ا برسانند، هرچند این صاحب زره کودک شیرخواره‌ای باشدکه نتواند بتازد و یورش برد و به جولان درآید! حتی نتواند به سخن درآید و چیزی بگوید.

تقابل شگفتی در تصویر صحنه وجود دارد. تقابل میان نیروهای توانمند سرکشی که در انتظار کودک کوچکی است‌، و خشونتی‌که سنگین‌دل است و شرائط و ظروفی‌که آن را احاطه می‌کنند ... و میان رحمت مهربانانه و لطیف و خوشایندی است‌که کودک را از ترسها و هراسها می‌پاید و نگاهداری می‌نماید، و همچنین او را از شدائد و سختیها محفوظ می‌کند و از خشونت مصون می‌دارد. این رحمت مجسم در محبت است نه در تاخت و تاز و پیکار وکارزار:

(وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي).

هدف هم این بود که تحت نظارت و رعایت من چنان که باید پرورش یابی‌.

هیچ شرح و بسطی ممکن نیست چیزی بیفزاید بر این سایه‌روشن خوشایند و لطیف و ژرفی که این تعبیر شگفت قرآنی‌: « وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي » آن را بر محیط می‌اندازد. چگونه زبان بشری‌، مخلوقی را می‌تواند توصیف بکندکه تحت نظارت یزدان پرورده و آراسته و پیراسته می‌گردد؟ آنچه هر انسانی می‌تواند بکند این است‌که درباره او بیندیشد و او را ورانداز سازد ... این منزلت و مرتبت است‌. این کرامت و حرمت است‌. این که انسانی در لحظه‌ای‌، بلی ولو در لحظه‌ای‌، به عنایت خدا دسترسی پیدا کند. پس کسی‌که تحت نظارت خدا ساخته و پرداخته و آراسته و پیراسته می‌گردد باید به چه عنایتی رسیده باشد؟‌! به سبب همین عنایت بو‌دکه موسی توانست آن عنصر آسمانی را دریافت داردکه دریافت داشت‌.

تا تو تحت نظارت من ساخته و پرداخته و آراسته و پیراسته شوی‌. آنجاکه چشم فرعون هم به تو است -‌که دشمن تو و دشمن من است - و در دسترس او هستی بدون هرگونه نگهبانی و مانعی و مدافعی‌. امّا چشم فرعون نمی‌تواند به تو خیره شود و چپ بنگرد و شر و بلائی به تو برساند، زیرا من محبت خود را بر تو افکنده‌ام و لطف خود را شامل توکرده‌ام‌. دست فرعون نمی‌تواند به تو برسد و زیانی به تو برساند. آخر تو تحت نظارت و مراقبت من ساخته و پرداخته و آراسته و پیراسته می‌شوی‌.

من در قصر فرعون تو را مشمول رعایت و حمایت نکردم تا مادرت را در خانه‌اش رها گردانم و به دست پریشانی و هراس بسپارم. بلکه تو را به مادرت‌، و مادرت را به تو رساندم و شما را با یکدیگر گرد آوردم.

(إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى مَنْ يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلا تَحْزَنَ).
در آن هنگام خواهرت (‌در نزدیکی کاخ فرعون تو را می‌پائید و) راه می‌رفت (‌چون دید که تو را از آب گرفتند و به دنبال زن شیردهی می‌گشتند، بدیشان‌) گفت‌: آیا کسی را به شما نشان دهم که سرپرستی او را بر عهده گیرد و (‌دایه خوبی برای وی باشد؟ پس از موافقت آنان‌، مادرت را بدیشان نمود، و آن وقت‌) ما تو را به سوی مادرت بازگرداندیم تا چشمش (‌از دیدن تو) روشن شود (‌و از زنده بودن تو شاد گردد) و غمگین نشود. 

