین سر سازگاری ندارد )‌.

»‌یعظکم‌: پندتان می‌دهد. شما را بازمی‌دارد» ... شیوه تربیتی موثری است‌. در مناسب‌ترین شرائط و ظروف شنیدن و اطاعت نمودن و پند گرفتن‌، ذکر شده است‌. واژه‌، برحذ