رای نمایش صحنه مسابقه و مبارزه برافراشته‌گردد:

*
(فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى).
(‌فرعون آن مجلس را ترک گفت و) پشت نمود و رفت و همه مکر و فریب خود را جمع کرد و سپس (‌در روز موعود با تمام قدرت و جملگی جادوگران چیره‌دست و ادوات و ابزار جادو به میدان‌) آمد.

روند قرآنی در این تعبیر، هرآنچه راکه فرعون گفته است‌، اشراف و درباریان بدان اشاره کرده‌اند، میان فرعون و میان جادوگران از دلیرکردن و برانگیختن و وعده مزد و پاداش دادن‌گذشته است‌، هرچه را که فرعون درباره آن اندیشیده است و آنچه او و مشاورانش صلاح دیده‌اند و پیشنهاد کرده‌اند، و ... همه و همه را در جمله‌ای خلاصه می‌کند:

«‌فرعون پشت‌کرد و رفت و همه مکر و فریب خود را جمع کرد و سپن آمد»‌.

این آیه‌کوتاه سه حرکت پیاپی را به تصویر می‌کشد: رفتن فرعون‌، و فراهم آوردن مکر وکید خود، و نیرنگ و حیله خویش را حاضر آوردن‌.

موسی (علیه السلام) چنین مصلحت دید پیش از شروع مسابقه ایشان را اندرز دهد، و آنان را از سرانجام دروغ بستن و تهمت زدن به خدا برحذر دارد، بدان امیدکه به سوی هدایت برگردند و راهیاب شوند، و مبارزه‌طلبی با سحر و جادو را رها سازند، چه سحر و جادو تهمت و افتراء است‌:

(قَالَ لَهُمْ مُوسَى وَيْلَكُمْ لا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ[5] بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى).

موسی خطاب به جادوگران گفت‌: وای بر شما! بر خدا دروغ نبندید (‌و به الوهیت فرعون باور نکنید، و پیغمبران خدا را تکذیب ننمائید، و معجزات ایشان را جادو ندانید) که خدا شما را با عذاب (‌خود) نابود و ریشه کن خواهد ساخت‌، و شکست و نومیدی ازآن کسانی است که بر خدا دروغ می‌بندند.

سخن راستین برخی از دلها را می‌پساید و بدانها نفوذ می‌نماید. به نظر می‌رسد این کار در اینجا روی داده باشد، و سخن مخلصانه موسی در بعضی از جادوگران تا‌ثیرکرده باشد، و درباره مسابقه و مبارزه متزلزل گردیده باشند. ولی آنان‌که بر مسابقه و مبارزه مصر بودند و پافشاری می‌کردند، با یکدیگر درگوشی به مجادله پرداخته‌اند تا موسی آن‌را نشنود:

(فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى).

(‌این سخن موسی ایشان را به هراس انداخت‌، و بر برخی از دلها تاثیر خود را پخشید، و در میان جمعیت ساحران اختلاف افتاد) و درباره کارهایشان به نزاع برخاستند، و مخفیانه و در گوشی باهم به سخن پرداختند. 

برخی بعضی را تحریک می‌کردند، و مترددان را از موسی و هارون می‌ترساندند و به هیجانشان می‌انداختند، موسی و هارونی که به عقیده ایشان می‌خواستند بر مصر چیره شوند و عقاید اهالی آنجا را تغییر دهند و دگرگون‌کنند. لذا لازم است متحد و یکدست بدون درنگ وکشمکش با این دو نفر رویاروی شوند و پیکارکنند. امروز روز نبرد و پیکاری است که حق و باطل را از یکدیگر جدا می‌سازد، و روزی است‌که شخص رستگار و پیروز، چیره می‌گردد:

(قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَنْ يُخْرِجَاكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى. فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى).

(‌جادوگران بعد از رایزنی به یکدیگر) گفتند: این دو نفر قطعاً جادوگرند. آنان می‌خواهند شما را با جادوی خود از سرزمینتان بیرون کنند، و آئین بهتر و برتر شما را از میان بردارند. تمام مکر و کید خود را (‌اعم از نقشه و مهارت و قدرت ممکن‌) روی هم بریزید و یکپارچه بکار گیرید. سپس همگی در یک صف (‌به میدان مبارزه‌) گام نهید. امروز کسی پیروز می‏‎گردد که بتواند برتری خود را (‌به حریف‌) نشان دهد.

