ی ایشان‌، به ناگاه طنابها و عصاهای آنان (‌مار شده‌اند و می‌خزند و) تند راه می‌روند. در این هنگام موسی در درون خود احساس هراس کرد.

تعبیر سخن اشاره به عظمت آن جادوگریها دارد، تا بدانجا عظیم که موسی در درون خود احساس هراس می‌کند و بیمناک می‌شود‌، در حالی که پروردگارش با او است و می‌شنود و می‏‎بیند. مو‌سی در درون خود احساس هراس نمی‌کند مگر به خاطرکار بزرگی‌که درگرفته است و برای لحظه‌ای عظمت کار از یاد او می‌بردکه او نیرومندتر از ایشان است‌، تا وقتی که پروردگارش به یاد او می‌اندازدکه بزرگ‌ترین قدرت با او است‌:

(قُلْنَا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الأعْلَى. وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى).

گفتیم‌: مترس‌! تو برتری (‌و بر آنان چیره می‌شوی و کارهای باطلشان را شکست خواهی داد)‌. و چیزی را که در دست راست داری بیفکن تا همه ساخته‌های (‌مزورانه و شعبده‌بازیهای مکارانه‌) ایشان را به سرعت ببلعد چرا که کارهائی را که کرده‌اند نیرنگ جادوگر است و جادوگر هر کجا برود پیروز نمی‌شود.

مترس‌که تو برتر هستی‌. چه حق با تو و باطل با ایشان است‌. تو دارای عقیده هستی و ایشان حرفه و پیشه دارند. تو ایمان بدان چیزی داری که پای‌بند بدان هستی و آنان برای پاداش مسابقه و غنائم زندگی به تلاش می‌ایستند. تو با نیروی والای باقی پیوند و ارتباط داری‌، ولی ایشان برای خدمت به آفریده بشری فانی‌کار می‌کنند، بشری‌که هر اندازه هم طاغی و یاغی و زورمند و زورگو باشد فنا می‌پذیرد و نابود می‌شود. مترس‌:
(وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ).
و چیزی را که در دست راست داری بیفکن‌.
این‌گونه نکره و مبهم‌، برای بیان بزرگی ذکر می‌گردد.
(تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا).
تا همه ساخته‌های (‌مزورانه و شعبده‌بازیهای مکارانه‌) ایشان را به سرعت ببلعد. 

چه‌کارشان سحر است و چاره‌جوئی و عملکرد ساحران است‌. ساحران هرکجا روند و هر راهی را بپیمایند رستگار و موفق نمی‌شوند. چون ساحران جز به دنبال خیال نمی‌روند و جز به خیال‌پردازی نمی‌افکنند، و بر حقیقت ثابت و باقی اعتماد نمی‌ورزند و تکیه نمی‌کنند. کار ساحران بسان کار همه باطلگرایانی است‌که در برابرکسانی می‌ایستندکه بر حق و حقیقتی تکیه داشته باشند که مستند به صدق و صداقت است‌. گاهی کار باطل ساحران بزرگ و سترگ جلوه‌گر می‌آید، وکسانی را به ترس و هراس می‌اندازدکه غافل از نیروی نهفته بزرگ و سترگ حق و حقیقت هستند، آن نیروی بزرگ و سترگی‌که به خود نمی‌نازد و تفاخر نمی‌کند وگردن نمی‌افرازد و تظاهر نمی‌کند، و بلکه بر باطل می‌تازد و سرانجام مغز سر باطل را پخش و پراکنده می‌سازد، و به ناگاه باطل به در می‌رود، ولی نیروی بزرگ و سترگ حق و حقیقت آن را تند می‌بلعد و بساط آن را درهم می‌پیچد، و ناگهان باطل جای نمی‌ماند و از دیدگان نهان می‌شود.

موسی عصا را بینداخت ... و بلای ناگهانی بزرگی درگرفت‌. روند قرآنی بزرگی این بلای ناگهانی را به تصویر می‌کشد با تاثیری که در دلهای جادوگرانی داشته است‌که برای مسابقه و مبارزه آمده بودند و از همه مردمان بیشتر آزمند پیروزی در مسابقه و مبارزه بودند، و از همان لحظات نخستین برخی بعضی از خود را به شور و حماسه می‌خواندند و همدیگر را برمی‌انگیختند و به پیش می‌راندند. ساحران کسانی بودند که مهارت ایشان در هنرشان تا بدانجا بود که موسی ازکارشان به ترس و هراس افتاد.

