ماید. این کار بر او دشواری می‌کرد. پروردگارش خواست دل او را اطمینان بدهد بر حفظ امانتی‌که آن را با خود حمل می‌کند.

(فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا).

والامقام خدا است که شاه حقیقی او است (‌و جملگی فرماندهان و فرمانبران بدو نیازمندند، و دائره امر و نهیش سراسر گستره هستی است‌. ای پیغمبر! نازل‌کننده قرآن چنین خدای بلندمرتبه و توانائی است‌. پس به هنگام نزول قرآن‌) پیش از این که وحی (‌آیات‌) قرآن به پایان برسد، در آن عجله مکن (‌و تندتند آیه‌ها را به دنبال جبرئیل تکرار منما و بر زبان مران‌، چرا که هرچند قرآن مافوق طاقت و توان انسان است‌، امّا خدا حافظ و نگهدار آن است و آن را در مغزت ثبت و ضبط می‌نماید)‌. بگو: پروردگارا! (‌در پرتو قرآن‌) بر دانشم بیفزا (‌و از قرآن و ابعاد مختلف آن آگاه‌ترم فرما)‌.

والا مقام خداوند راستینی است که چهره‌ها برایش کرنش می‌برند، و ستمگران در آستانه او ناامید می‌گردند، و مومنان شایسته و بایسته در سایه لطف او ایمن می‌مانند و می‌آرامند ... خدا است‌که قرآن را از آن بالا بالاهای والا نازل می‌کند. پس زبانت با شتاب آن را تکرار نکند. قرآن را برای حکمتی نازل می‌کند، و هرگز آن را ضائع و هدر نمی‌نماید. آنچه بر تو است این است‌که پروردگار خود را به‌کمک و یاری بخوانی و از او درخواست نمائی‌که بر دانش تو بیفزاید. مطمئن باش‌که خدا آنچه را به تو می‌دهد نگاهداری و نگاهبانی می‌کند، و بر فوت و تضییع آن به خود ترس و هراس راه مده‌. دانش تنها آن دانشی است‌که خدای متعال آن را به تو یاد می‌دهد، دانش باقی و جاویدانی که سود می‌رساند و هدر نمی‌گرداند، و بهره می‌دهد و بی‌بهره نمی‌گردد.

*
آن‌گاه داستان آدم به میان می‌آید. او عهد و پیمانی را که با خدا بسته است فراموش‌کرده است‌، و در برابر وعده جاودانگی اهریمن بدو گول خورده است‌. به وسوسه اهریمن گوش فراداده است‌. این هم آزمایشی از سوی خدا برای او بود و پیش از این بوده است‌که یزدان خلافت و جانشینی در زمین را بدو واگذارد. از دیگر سو این نمونه‌ای ازکار اهریمن است و آدمیزادگان باید از آن درس عبرت بگیرند.

زمانی که آزمایش به پایان آمد، رحمت و شفقت خدا آدم را دریافت و او را برگزید و بدو هدایت بخشید. داستان قرآنی در روند سخن هماهنگ با آن ذکر می‌گردد. داستان آدم در اینجا به میان می‌آید بعد از آن که پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) عجله می‌کند قرآن را از ترس فراموش کردن تند تند بخواند و تکرار گرداند. در داستان آدم نقطه فراموش کردن بیان می‌شود، و در سوره‌ای ذکر می‌گرددکه پرده را از رحمت و محبت و رعایت و عنایت خدا به‌کنار می‌زند در حق‌کسانی‌که ایشان را از میان بندگان خود برگزیده است‌. در داستان آدم بیان می‌کندکه پروردگارش او را برگزیده است و توبه و پشیمانی او را پذیرفته است و بدو هدایت بخشیده است‌. آن‌گاه به دنبال این داستان با صحنه‌ای از صحنه‌های قیامت بر آن پیرو می‌زند و در این پیرو فرجام فرمانبرداران و عاقبت سرکشان آدمیزادگان را به تصویر می‌کشد. انگار برگشتی ازکوچ زمین به قرارگاه نخستین است تا در آنجا پاداش و پادافره هرکسی برابر آنچه کرده است و پیشاییش فرستاده است داده شود. 

بهتر است با همدیگر داستان را پیگیری‌کنیم بدانگونه که در روند قرآنی آمده است:

(وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا).

