 من مخالفت کرده‌اید؟‌!.

ما به یکدیگر وعده داده بودیم‌که بر سر عهد و پیمان من بمانید تا به سوی شما برمی‌گردم‌، و عقیده خود را تغییر ندهید و برنامه خویش را دگرگون نسازید بدون دستور من‌.

بدین هنگام آنان همچون عذر شگفتی را می‌آورند، عذری که بیانگر تاثیر بندگی طولانی‌، و تزلزل روانی‌، و سبکسری وکم‌خردی است‌:

(قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا).

گفتند: ما به اختیار خود از وعده تو سرپیحی نکرده‌ایم‌. 

بلکه کار فراتر از نیروی ما بوده است!

(وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِنْ زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا).

ولیکن بارهای سنگینی از زیورآلات (‌طلائی‌) مردمان (‌قبطی که توسط زنانمان به بهانه امانت جهت خودآرائی بدانها در روز عید گرفته شده بود و به همراه داشتیم‌) بار ما شده بود و (‌سامری می‌گفت‌: نحوست این زر و زیور حرام است که موسی برنمی‌گردد. این بود که‌) ما آنها را از خود دور انداختیم‌.

توده‌هائی از زیورالات زنان مصری بار ایشان شده بود، زیورالاتی که به صورت امانت در نزد زنانشان بود و زنانشان آنها را با خود آورده بودند. آنان اشاره به این بارها را دارند، و می‌گویند: ما آنها را از خود برافکندیم و دور انداختیم به علت این که آنها برای ما حرام بود و خواستیم از آنها خویشتن را برهانیم و آسوده گردانیم‌. سامری آنها را برگرفت و از آنها گوساله‌ای را ساخت‌. سامری مردی از اهالی «‌سامراء‌» بو‌ده با ایشان همدم و همراه بود، یا مر‌دی از ایشان بو‌د، و بدین لقب ملقب بود. در بدن این‌گوساله زرین سوراخهانی ترتیب داده بودکه هر زمان باد از آنها عبور می‌کرد صدائی را تولید می‌نمود همچون صدای گاو وگوساله‌. نه حیاتی در این پیکره بود و نه جانی در کالبد آن وجود داشت‌. بلکه جسد و لاشه‌ای بیش نبود - واژه جسد به جسمی‌گفته می‌شودکه حیاتی در آن نباشد - بنی‏اسرائیل همین که گوساله‌ای را از طلا می‌بینند و متوجه می‌شوند فریاد برمی‌آورد و صدای گوساله از آن طنین‌انداز می‌شود، پروردگار خود را فراموش می‌کنند، پروردگاری که ایشان را از سرزمین زبونی و پستی رهانیده بود. آنان معتکف آستانه گوساله‌ای شدند که از طلا ساخته شده بود. کوتاه فکرانه و جاهلانه گفتند:

(هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى).

این معبود شما و معبود موسی است‌.

موسی بالای کوه به دنبال آن می‌گردد، در صورتی‌که او اینجا با ما است‌. موسی راهی را فراموش‌کرده است وگم نموده است‌که به آفریدگارش منتهی میشود! این سخنی است‌که‌گذشته از این‌که‌کودنی و سبک‌مغزی ایشان را می‌رساند، پیغمبرشان را نیز متهم می‌کند، پیغمبری که تحت نظارت و مراقبت خدا ایشان را نجات داده است‌، و با رهنمود و راهنمائی خدا به نجات ایشان دست یافته است‌. آنان پیغمبرشان را متهم کردند به این‌که با پروردگارش رابطه و پیوند ندارد، تا آنجاکه راه به سوی او راگم می‌کند، و نه او راهیاب است و نه پروردگارش او را رهنمود می‌کند و هدایت می‌دهد!

این هم افزون بر نیرنگی است‌که می‌زدند:

(أَفَلا يَرَوْنَ أَلا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلا وَلا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَلا نَفْعًا).

آیا آنان نمی‌بینند که (‌این گوساله‌) پاسخ ایشان را نمی‌دهد و زیانی از آنان دور نمی‌گرداند و سودی برایشان فراهم نمی‌آورد؟‌.

