ه بودم ...

(وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي).

و تو را برای (‌وحی خود و حمل رسالت‌) خویش برگزیدم.

تو را خالص و مخلص خودکردم و به خویشتن اختصاص دادم و برای رسالت و دعوت خویش برگزیدم ...کار به دست تو نبود برای چیزی از این دنیا و چیزی در این دنیا. بلکه تو برای‌کار مهم و بزرگی بودی‌که تو را برای آن تحت نظارت خود ساخته‌ام‌، و تو را برای انجام آن پیراسته‌ام‌. تو در خود برای خود چیزی نداری‌. اهل و خانواده‌ات نیز از تو برای خود چیزی ندارند. و هیچ کسی از تو چیزی ندارد. پس در راهی گام بردار و بروکه تو را برای آن ساخته‌ام و پیراسته‌ام‌:

(اذْهَبْ أَنْتَ وَأَخُوكَ بِآيَاتِي وَلا تَنِيَا فِي ذِكْرِي. اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى. فَقُولا لَهُ قَوْلا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى).

تو و برادرت همراه با آیات من (‌که در اختیارتان گذارده‌ام‌) بروید و در ذکر (‌و یاد و اجرای فرمان‌) من سستی مکنید. به سوی فرعون بروید که سرکشی کرده است (‌و در کفر و طغیان از حد گذشته است‌)‌. سپس به نرمی با او (‌درباره ایمان‌) سخن بگوئید، شاید (‌غفلت خود و عظمت خدا را) یاد کند و (‌از عاقبت کفر و طغیان خویش و عذاب دوزخ‌) بهراسد.

تو و برادرت بروید همراه با توشه آیات و معجزات من که از آنها عصا و ید بیضاء دیده شده است‌. در ذکر و یاد من سستی و تنبلی نکنید. چه ذکر و یاد من توشه شما و اسلحه و پشتوانه شما است‌، و در پرتو آن به تکیه‌گاه محکمی پناه می‌برید ... به سوی فرعون بروید. قبلا تو را از شر و بلای او محفوظ داشته‌ام‌. بدان‌گاه هم که‌کودکی بودی و به صندوق انداخته شدی‌، و صندوق به دریا افکنده‌گردید، و دریا صندوق را به ساحل انداخت‌، این همه خشونتها و سختیها به تو زیان نرسانید، و این همه ترسها و هراسها تو را اذیت و آزار نکرد. هم اینک که تو مجهز و آماده هستی‌، و برادرت با تو است‌، هیچ‌گونه تلاشی متوجه تو نمی‌گردد. چه تو از چیزهای سخت‌تر و ناجورتر از این رهائی یافته‌ای‌، در شرائط و ظروف بدتر و دشوارتر از این ...

به سوی فرعون برویدکه طغیان‌کرده است و قلدری ورزیده است و سرکشی نموده است‌:

(فَقُولا لَهُ قَوْلا لَيِّنًا).

به نرمی با او (‌درباره ایمان‌) سخن بگوئید.

چه سخن نرم وگفتار آرام‌، عزت بزهکارانه و غرور گناه را برنمی‌انگیزد و طرف را به انجام‌گناه بیشتر نمی‌کشاند، و نخوت وکبریاء دروغینی را به هیجان و تکان نمی‌اندازد که طاغیان با آن زندگی را بسر می‌برند. آرام سخن‌گفتن‌، دل را بیدار میکند. دل هم‌که بیدار شد خدا را به یاد می‌آورد، و از فرجام طغیان می‌ترسد. 

به سوی او بروید و از هدایت یافتن و راهیابی او مایوس نشوید. امیدوار باشید که متذکر گردد و بترسد. چه دعوت‌کننده‌ای که از هدایت یافتن و راهیاب شدن کسی در پرتو دعوت خود مایوس شود، دعوت خویش را با آب و تاب بدو نمی‌رساند، و خودش نیز در برابر انکار و کفر دیگران بر دعوت خویش استوار و پایدار نمی‌ماند.

خدا قطعا می‌داند فرعون چه خواهد کرد. ولیکن استفاده از اسباب و علل و توسل به وسائل و وسائط در دعوتها و غیر دعوتها ضروری است‌. خداوند مردمان را محاسبه می‌کند در برابر چیزی که از ایشان صادر می‌گردد پس از این‌که در جهان ایشان بوده است‌.

