(قَالا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنَا أَوْ أَنْ يَطْغَى).[4]

فرط که مصدر فعل یفرط است به معنی هرچه زودتر اذیت و آ‌زار رساندن است‌. طغیان هم‌که مصدر یطغی است به معنی سرکشی است و فراگیرتر از سرعت گرفتن در اذیت و آزار، و فراخ‌تر از خود اذیت و آزار است‌. فرعون قلدر زورگو، در آن روزگار از سرکشی و اذیت و آزار و تاخت بردن و نابود کردن دریغ نمی‌ورزید، و چه از یکی از آنها و چه از همه آنها باکی نداشت .

در اینجا پاسخ قاطعانه‌ای بدان دو نفر داده می‌شود، پاسخ قاطعانه‌ای‌که بعد از آن ترس و خوفی و بیم و هراسی برجای نمی‌ماند:

(قَالَ لا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى).

فرمود نترسید! من با شما هستم (‌و حرفهایشان را) می‌شنوم و (‌اعمالشان را) می‌بینم‌.

من با شما هستم ... خدائی با ایشان است‌که یزدان جهان است و مقتدر و بزرگوار است‌. او بر بندگان خود چیره است‌. او آفریننده جهانها و حیاتها و افراد و اشیاء است‌، با واژه‌: بشو ... نه بیش از این ... خدا با شما دو نفر است ... این چکیده بسنده است‌. امّا بر اطمینان و یقین ایشان می‌افزاید، و با احساس یاری و مددکاری دل ایشان را می‌پساید و آرام می‌نماید:

(أَسْمَعُ وَأَرَى ... ).

(‌حرفهایشان را) می‌شنوم و (‌اعمالشان را) می‌بییم .... 

در این صورت فرعون‌کیست و چه می‌تواند بکند، و چه عملی را انجام می‌دهد هنگامی‌که پیشاپیش بتازد و به اذیت و آزارتان بپردازد، یا طغیان و سرکشی‌کند و طغیان بیاغارد؟

همراه با اطمینان بخشیدن‌، رهنمود به دعوت و شیوه مجادله پیش کشیده می‌شود:

(فَأْتِيَاهُ فَقُولا إِنَّا رَسُولا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنَاكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَالسَّلامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى. إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى مَنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى).

به پیش او بروید و بگوئید: ما دو فرستاده پروردگار تو هستیم‌، بنی‌اسرائیل را با ما همراه بدار (‌و ایشان را از ایمان بازمدار) و آنان را اذیت و آزار مکن‌. ما معجزه‌ای از پروردگارت برایت آورده‌ایم (‌که دال بر صدق ما است‌)‌. در امان ماندن از عذاب‌، نصیب کسی است که راه هدایت درپیش گیرد. به ما وحی شده است که عذاب (‌شدید الهی‌) دامنگیر کسی می‏‎گردد که (‌آیات آسمانی و معجزات را) تکذیب نماید، و (‌از دعوت ما و ایمان به خدا) روی بگرداند.

این آغاز رسالت ایشان است‌که با بیان بنیاد آن شروع می‌گردد:

(إِنَّا رَسُولا رَبِّكَ).

ما دو نقر فرستاده پروردگار تو هستیم‌.

تا در لحظه نخستین بداندکه خدایی وجود دارد و او پروردگار وی‌، و پروردگار مردمان می‏‎باشد. خدا پروردگار ویژه موسی و هارون یا بنی‏اسرائیل نیست‌، همان‌گونه‌که در خرافات بت‌پرستانه آن زمان مشهور بود و می‌گفتند:

(فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلا تُعَذِّبْهُمْ).

بنی‌اسرائیل را با ما همراه بدار (‌و ایشان را از ایمان بازمدار) و آنان را اذیت و آزار مکن‌.

رسالت ایشان به سوی فرعون در این حدود بود: نجات بنی‏اسرائیل، و برگرداندن ایشان به عقیده توحید و باور یکتاپرستی‌، و بازگشتشان به سرزمین مقدسی بودکه خدا بر آنان واجب‌کرده بودکه در آنجا سکونت‌گزینند، تا بدان هنگام‌که در آنجا به فساد و تباهی می‌پردازند، و آن وقت خدا ایشان را سخت درهم می‌کوبد و هلاک می‌گرداند.

آن‌گاه بر راستی خود در رسالت آسمانی گواه می آورند:

(قَدْ جِئْنَاكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ)‌.

ما معجزه‌ای از پروردگارت برایت آورده‌ایم (‌که دال بر صدق ما است‌)‌.

معجزه ای را آورده‌ایم که دال بر صدق ما در این است که ما از سوی پروردگارت برای تبلیغ این‌کار مهم آمده‌ایم‌، کار مهمّی که مشخص و معین داشتیم‌. آن‌گاه ترغیب و تشویق و دلجوئی می‌آید:

(وَالسَّلامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى).

در امان ماندن از عذاب‌، نصیب کسی است که راه هدایت درپیش گیرد.

امید است او از ایشان سلام را بشنود و دریافت دارد، و هدایت یابد و رهنمودگردد.

سپس بلافاصله تهدید و بیم و برحذر و بیدارباش می‌آید تا خود بزرگ‌بینی و سرکشی، او را برنینگیزد:

(إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى مَنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى).

به ما وحی شده است که عذاب (‌شدید الهی‌) دامنگیر کسی می‏‎گردد که (‌آیات آسمانی و معجزات را) تکذیب نماید، و (‌از دعوت ما و ایمان به خدا) روی بگرداند. امید است‌که او از زمره‌کسانی نشودکه به تکذیب و رویگردانی می‌پردازند.

این‌گونه خدا یقین و اطمینان به موسی و هارون داد، و این‌گونه برای آنان راه را ترسیم کرد، و کار را برای ایشان چاره‌جویی و چاره‌اندیشی کرد. تا آنان در امن و امان و آگاه و آشنا و رهنمود و رهنمون به جلو حرکت کنند و راه خود را درپیش‌گیرند.

در اینجا پرده فرومی‌افتد تا در جای دیگری بالا برده شود. به ناگاه آن دو نفر در جلو فرعون طاغی و یاغی آماده‌اند و به گفتگو و مجادله پرداخته‌اند.

*
موسی و هارون به پیش فرعون رفتند - روند قرآنی بیان نمی‌دارد که آنان چگونه به پیش او رسیدند - ایشان به پیش فرعون رفتند در حالی که خدا با ایشان بود. می‌شنید و می‌دید. کدام نیرو و کدام قدرتی است که موسی و هارون به نام او صحبت می‌کردند؟ فرعون هرکه هست باشد. آنان آنچه پروردگارش‌ بدیشان دستور تبلیغ داده بود بدو رساندند و پیام دادند. صحنه‌ای‌که در اینجا دیده می‌شود باگفتگوئی آغاز می‌گرددکه میان فرعون و موسی (علیه السلام) درگرفته است‌:

(قَالَ فَمَنْ رَبُّكُمَا يَا مُوسَى . قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى).

(‌فرعون‌) گفت‌: ای موسی‌! پروردگار شما دو نفر کیست‌؟ (‌موسی‌) گفت‌: پروردگار ما آن کسی است که هر چیزی را وجود بخشیده است و سپس (‌در راستای آن چیزی که برای آن آفریده شده است‌) رهنمودش کرده است‌.

فرعون نمی‌خواهد اعتراف‌کندکه پروردگار موسی و هاررن پروردگار او هم هست‌. همان‌گونه‌که بدو گفتند:

(إِنَّا رَسُولا رَبِّكَ).

ما دو نفر فرستاده پروردگار تو هستیم‌.

فرعون رو به موسی می‌کند، وقتی‌که برای او روشن می‌شودکه او صاحب دعوت است‌، و خطاب بدو می‌گوید:

(فَمَنْ رَبُّكُمَا يَا مُوسَى؟).

(‌فرعون‌) گفت‌: ای موسی‌! پروردگار شما دو نفر هست‌ا.

پروردگار شما دو نفرکه به نام او سخن می‌گوئید، و از سوی او رهائی بنی‏اسرائیل را می‌خواهید،‌کیست‌؟

موسی (علیه السلام) پاسخ او را می‌گوید با برشمردن صفاتی چند از صفات خداوند بزرگوار که از نیستی به هستی آورنده جهان و آفریدگار همه چیز و همگان و اداره‌کننده جهان است‌:

(قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى).

(‌موسی‌) گفت‌: پروردگار ما آن کسی است که هر چیزی را وجود بخشیده است و سپس (‌در راستای آن چیزی که برای آن آفریده شده است