مقصود این است حتی این‌گوساله زنده هم نیست تا سخن ایشان را بشنود و برابر خوی گوساله‌ها اطاعت کند! این‌گوساله زرین در پله پائین‌تری از پله حیوانی است‌. این‌گوساله به مقتضی حال برای ایشان نه زیانی می‌تواند داشته باشد و نه سودی در ساده‌ترین شکل‌. این‌گوساله شاخ نمی‌زند و جفتک ندارد، و آسیابی را نمی‌گرداند و دولابی و چرخ چاهی را برنمی‌کشد!

و چیزهای دیگری جز اینها را هارون بدیشان گوشزد کرد، هارون آن‌کسی‌که پیغمبر ایشان نیز هست‌، و جانشین پیغبرشان نیز می‏‎باشد. هارون بدیشان این آزمایش و امتحان را گوشزد کرده بود، وگفته بود:

(يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ).

ای قوم من‌! با این (‌گوساله زرین‌) شما دچار بلا (‌و آزمون بزرگ و سختی‌) شده‌اید. پروردگار شما خداوند مهربان است (‌نه کس و نه چیز دیگری‌)‌.

ایشان را به پیروی و اطاعت از او نصیحت‌کرد، هم بدان‌گونه‌که با موسی عهد و پیمان بسته بودند، در آن حال‌که از میعادگاه خداکه بر بالای‌کوه بود به سویشان برمی‌گشت ... امّا آنان به جای پاسخ مثبت بدو دادن‌، کجروی‌کردند و از نصیحت او دررفتند، و عهد و پیمان با پیغمبرشان را رهاکردند وگفتند:

(لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى).

گفتند: ما پیوسته به پرستش این گوساله ادامه می‌دهیم تا موسی به پیش ما برمی‏گردد.

موسی خشمناک و اندوهناک به پیش قوم خود برگشت‌. دلیل و حجت ایشان را شنید، دلیل و حجتی‌که اندازه تزلزل روانی و تباهی اندیشه ایشان را می‌رسانید. به برادرش روکرد بدان‌گاه‌که در اوج خشم خود می‌پیچید و میلو‌لید موی سر و موی ریش او راگرفت و توفنده و خروشان فریاد زد و:

(قَالَ يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا. أَلا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي).

گفت‌: ای هارون‌! هنگامی که دیدی آنان گمراه می‌شوند، چه چیز مانع از آن شد که (‌جلو ایشان را بگیری و نگذاری به بیراهه روند؟ و) از من پیروی کنی‌؟‌! (‌مگر هنگامی که می‌خواستم به میعادگاه بروم نگفتم‌: جانشین من باش در میان قوم من‌، و به اصلاح بپرداز و راه تباهکاران را درپیش مگیر؟‌)‌. آیا از دستور من سرپیچی کردی‌؟‌. 

موسی هارون را سرزنش و سرکوب می‌کندکه چرا بنی‌اسرائیل را رهاکرده است تاگوساله را بپرستند؟ و چرا پرستش‌گوساله را باطل اعلام نکرده است‌، و ایشان را به پیروی از دستور موسی فرانخوانده است و بدانان نگفته است که خودسرانه کاری نکنند؟ او نمی‌بایستی بدیشان اجازه انجام خودسرانه کاری را بدهد. بر هارون ایراد می‌گیردکه فرمان او را چرا اجراء ننموده است‌؟ آیا این کار او برای نافرمانی و سرکشی از دستور او بوده است‌؟

روند قرآنی موضعگیری هارون را بیان‌کرده است‌. موضعگیری خود را به برادرش اعلام می‌دارد، و تلاش می‌کند زبانه آتش خشم او را پائین آورد. برای فروکش کردن زبانه‌های آتش خشم او، عاطفه رحم و مهربانی را در دل او به جوش و خروش درمی‌آورد:

(قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي).

گفت‌: ای پسر مادرم‌! نه ریش مرا بگیر و نه موی سرم را (‌بر دست بپیچ‌)‌. من ترسیدم که (‌اگر با ایشان شدت عمل نشان دهم‌) بگوئی میان بنی‌اسرائیل تفرقه انداختی و سفارش مرا به کار نبستی‌)‌.

بدین منوال هارون را می‌بینیم‌که دارای اعصاب آرام‌تری و هیجان و دگرگونی و واکنش کمتر