 ملاقات پروردگارش به کوه طور بیاید، تا چیزی را بشنود که در الواح است و مربوط به کار و بار عقیده و شریعت است‌، و این ملت را سر و سامان می‌بخشد، ملتی که خدا مقرر فرموده است که در سرزمین مقدس بعد از خروج از مصر نقش عظیمی را برعهده گیرد و بازی کند.

فرو فرستادن گزبجبین که ماده شیرینی ا‌ست و روی برگهای درختان جمع می‌شود، و روانه کردن بلدرچین به سوی ایشان در بیابان، و در دسترس آنان قرار گرفتن به گونه‌ای که سهل و ساده گرفته شوند و مورد ا‌ستفاده قرا‌ر گیرند، نعمتی از سوی خدا و نمودار عنایت او بدیشان در بیابان لخت و برهوت است‌. خدا حتی در خوراک روزانه نیز سرپرستی ایشان را عهده‌دا‌ر می‌شود و کار را برایشان از نزدیکترین راه‌، ساده و آسان می کند‌.

خدا آنان را بدین نعمتها تذکر می‌دهد و آنها را به یادشان می‌آ‌ورد تا از چیزهای پاک و پاکیزه‌ا‌ی بخورند که ساده و آسان برای ایشان تهیه دیده است‌، و ایشان را از طعیان در آن برحذر می‌دارد، طغیان پرخوری و گرایش به لذائذ شکم و غفلت از کار واجبی‌که برای آن بیرون آمده‌اند، و غفلت از رنج و زحمتی‌که پروردگارشان بدیشان وعده فرارسیدن و برخورد با آن را داده است‌. پروردگارشان پرخوری و زیاده‌روی در آن را طغیان می‌نامد، چون آنان مدت زمان نزدیکی است که با طغیان آشنایند، و از دست طغیان چشیده‌اند آنچه را که چشیده‌اند، و دیده‌اند آنچه را که دیده‌اند:

(تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَمَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَى).

و در آن (‌از حدود و مقررات خدا) تجاوز نکنید (‌و مواظب باشید نعمت رایگان، موجب کفران و طغیان شما نشود. چه اگر نعمت من‌، باعث ناسپاسی و گردنکشی شود) خشم من دامنگیرتان می‏‎گردد و هرکه خشم من دامنگیرش شود پرت و هلاک می‌شود.

اندکی پیش فرعون فروافتاد. از بالای تخت سلطنت خود فرو افتاد و به آب سرنگون د‌رافتاد ... فروافتادن به پائین با طغیان و سر بالاگرفتن و خویشتن را والا دانستن مقابل می‌گردد و تقابل پیدا می‌کند. تعبیر قرآنی این مقابله‌ها را در واژه‌ها و سایه‌روشنها به شیوه هماهنگی مورد نظر در قرآن‌، همآوائی و همنوائی می‏بخشد.

این برحذر باش و هوشیار باش و تهدید و بیم برای قومی است که رو به کاری می‌روند و اقدام به وظیفه مهمّی می‌کنند، کاری و وظیفه‌ای‌که به خاطر آن بیرون آمده‌اند. این هم بدان جهت است که نعمت آنان را سرمست و مغرور نسازد، و وقتی‌که در آن غوطه‌ور می‌شوند خوشگذرانی نکنند. چه اگر به خوشگذرانی بنشینند سست و ضعیف می‌گردند ... درکنار برحذر باش و هوشیار باش و تهدید و بیم، درگاه توبه بازمی‌گردد برای کسی‌که به خطا و لغزش می‌افتد، ولی برمی‏گردد و پشیمان می‌شود:

(وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى).

من قطعا (‌با غفران عظیمی که دارم‌) می‌آمرزم کسی را که (‌از کفر و گناه خود) برگردد و (‌به بهترین وجه‌) ایمان بیاورد و کارهای شایسته بکند و سپس راهیاب بشود (و این راه را تا آخر زندگی ادامه دهد)‌.

توبه و برگشت تنها واژه‌ای نیست‌که‌گفته شود. بلکه توبه و برگشت تصمیمی است در دل‌، و مدلول و مفهوم آن با ایمان و عمل صالح تحقق پیدا می‌کند، و اثر آن در رفتار عملی در جهان واقع جلوه‌گر می‌شود. هرگاه توبه و برگشت وقوع پیداکرد، و ایمان صحیح و درست گردید، و عمل آن را تصدیق‌کرد، در اینجا است‌که انسان در پرتو هدایت ایمان‌، و با ضمانت عمل صالح‌، راه را در پیش می‌گیرد چه راهیابی در اینجا ثمره و نتیجه تلاش و کار است‌.