در آغاز کار، ما به آدم فرمان دادیم (‌که از میوه درخت ممنوع نخورد)‌. امّا او ترک فرمان کرد و (‌از آن خورد، و در اوائل کار) از او تصمیم درستی و اراده استواری مشاهده نکردیم‌.

عهد و پیمان خدا با آدم این بودکه از هر میوه‌ای بخورد مگر میوه درختی‌که نمودار حرام بود و می‌بایستی از آن دوری‌کند تا اراده‌اش تربیت‌، و شخصیتش موکد شود، و از بند هواهای نفس و شهوات آزادگردد بدان اندازه که برای روح بشریت آزادی رهائی از خواستها را محفوظ دارد هر وقت‌که بخواهد، و خواستها او را بنده خود نسازد و وی را مقهور و مغلوب خود نکند. این هم معیار و مقیاسی است‌که در ارزیابی و سنجش ترقی انسانها به خطا نمی‌رود. چه هر زمان‌که انسان بر نگاهداری خود از خواستها تواناترگردد، و بهتر بتواند بر خواستها حاکم و فرمانروا شود، و خوبتر بر آنها برتری‌گیرد، از نردبان ترقی و تعالی بشری بالاتر رفته است و پله‌های بیشتری را طی‌کرده است‌. و هر زمان که انسان در برابر خواستها ضعیف‌گردد و سقوط‌کند، به حیوانیت و بربریت‌، و به مراحل اولیه حرکت‌کوچ انسانها، نزدیک‌تر است‌.

بدین خاطر عنایت الهی که این پدیده انسان نام را سعات می‌نماید خواسته است آدم را برای خلافت در زمین آمادگی بخشد با آزمایش اراده او، و بیدارباش نیروی استقامت و پایداری در وجود او، و بازکردن چشمانش برای دیدن چیزی‌که در انتظار او است‌. آن چتر مبارزه موجود میان خواستهائی است که اهریمن آنها را در نظرش می‌آراید، و میان اراده انسان بر ماندگاری بر عهد و پیمانی است‌که خدای مهربان با او بسته است‌. هان‌! هم اینک تجربه نخستین‌، نتیجه نخستین خود را اعلان می‌دارد:

(فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا).

امّا او ترک فرمان کرد و (‌از آن درخت خورد، و در اوائل کار) از او تصمیم درستی و اراده استواری مشاهده نکردیم‌.

بیش از این به تفصیلات آن نپرداخته است

(وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلا إِبْلِيسَ أَبَى).

(‌ای پیغمبر! بیان دار) آنگاه را که به فرشتگان دستور دادیم‌: برای آدم سجده (‌تعظیم و تکریم‌) ببرید، پس (‌همگی اطاعت کردند و) سجده بردند مگر ابلیس که سرباز زد)‌.

این‌گونه مختصر این صحنه بیان‌گردیده است‌، صحنه‌ای که در سوره‌های دیگر تفصیل داده می‌شود. زیرا روند قرآنی در اینجا روند نعمت و رعایت است ... این است که نمودها و نمادهای نعمت با رعایت حال ذکر می‌گردد:

(فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَكَ وَلِزَوْجِكَ فَلا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى. إِنَّ لَكَ أَلا تَجُوعَ فِيهَا وَلا تَعْرَى. وَأَنَّكَ لا تَظْمَأُ فِيهَا وَلا تَضْحَى).

آن وقت گفتیم‌: ای آدم‌! این دشمن تو و همسر تو است‌، پس (‌بپائید به دام وسوسه خود شما را گرفتار نسازد و) از بهشت بیرونتان نکند که به رنج و زحمت خواهی افتاد. (‌بر ما است که خواسته‌های زندگی تو را در بهشت فراهم سازیم و) تو در آن نه گرسنه می‌شوی و نه برهنه می‌گردی‌. و در آن تو نه تشنه می‌مانی و نه آفتاب‌زده می‌شوی‌.

این هم رعایت و عنایت خدا به آدم است‌که او را از دشمنش آگاه می‌سازد و از خیانت و ستم او برحذرش می‌دارد، بعد از آن‌که اهریمن از سجده بردن برای آدم همان‌گونه که خدا بدو دستور داده است سرپیچی و سرکشی و خوددا