سحر خود باطل و بی‌اثر می‌گردانیم‌. پس هم اکنون‌) موعد آن را معین کن‌، موعدی که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنیم‌، و وعده‌گاه مکان صاف و مسطح‌، و فاصله آن نسبت به همگان یکسان باشد. (‌موسی‌) گفت‌: میعاد ما و شما روز جشنی است که در آن خود را می‌آرایند. باید مردم در چاشت‏گاه گرد آورده شوند (‌تا ماجرائی را ببینند که میان ما و شما می‌گردد)‌.

بدین منوال فرعون به مجادله ادامه نداد. زیرا حجت و برهان موسی (علیه السلام) در آن روشن‌، و سلطه و قدرتش در آن نیرومند بود. موسی حجت و برهان خود را از نشانه‌های شناخت خدا در هستی‌، و از معجزه‌های ویژه‌ای‌که با خود داشت برمی‌گرفت ... امّا فرعون به متهم‌کردن موسی به جادوگری پناه برد، جادوگری‌ای‌ که به‌گمان او عصا را ماری می‌کندکه می‌جنبد و به جست و خیز می‌پردازد، و دست را سفید می‌کند بدون این‌که مبتلا به بیماری باشد. جادوگری نزدیک‌ترین چیزی بودکه به دل فرعون می‌گذشت‌. زیرا جادوگری در آن زمان در مصر شائع بود. این دو معجزه هم در سرشت خود به جادوگری معروف و مشهور آن زمان نزدیک بو‌دند. جادوگری به گمان افکندن است نه تغییر حقیقت ماهیت دادن‌. گول زدن چشم و واهی است‌. گاهی هم به گول زدن احساس می‌انجامد، و در احساس آثار محسوسی را پدید می‌آورد بسان آثار حقیقت ماهیت اشیاء‌. همچنین جادوگری کاری می‌کند که انسان چیزهائی را ببیندکه وجود ندارند، یا چیزها را به شکلی نشان دهد که شکل اصلی آن اشیاء نیست‌. متاثر شدن شخص جادو شده در بعضی از اوقات متاثر شدنهای عصبی یا بدنی است‌، بدان‌گونه‌که‌گوئی واقعا متاثر شدن حقیقی و واقعی است‌که به شخص جادو شده دست می‌دهد ... معجزه‌های موسی از این دست جادوگریها نبود. بلکه معجرات او از ساختار قدرت هستی‌بخشی بودکه واقعاً ماهیت چیزها را تغییر می‌دهد، تغییر موقت یا تغییر دائم‌.

(قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى؟).

(‌فرعون‌) گفت‌: ای موسی‌! آیا آمده‌ای که ما را با این جادوی خویش از سرزمین خودمان بیرون کنی‌؟ (‌ما می‌دانیم که مساله نبوت‌، و دعوت به توحید، و ارائه این کارهائی که می‌کنی‌، همگی توطئه است‌، و مرادت حکومت و سیطره قوم خود بر مصر است‌)‌.

چنین پیدا است که به بندگی‌کشاندن بنی‌اسرائیل یک برنامه سیاسی بوده است‌. این کار را از ترس این کرده‌اند که نکند بنی‏اسرائیل زیاد شوند و چیره گردند. چراکه طاغیان و یاغیان برای حفظ حکومت و ملک و مملکت خود از ارتکاب شدیدترین بزهکاریها، و زشت‌ترین وحشیگریها و ناانسانیها، و دورترین پلشتیها از همه معانی انسانیت و اخلاق و شرافتها و اندیشه‌های بشریت‌، خودداری نمی‌کند. بدین جهت است‌که فرعون بنی‏اسرائیل را ریشه‌کن می‌کند، و با کشتن اولاد ذکورشان‌، و برجای داشتن دخترانشان‌، و مسخر کردن و واداشتن بزرگانشان به کارهای کشنده و توان فرسا ایشان را حقیر و ذلیل می سازد... وقتی که موسی و هارون بدو گفتند: بنی اسرائیل را با ما همراه بدار و آنان را اذیت و آزار مکن ... گفت:

(أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى).

ای موسی! آیا آمده ای که ما را با این جادوی خوی از سرزمین خودمان بیرون کنی؟.

زیرا آزاد گذاشتن بنی‌اسراییل مقدمه‌چینی و آمادگی پیدا کردن برای چیره شدن بر حکومت و سرزمین مصر است.