تا بدینجا صحنه پیروزی و پیرو آن به پایان می‌آید، و پرده فرو می‌افتد تا برای نمایش صحنه مناجات دوم در سمت راست کوه طور بالا رود.

*خدا برای موسی (علیه السلام) بالای کوه طور وعده ملاقات را تعیین ‌کرد، و از او خواست بعد از چهل شبانه‌روز در آنجا برای دریافت تکالیف و وظائف او را ملاقات‌کند، تکالیف و وظائف پیروزی پس از شکست‌. چرا که پیروزی تکالیف و وظائفی دارد، و عقیده تکالیف و وظائفی دارد، و به ناچار باید آمادگی روانی و استعداد دریافت را داشت‌.

موسی ازکوه بالا رفت‌. قوم خود را پائین‌کوه رهاکرد، و هارون را به عنوان جانشین خود بر آن‌گماشت‌.

شوق و شور موسی برای مناجات با خدا فزونی‌گرفت‌. عشق ایستادن در آستانه الهی بر او غلبه‌کرد. قبل از این نیز مزه شیرینی مناجات با خدا را چشیده بود. این است سراپا شور آن مناجات را داشت و شتابگرانه اشتیاق خود را عملی ساخت‌، و در آستانه سرورش ایستاد. موسی نمی‌دانست که پشت سر او چه گذشته است‌، و قوم او پس از او چه کارکرده‌اند، بدان‌گاه که ایشان را در پائین‌کوه ترک‌کرده است‌.

در اینجا پروردگار موسی او را باخبر می‌سازد که در پشت سر او چه‌گذشته است ... پس با همدیگر صحنه را نگاه بکنیم وگفتگو را بشنویم‌:

(وَمَا أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يَا مُوسَى. قَالَ هُمْ أُولاءِ عَلَى أَثَرِي وَعَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَى. قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ).

ای موسی‌! چه چیز تو را برآن داشت که (‌در آمدن به کوه طور) بر قوم خود پیشی گیری‌؟ (‌موسی‌) گفت‌: آنان به دنبال من بوده و (‌هرچه زودتر به خدمت می‌رسند)‌. پروردگارا! من به سوی (‌میعادگاه و محضر وحی‌) تو شتاب کردم تا (‌هرچه زودتر احکام و قوانین تو را دریافت و به بندگانت برسانم و از من‌) خشنود شوی‌. (‌خدا) فرمود: ما قوم تو را بعد از (‌رهسپار شدن‌) تو (‌بدینجا) آزمایش کردیم (‌و آنان از عهده امتحان برنیامدند) و سامری ایشان را گمراه و از راه به در کرد.

بدین منوال موسی ناگهانی مورد خطاب قرار می‌گیرد ... موسی برای رفتن به میعادگاه پروردگارش شتاب داشت‌، و پس از آمادگی چهل شبانه‌روز با عجله می‌خواست خود را به میعادگاه برساند تا پروردگارش را ملاقات‌کند و از او رهنمودی را دریافت داردکه بر آن زندگی نوین بنی‏اسرائیل را پابرجا و استوار سازد. موسی بنی‌اسرائیل را از خواری و بندگی رهانیده بود تا از ایشان ملتی را بسازد صاحب رسالت و دارای تکالیف و وظائف‌.

ولی بندگی طولانی و خواری طولانی آنان تحت فرمانروائی فرعونیگری بت‌پرستانه سرشت ایشان را تباه‌کرده بود و آنان را آماده پذیرش مشکلات و تحمّل سختیها و شکیبائی بر دردها و رنجها و دشواریها و گرفتاریهاکرده بود، و بر وفای به عهد و ماندگاری بر آن سرشته بود، و در هستی روانی ایشان تزلزلی پدید آورده و بدانان آمادگی فرمانبرداری و تقلید آرام‌بخشی را داده بود ... زمان چندانی از سپردن ایشان به هارون و دوری خود از آنان نمی‌گذردکه عقیده ایشان به طورکلی تزلزل پیدا می‌کند و در برابر نخستین آزادی و اختیاری که پیدا می‌کنند فرومی‌ریزد و سقوط میکند. هیچ چاره‌ای از امتحانها و آزمونهای پیاپی و مکرر ایشان نبوده است تا ساختار روانی آنان به حالت عادی 