خدا آگاه است‌که چه خواهد شد. آگاهی خدای بزرگوار از آینده حوادث بسان آگاهی او است درباره زمان حال و درباره‌گذشته‌. به عبارت دیگرگذشته و حال و آینده برای علم خدا مطرح نیست‌، وگذشته و حال و آینده برای خدا یکسان است‌.

*تا بدینجا خطاب به موسی (علیه السلام) بوده است‌. صحنه‌، صحنه مناجات در بیابان است‌. در اینجا روند قرآنی مسافتها و فاصله‌ها و زمانها را درهم می‌پیچد. ناگهان هارون با موسی همراه می‌گردد. آن دو نفر با یکدیگر پرده از خوف و هراسی برمی‏دارند که از رویاروی شدن با فرعون دارند، و بیان می‌کنندکه فرعون هرچه زودتر به اذیت و آزارشان می‌پردازد، و طغیان و سرکشی می‌آغازد، هر وقت او را به سوی خدا دعوت کنند:

(قَالا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنَا أَوْ أَنْ يَطْغَى. قَالَ لا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى. فَأْتِيَاهُ فَقُولا إِنَّا رَسُولا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنَاكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَالسَّلامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى. إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى مَنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى).

(‌موسی و هارون خاشعانه‌) گفتند: پروردگارا! ما (‌از این‌) می‌ترسیم که او (‌قبل از آن که به سخنان ما گوش فرادهد) بر ما پیش‌دستی کند (‌و فرمان قتل ما را صادر کند و پیام تو به گوش او و اطرافیانش نرسد) و یا (‌بعد از شنیدن‌) طغیانگری آغازد (‌و اسائه ادب کند)‌. فرمود نترسید! من با شما هستم (‌و حرفهایشان را) می‌شنوم و (‌اعمالشان را) می‌بینم (‌و ایشان را از کشتن و آزار شما بازمی‌دارم‌)‌. به پیش او بروید و بگوئید: ما دو فرستاده پروردگار تو هستیم‌، بنی‌اسرائیل را با ما همراه بدار (‌و ایشان را از ایمان بازمدار) و آنان را اذیت و آزار مکن‌. ما معجزه‌ای از پروردگارت برایت آورده‌ایم (‌که دال بر صدق ما است‌)‌. در امان ماندن از عذاب‌، نصیب کسی است که راه هدایت درپیش گیرد. به ما وحی شده است که عذاب (‌شدید الهی‌) دامنگیر کسی می‏‎گردد که (‌آیات آسمانی و معجزات را) تکذیب نماید، و (‌از دعوت ما و ایمان به خدا) روی بگرداند.

موسی قطعا با هارون نبود، در جایگاهی که مناجات طولانی صورت می‌پذیرد، مناجاتی که خداوند بخشایشگر در آن بر بنده خود عنایت می‌فرماید و مناجات را با او به درازا می‌کشاند، و بسی با او به سخن می‌پردازد، و دامنه پرسش و پاسخ با او را در آن می‌گستراند. امّا در اینجا هر دو نفر جواب می‌دهند و می گویند‌:

(إِنَّنَا نَخَافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنَا أَوْ أَنْ يَطْغَى).

ما (‌از این‌) می‌ترسیم که او (‌قبل از آن که به سخنان ما گوش فرادهد) بر ما پپش‌دستی کند (‌و فرمان قتل ما را صادر کند و پپام تو به گوش او و اطرافیانش نرسد) و یا (‌بعد از شنیدن‌) طغیانگری آغازد (‌و اسائه ادب کند)‌. این سخن در جایگاه مناجات نبوده است‌. به روند قرانی زمان و مکان را درهم می‌پیچد، و فاصله‌هائی میان صحنه‌های داستان‌، خالی رها می‌کند که از روند قرآنی پیدا و هویدا می‌گردند. تا مستقیما به جایگاه‌ها و موقعیتهای زنده الهامگرانه‌ای بپردازد که در تاریخ داستان و در وجدان مردمان دارای تاثیر بسزائی است‌. موسی و هارون (علیهم السلام) بعد از برگشتن موسی از جایگاه مناجاتی که درکنارکوه طور انجام پذیرفته است‌، با یکدیگرگرد می‌آ‌یند، و خدا به هارون وحی می‌فرماید که با برادرش در دعوت فرعون مشارکت‌کند. در اینجا است‌که آن دو نفر رو به خداوندگارشان می‌کنند و ترسها و هراسهای خویشتن را اظهار می‌دارند:

