 این جرم و جنایت را برده است‌، عبدالله پسر ابی پسر سلول است که سردسته منافقان‌، و بردارنده پرچم مکر وکید بوده است‌. او دانسته است چگونه جایگاه کشش را برگزیند و ازکجا نشانه رود. اگر خدا او را احاطه نمی‌فرمود و نگهدار دین خود و نگهبان پیغمبر خویش نمی‌بود و گروه مسلمانان را نمی‌پائید، آنچه اندر وهم ناید آن می‌شد ... روایت شده است وقتی‌که صفوان پسر معطل کجاوه ام‌ا‌لمومنین را می‌برد، ابن‌سلول که در میان اشراف قوم خود نشسته بود، گفت‌: این چه کسی است‌؟ گفتند: عائشه - رضی‌الله‌‌عنها - ... گفت‌: به خدا سوگند عائشه از صفوان‌، و صفوان از عائشه سالم به در نرفته است‌. سپس‌گفت‌: زن پیغمبرتان با مردی شب را تا صبح به سر برده است‌، آن‌گاه آن مردکجاوه او را می‌برد!

این سخن زشت و پلشتی بودکه‌گفت‌، و آن را به وسیله گروه نفاق‌، و با وسائل‌کجروانه پخش و شائع کرد. آن اندازه خبیث وکثیف کار کرد که مدینه طنین‌انداز از تهمت ناروائی شدکه باور ناکردنی بود و همه قرائن و علائم آن را تکذیب می‌کردند. حتی بر زبانهای مسلمانان می‌رفت بدون این که خویشتنداری و پرهیزگاری‌کنند! و یک ماه‌کامل موضوع سخنها و صحبتهایشان‌گردید! این تهمت آن اندازه روشن بودکه می‌بایست همین شنیده می‌شد نفی می‌گردید و بعید شمرده می‌شد.

انسان امروزه که می‌شنود تعجب می‌کند و به هراس می‌افتد که چگونه همچون تهمت نابجا و ناروائی در فضای آن روزی گروه مسلمانان رواج پیدا می‌کند! و به گونه‌ای درمی‌آید که همچون آثار سوء بزرگ و سترگ را در پیکره‌گروه مسلمانان پدید آورد، و مایه این همه دردها و رنجهای تو‌انفرسا در دل پاک‌ترین و بزرگ‌ترین افراد گردد.

پیکار آن اندازه فراخ بوده است‌که پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) درگیر آن گردیده است‌، وگروه مسلمانان آن روزی بدان فرو رفته‌اند، و اسلام درگیر آن شده است‌. پیکار بزرگی بوده است‌. چه‌بسا بزرگ‌ترین پیکارهائی بوده است که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) درگیر آن گردیده ا‌ست‌، و از آن پیروزمندانه بیرون آمده است با فرو خوردن دردها و رنجهای بزرگی‌که داشته است‌، و با حفظ وقار و عظمت دل و صبر جمیلی‌که بهره‌مند از آنها بوده و درپیش‌گرفته است‌. یک‌کلمه هم از او نقل نشده است که دال بر نماندن شکیبائی او، و دال بر ضعف تحمّل او باشد. در حالی‌که دردها و رنجهائی پیاپی او را هدف تیرهای خودگرفته‌اند و به سویش نشانه رفته‌اندکه چه‌بسا بزرگ‌ترین دردها و رنجهائی بوده‌اند که در زندگانیش گریبانگیرش گردیده‌اند. خطری هم که از ناحیه این تهمت نابجا و ناروا متوجه اسلام شده است‌، از زمره شدیدترین و سخت‌ترین خطرهائی بوده است که در تاریخ اسلام به وقوع پیوسته است‌.

اگر هر مسلمانی آن روز درباره همچون مساله‌ای با دل خود رایزنی می‌کرد، دلش برایش رای و نظر صادر می‌کرد، و اگر هر مسلمانی آن روز به منطق فطرت رجوع می‌کرد، منطق فطرت او را رهنمود و رهنمون می‌نمود. قرآن مجید مسلمانان را بدین برنامه در رویاروئی با امور متوجه می‌سازد، و آن را نخستین‌گام در حکم برکارها و قضاوت درکارها می‌داند:

(لَوْلا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُبِينٌ).

چرا هنگامی که این تهمت را می‌شنیدید، نمی‌بایست مردان و زنان مومن نسبت به خود گمان نیک بودن (‌و پاکدامنی و پاکی‌) را نیندیشند و نگویند: این تهمت بزرگ آشکار و روشنی است‌؟‌.

بلی بهتر و پسندیده‌تر این بودکه مردان و زنان مومن نسبت به خودگمان نیک بودن را داشته باشند، و سقوط بدین‌گندنا و بدین لجنزار را بعید می‌شمردند ... زن پاک و پاکدامن پیغمبرشان‌، و برادرشان صحابی مجاهد، هر دو از خودشان بودند. پس گمان نیک بودن بدیشان بردن بهتر و پسندیده‌تر بود. چه چیزی که سزاوار خودشان نبود، سزاوار همسر پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) و سزاوار رفیقش‌که از او جز خیر و خوبی ندیده بود، نبود ... ابو ایوب پسر زید ا‌نصاری و همسرش - رضی‌الله‌عنهما - این چنین کرده‌اند، همان‌گونه که امام محمّد پسر اسحاق روایت نموده است‌: ابوایوب زنش ام ایوب بدو گفت‌: ای ابو ایوب آیا می‌شنوی مردمان درباره عائشه رضی‌الله‌عنها - چه می‌گویند؟ گفت‌: بلی ... دروغ می‌گویند. ای ام ایوب آیا تو این کار را می‌کردی‌؟ گفت‌: به خدا سوگند، این کار را نمی‌کردم‌. گفت‌: عائشه به خدا سوگند ا‌ز تو بهتر و نیک‌تر است ... امام محمود پسر عمر زمخشری در تفسیر خود «‌کشاف‌» نقل کرده است‌: ابوایوب انصاری به ام ایوب گفت‌: آیا می‌بینی‌که چه چیزگفته می‌شود؟‌ گفت‌: آیا اگر تو به جای صفوان بودی آیا نسبت به حرم پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) بدی می‌کردی‌؟ گفت‌: نه‌. ام‌ا‌یوب گفت‌: اگر من به جای عائشه - رضی‌الله‌عنها -‌بودم به پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) خیانت نمی‌کردم‌. عائشه‌که خوبتر و بهتر از من است‌، و صفوان نیز خوبتر و بهتر از تو است ... 

هر دوی این روایتها بر این دلالت دارندکه برخی از مسلمانان به دل خود رجوع‌کردند و از دل خود رای و نظر خواستند. بعید دیدندکه چیزی روی دهدکه به عائشه نسبت داده می‌شود، و به مردی از مسلمانان نسبت داده می‌شود، و آن نافرمانی از خدا و خیانت به پیغمبر او، و سرنگون فرو افتادن به لجنزار زنا است‌! همچون تهمتی را تنها به خاطر شبهه‌ای‌که قابل دفاع نیست و ارزش بحث و بررسی را ندارد، باید زد؟! این نخستین گام است در برنامه‌ای که قرآن آن را در رویاروئی با امور لازم و واجب می‌شمارد، نخستین گامی که دلیل نهانی وجدانی است‌. و امّا گام دوم‌، درخواست دلیل خارجی و برهان واقعی است‌:

(لَوْلا جَاءُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاءِ فَأُولَئِكَ عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ).

چرا نمی‌بایست آنان (‌موظف شوند) چهار شاهد را حاضر بیاورند تا بر سخن ایشان گواهی دهند؟ اگر چنین گواهانی را حاضر نمی‌آوردند، آنان برابر حکم خدا دروغگو (‌و مستحق تازیانه خوردن‌) بودند.

این تهمت بزرگی‌که به والاترین مقامات‌، و به پاک‌ترین ناموسها، زده می‌شود، شایسته نیست این‌گونه سهل و ساده ازکنار آن گذشت‌، و گذاشت این‌گونه غیرمنصفانه و بدون دلیل و برهان پخش و پراکنده‌گردد، و زبان‌ها آن را بقاپند و دهانها آن را بجوند بدون این که گواه و دلیلی در میان باشد:

(لَوْلا جَاءُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ).

چرا نمی‌بایست آنان (‌موظف شوند) چهار شاهد را حاضر بیاورند تا بر سخن ایشان گواهی دهند؟‌!.

آنان که چنین کاری را نمی‌توانستند بکنند، در این صورت دروغگو قلمداد می‌شدند. در پیشگاه خدا دروغگو قلمداد می‌شدند، خدائی که سخن او ثابت و تغییرناپذیر است‌، و حکم او دگرگون نمی‌شود، و قرار و مدار او تغییر و تبدیل نمی‌شناسد. این تهمت‌، ننگ ثابت و ص