وقتی که موسی برای این هدف آزا‌دی بنی‌اسرائیل را می‌خواهد، و هر عملی که می‌کند از زمره اعمال سحر و ساحری ا‌ست‌، پا‌سخ بدو چه آسان است‌:

(فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ).

یقینا ما هم جادوئی همسان جادوی تو را برای تو می آوریم (و سحرت را با سحر خود باطل و بی اثر می گردانیم.

طاغیان و یاعیان این‌گونه درک و فهم میکنند که دعوت صاحبان عقاید در فراسوی خود هدفی از اهدا‌ف این زمین را پنهان می‌دارد، و دعوت ایشان جز پرده‌ای نیست که در پشت سر آن درخواست ملک و مملکت و حکومت و قدرت‌، نهان و پنهان است ... گذشته از این چنین می اندیشند که صاحبان دعوت معجزه ها و نشانه هائی دارند چه خارق العاده باشند مانند معجزات و نشانه های موسی و چه مؤثر در مردمان بوده و راه خود را به دلهای ایشان باز کند، هرچند هم خارق‌العاده و معجزه نباشد. این است که طاغیان و یاغیان با معجزات صاحبان دعوت با چیزهایی همسان آن معجزات نبرد می کنند و مبارزه می آغازند ... کار تو سحر است . سحر را با سحر پاسخ می گوئیم! کار تو سخنوری است. سخنوری را با سخنوری پاسخ می دهیم! کار تو اصلاح حال مردمان است. ما نیز به اصلاح حال مردمان تظاهر می‌کنیم‌! کار تو کار خوب و دلپسند است‌. ما هم نشان می‌دهیم که به‌کار خوب و دلپسند دست می‌یازیم‌!.. امّا طاغیان و یاغیان نمی‌دانند که عقائد دارای پشتوانه ایمان هستند، و پشتوانه‌ای از یاری و مدد باریتعالی دارند. این است‌که عقائد با این پشتوانه و آن پشتوانه چیره و پیروز می‌شوند، نه این که با ظواهر و اشکال نمادین غلبه پیداکنند و مسلط گردند.

بدین منوال فرعون از موسی می‌خواهد موعدی را برای مسابقه با جادوگران تعیین‌کند ... تا در آن زمان با ایشان مبارزه کند:

(فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا).

پس (‌هم اکنون‌) موعد آن را میان ما و میان خود تعیین کن‌.

فرعون سختگیری می‌کند و به موسی می‌گویدکه خلاف وعده نکند. این هم بر شدت مبارزه می‌افزاید:

(لا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلا أَنْتَ).

موعدی که نه ما و نه تو ازآن تخلف نکنیم‌.

این موعد هم در مکان باز و گشاده‌ای باشد:

(مَكَانًا سُوًى).

وعده‌گاه مکان صاف و مسطح‌، و فاصله آن نسبت به همگان یکسان باشد.

این هم بر شدت و حدت مبارزه می‌افزاید!

موسی (علیه السلام) مبارزه فرعون با خود را پذیرفت‌. موعد را برای روزی تعیین‌کردکه یکی از جشنها بود و همایش همگان در آن صورت می‌گرفت‌، و مردمان در مصر خویشتن را می‌آراستند و با زیب و زیور بیرون می‌آمدند، و در میدانها و مکانهای باز و فراخ جمع می‌شدند.

(قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ).

(‌موسی‌) گفت‌: میعاد ما و شما روز جشنی است که در آن خود را می‌آرایند.

موسی درخواست کرد که مردمان در چاشتگاه جمع شوند، تا مکان گشاده‌، و وقت چاشتگاه باشد. مبارزه‌طلبی فرعون را با مبارزه‌طلبی پاسخ گفت و افزون بر آن انتخاب وقت را در روشن‌ترین زمان روز تعیین‌کرد، و روزی را برگزیدکه عید بود و مردمان از هر وقت دیگری بیشتر در آن جمع می‌گردیدند. صبح زود را تعیین نکرد، چه هنوز مردمان از خانه‌هایشان چنان‌که باید بیرون نمی‌آیند، و نیمروز را نیز انتخاب ننمود، چون‌گرما مانع همایش مردمان میشود. عصر را نیز درنظر نگرفت‌، زیرا تاریکی شب فرامی‌رسد و مردمان را ازگردهمآیی بازمی‌دارد، و یا این که کار را آشکارا نمی‌توانند مشاهده کنند!..

صحنه نخستش از صحنه‌های ملاقات ایمان و طغیان در میدان به پایان آمد.

در اینجا پرده فرومی‌ا‌فتد تا ب