این هم از چاره‌سازی خدا است‌. زیراکودک را به گونه‌ای درآورد که پستان دایگان و شیردهندگان را نگیرد و آنان را به خود نپذیرد. فرعون و همسرش کودک را به فرزندی پذیرفتند،‌کودکی‌که دریا او را به ساحل افکنده است‌. روند قرآنی در اینجا شرح و بسطی درباره این موضوع نمی‌دهد‌، بدانگونه که در جای دیگری شرح و بسط می‌دهد. فرعون و همسرش به دنبال دایه‌ای هستند که بدین کودک شیر بدهد. مردمان این را می‌شنوند. خواهر موسی با راهنمائی مادرش می‌رود و بدیشان می‌گوید: آیا شما را به سوی کسی رهنمودکنم‌که سرپرستی او را برعهده‌گیرد؟ مادر موسی را برایشان می‌آورد و موسی پستان او را می‌گیرد و می‌مکد. چاره‌سازی خدا برای‌کودک و مادرش صورت می‌پذیرد، مادری بدو الهام می‌شود و برابر آن جگرگوشه‌اش را به صندوق می‌اندازد، و صندوق را به دریا می‌افکند، و دریا او را به ساحل پرت می‌کند، تا دشمن خدا و دشمن او وی را برگیرد. امن و امان در میان این همه ترس و هراس حاصل می‌گردد، و رهائی از فرعون صورت می‌پذیرد، فرعونی که کودکان بنی‌اسرائیل را سر می‌برید. امن و امان حاصل می‌گردد با افتادن موسی به دست فرعون بدون این‌که نگاهبان و یاوری به همراه داشته باشد!

بزرگواری دیگری در حق او این است‌:

(وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى . وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي).

کسی را کشتی‌، وما تو را از غم و اندوه (‌شر و بلای فرعونیان و قصاص فرعون‌) رهانیدیم‌، و (‌بعد از آن‌) تو را (‌در کوره‌های حوادث‌، یکی پس از دیگری‌) بارها و بارها آزمودیم‌. پس از آن سالها در میان مردم مدین ماندگار شدی‌. سپس ای موسی‌! در موعدی که (‌برای گرفتن فرمان رسالت‌) مقدر بود (‌از مدین به مصر) بازگشتی. و تو را برای (‌وحی خود و حمل رسالت‌) خویش برگزیدم.

این وقتی بودکه در قصر فرعون بزرگ و جوان‌گردید. آن‌گاه روزی به شهر آمد. در داخل شهر دو مرد را دید که با یکدیگر می‌جنگد. یکی از آنان بنی‌اسرائیلی و دیگری مصری بود. بنی‌اسرائیلی از موسی کمک خواست‌. موسی مشتی به مصری زد و او نقش زمین گردید. البته قصد موسی کشتن او نبود. بلکه مرادش دفع شر او بود. این بودکه سراسر وجود موسی از اندوه این‌کار لبریزگردید - آخر موسی کسی است که از کودکی تحت نظارت یزدان قرار دارد - در دل خود را گناهکار می‌دید و از این پرش و جهش احساس‌گناه می‌کرد ... پروردگارش در اینجا نعمت خود را بر او تذکر می‌دهد، و وی را به طلب آمرزش رهنمود می‌کند. بدین وسیله شرح صدر بدو می‌دهد و او را از غم می‌رهاند. با وجود این او را بدون امتحان رها نمی‌کند تا وی را تربیت‌کند و برای آنچه خود می‌خواهد آماده‌اش سازد. او را به ترس و هراس و فرار وگریز از قصاص امتحان کرد. او را با عزیمت و مفارقت خانواده‌، و دوری از دوست و احباب و خانه وکاشانه وکشور و مملکت بیازمود. او را با خدمتگزاری و چوپانی گوسفندان امتحان کرد، اوکه درکاخ بزرگ‌ترین شاه زمین پرورش یافته بود. در قصر شاهی رشد یافته بود که خونریزترین و داراترین و مزین‌ترین شاه بود.

در وقت مقدر و در زمان مقرر، بدان هنگام‌که پخته شد و آمادگی پیداکرد، و امتحان گردید و ثابت و صابر ماند، و امتحان شد و در امتحان قبول‌گردید، و شرائط و ظروف و اوضاع و احوال در مصر روبراه شد، و عذاب و شکنجه بنی‌اسرائیل به اوج خود رسید، درست در این وقت مقدر و زمان مقرر در علم خدا، موسی از سرزمین مدین آورده شد. اوگمان می‌بردکه خودش برگشته است‌:

(فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى).

سالها در میان مردم مدین ماندگار شدی‌. سپس ای موسی‌! در موعدی که (‌برای گرفتن فرمان رسالت‌) مقدر بود (‌از مدین به مصر) بازگشتی.

در زمانی برگشتی که برای بازگشت تو مقدرکرد