موسی‌که پیغمبر خدا بودگمان بردکه ریسمانها و رشته‌ها و چوگانها و چوبدستیهایشان مارهائی هستند که به جنبش وکوشش و خیزش می‌پردازند! روند قرآنی تاثیر بلای ناگهانی را در دلهایشان به‌گونه‌ای به تصویر می‌کشد که کاملا به ژرفاهای احساسات و وجدانهایشان فرو رفته است و ایشان را منقلب‌کرده است‌. بدان شکلی‌که سخنانشان برای تعبیر از آن عاجز است و هیچ‌گونه کمکی بدیشان نمی‌کند، وگفتارشان برای بیان آن بسنده نیست‌:

(فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى).

به دنبال آن‌، جادوگران همگی به سجده افتادند و گفتند: ما (‌حقیقت را عیان می‌بینیم و) به پروردگار هارون و موسی ایمان داریم‌.

این پسوده‌ای است که تارهای حساس اعصاب را لمس می‌کند و بر اثر آن سراسر وجود انسان را به چندش و لرزش می‌اندازد. این پسوده با «اتم‌» کوچکی برخورد می‌کند و تولید نور می‌کند و تاریکی را به روشنائی تبدیل مینماید. این پسوده‌، پسوده ایمان با دل انسان است و در یک لحظه او را ازکفر به ایمان دگرگون میسازد. 

امّا طاغیان و یاغیان کی می‌توانند این راز دقیق و این سر لطیف را درک و فهم‌کنند؟ کی آنان می‌توانند بفهمند:‌که چگونه دلها دگرگون می‌شوند! ایشان براثر طول طغیان و عصیان و به درازا کشیدن ظلم و جور خودشان‌، و این که دیده‌اند پیروانشان با اشاره‌ای از سویشان از ایشان پیروی و فرمانبرداری می‌کنند، فراموش کرده‌اند که این خدا است که دلها را دگرگون می‌سازد، و دلها وقتی که با او اتصال و ارتباط پیدا کردند، و از او مدد و یاری جستند، و در پرتو نور او درخشان و رخشان شدند، کسی بر همچون دلهائی سلطه و قدرت پیدا نمی‌کند:

(قَالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلأقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَلأصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى).

(‌فرعون‌) گفت‌: آیا پیش از آن که به شما اجازه دهم‌، بدو ایمان آوردید؟‌! مسلما او بزرگ شما است‌، بزرگی که به شما جادوگری آموخته است‌. بی‏گمان دستهایتان و پاهایتان را عکس یکدیگر قطع می‌کنم‌، و شما را بر فراز شاخه‌های درختان خرما به دار می‌آویزم‌. (‌آن وقت‌) خواهید دانست که کدام یک (‌از دو خدا: من یا خدای موسی‌) عذابش سخت‌تر و پایدارتر است‌.

(آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ).

آیا پیش از آن که به شما اجازه دهم‌، بدو ایمان آوردید؟‌!.

این سخن شخص طاغی و یاغی‌ای است‌که نمی‌فهمد آن جادوگران هم وقتی‌که ایمان دلهایشان را پسوده است و لمس کرده است‌، نمی‌توانند ایمان را از دلهایشان برانند و بازپس‌گردانند، چه دلها میان دو انگشت از انگشتهای خداوند مهربان قرار دارند و هرگونه‌که بخواهد آنها را زیر و رو می‌کند و می‌چرخاند.

(إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ).

مسلمّا او بزرگ شما است‌، بزرگی که به شما جادوگری آموخته است‌.

به نظر فرعون راز تسلیم شدن جادوگران این است‌، نه این که ایمانی باشد که به دلهایشان خزیده است از جائی و به گونه‌ای که حسابی برای آن باز نکرده‌اند و گمان آن را نبرده‌اند، و نه این‌که دست خداوند مهربان پرده گمراهی را از بینشهای آنان برگ