سخن راستین یگانه برجوشیده از عقیده‌، این‌گونه نازل می‌گردد، و همچون توپی در میان اردوگاه سپاهیان باطلگرا و صفهای ایشان فرومی‌افتد، و اعتقادشان را در دلهایشان و در قدرتشان لرزان و پریشان می‌سازد، و باور و اندیشه آنان را متزلزل می‌گرداند. این است که ایشان به همچون تشویق و ترغیب و جرات دادن و شهامت بخشیدنی نیاز پیدا می‌کنند. موسی و برادرش دو مرد بیش نیستند. ولی جادوگران بسیارند. در پشت سر جادوگران هم فرعون و ملک و مملکت و سپاه و قدرت و عظمت و دارائی و ثروت فرعون قرار دارد ... ولیکن با موسی و هارون پروردگارشان همراه است‌، پروردگاری‌که می‌شنود و می‌بیند ...

شاید این همان چیزی است‌که کار فرعون طاغی و یاغی و زورگو را، و موضعگری جادوگران راکه فرعون در پشت سر آنان قرار دارد، برای ما تفسیر و روشن‌کند. پیش از هر چیز بایدگفت موسی‌کیست و هارون‌کیست تا فرعون آن دو را به مبارزه بخواند و مبارزه آنان را با خود بپذیرد، و تمام مکر وکید خویش را به مبارزه بخواند و مبارزه آنان را با خود بپذیرد، و تمام مکر وکید خویش راگردآوری و فراهم‌کند و آن‌گاه به میدان درآید، و جادوگران و مردمان را جمع کند، و خودش و اشراف و درباریان قوم او بنشینند تا مسابقه را ببینند؟ فرعون چگونه پذیرفته است‌که موسی با او به مجادله بپردازد و بر اوگردن اندازد؟ مگر موسی فردی از بنی‏اسرائیل نبود، بنی‏اسرائیل که بندگان ذلیل و خوار و زیر فرمان و تحت تسلط او بودند؟‌.. این هیبت و شوکتی است‌که خدا آن را به موسی و هارون بخشیده بود و خودش با آن دو نفر بود و می‌شنید و می‌دید.

این هیبت و شوکت خدادادی است که جمله‌ای را می‌سازد، و آن یک جمله تزلزل به صفهای جادوگران مجهز و مجرب می‌اندازد، و ایشان را مجبور می‌کند نهانی به رایزنی و نجوای با یکدیگر بپردازند و خطر را در برابر دیدگان خود مجسم سازند، و همدیگر را دل و جرات بخشند و تشویق و تحریک‌کنند، و یکدیگر را به اتحاد و ارتباط و پایداری و استقامت دعوت نمایند.

(قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَإِمَّا أَنْ نَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى).

(‌جادوگران باد به غبغب انداخته‌) گفتند: ای موسی‌! آیا تو اول (‌هنرنمائی خود را می‌کنی و عصای خود را) می‌اندازی‌، یا ما اول (‌دست به کار شویم و اسباب و ادوات جادوی خویش را) بیندازیم (‌و کار تو را یکسره سازیم‌؟‌)‌. 

این دعوت به مبارزه در میدان نبرد است‌. در این دعوت خویشتنداری و اظهار دادگری و مبارزه‌طلبی نمودار است‌.

(قَالَ بَلْ أَلْقُوا).

(‌موسی‌) گفت: شما اول (‌شروع کنید و آنچه دارید جلو) بیندازید.

موسی مبارزه را پذیرفت‌، و بدیشان فرصت داد تا اول ایشان دست‌اندرکار شوند، و سخن نهائی را برای خود باقی‌گذاشت ... و امّا چه شد؟ آنچه بود سحر بود، سحر عظیمی درگرفت‌. تکان ناگهانی آغازگردید، تکانی‌که پهنه‌کارزار ازآن به موج افتاد حتی موسی‌:

(فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى. فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسَى).

(‌آنان طنابها و عصاهای خود را انداختند. موسی‌) چنان به نظرش رسید که براثر جاد